قرآن و آتش زنها(1)


هنگامی که خداوند به یگانگی یاد می‌شود دلهای کسانی که به آخرت ایمان ندارند مشمئز (و متنفر) می‌گردد، اما هنگامی که از معبودهای دیگر یاد می‌شود، آنان خوشحال می‌شوند»

قرآن

سلوان مومیکا یک تبعه عراقی است که قرآن آتش می زند.

روزنامه DN در این ارتباط نوشته است که کارل واهترا(Carl Vahtra)، جامعه شناس سوئدی، با سلوان مومیکای افراطی ملاقات کرده است.

وی می‌گوید که مومیکا یک کلاهبردار نادان و گستاخ است. این کارشناس سوئدی گفت که سلوان مومیکا، بر خلاف دیگر شبه نظامیان، هیچ سابقه عمل سیاسی یا نظامی خاصی ندارد و هیچ فعالیت اجتماعی هم نداشته و چیزی برای از دست دادن ندارد.

بر اساس گزارش واهترا تجربه مومیکا با دستگیری تحقیرآمیزش در عراق توسط گردان‌های امام علی(ع) به پایان رسید. آنها پس از اینکه متوجه شدند وی از یک اسرائیلی درخواست کمک نظامی کرده است او را اخراج کردند.

اما به دلیل مستند نبودن این همکاری مومیکا آزاد شد و تلاش کرد تا با موساد ارتباط برقرار کند. در همان زمان، سلوان به گروه‌هایی در کردستان عراق پیشنهاد همکاری داد اما درخواست او رد شد، زیرا او انسان ضداجتماعی و به دنبال شهرت بود.

روانشناسی مومیکای قرآن سوز

این کارشناس سوئدی در مورد شهرت اخیر سلوان مومیکا و ارزیابی خود از اقدامات وی گفت:

"سلوان یک شخصیت متزلزل است که هیچ گونه فرهنگی ندارد. تنها چیزی که او می‌خواهد جلب توجه است؛ او می‌خواهد یک شخصیت مهم باشد. فکر می‌کنم او خودش احساس می‌کند که چیزی را نمایندگی نمی‌کند. او اهل هرج و مرج، فردی مخرب و دارای ویژگی‌های شیادی و فریبکاری است و از گسترش بحران قرآن‌سوزی بهره می‌برد. او برای کسب شهرت و نه چیز دیگر سعی در تقلید از دیگران داشته است."

پرسش و پاسخ:

چرا قرآن را آتش می زنند؟

1-برای کسب شهرت است. بی نام و نشانی و وامانده ایست از ارتش واماندگان...

2-ماموریت دارد.

3- به فرهنگی تعلق دارد که در مقابل قرآن احساس شکست و سر خوردگی می کند.

4- نه مکتشف است، نه مخترع ،نه پزشک و نه مهندس نابغه ، نه نویسنده ای نامدار است، و نه خیلی چیزهای دیگر...خوب چه کند تا اسمش و عکسش جایی چاپ شود؟ پس قرآن سوزی می کند.

5- موضوع پول در میان است. او را خریده اند تا نشان دهد از جنس مزد بگیر و اجیر شدگان است.

پس تا اینجا این قرآن نیست که بازنده است، بلکه این واماندگی فردی و اجتماعی است که شخصی دلقک وار است که از عهده حرف و سخن بر نمی آید، پس قرآن سوزی می کند.

ادامه دارد...

سیری در کتابهای مقدس

برای رفع بلا نیاز به دعای مقربین و اولیاء الهی می باشد یا خیر؟

بنیانهای فکری و اعتقادی قرآن


در قرآن ایاتی وجود دارد که به صراحت از همه انسانها می خواهد تا در هنگام مشکلات و برای دریافت توفیقات و هر آنچه که می خواهند به درگاه خداوند دعا کنند. خداوند وعده داده که دعای بندگان خود را اجابت کند:

-و پروردگارتان گفت : مرا بخوانيد تا شما را اجابت کنم...
.آیه (۶۰) سوره غافر

-و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند به آنان بگو من نزديكم و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى ‏كنم پس آنان بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورده باشند كه راه يابند.

آیه ۱۸۰ سوره بقره

چنانکه دو آیه برشمرده بالا می گویند هر یک از بندگان خداوند می توانند بدون هیچ گونه مانعی ، و بدون آن که دربان و یا حاجبی در مقابل آنان باشد از خدا در خواست کنند و حاجت بخواهند.

ولی در آیه دوم شرط مشخصی ذکر شده که دائره اجابت دعا را محدود می کند . چون در این تاکید گردیده که اگر بندگان خداوند می خواهند دعایشان در درگاه خداوند پذیر فته شود باید که به خداوند ایمان آورده و به فرمانهای او گردن نهند.
بدیهی است که گروه بیشماری از انسانها به خداوند ایمان دارند ولی نمی توان بطور قاطع گفت که همه آنان همه فرمانها و دستورات الهی را اطاعت می کنند. پس مشکل از اینجا آعاز می شود که دعاکننده به درگاه خداوند که انتظار اجابت دعا دارد باید فرمانبردار تمام عیار درگاه خداوند باشد تا دعایش به درگاه خداوند پذیرفته شود.

اینجاست که پای برگزیدگان و قدیسان و مقربین در گاه الهی به میان می آید.
در نخستین آیه که در ابتدای این مقاله نوشتار آمده خداوتد در قرآن به بلاهای زمان موسی پیامبر اشاره می کند که در متن خود آیه ودر زبان عربی با نام "رجز" بر وزن" عجز " یاد شده که برای آن سه معنا ی " طاعون " ،" عذاب" و" بلا" اورده شده است.
این آیه به وضوح می گوید که زمانی که مردم مصر دوران فرعونی در زیر شلاقهای بلای وارد بر آنان که حسب گزارشات تاریخی نوعی طاعون مرگبار و زجر آور مشخص شده هرروز جان می باختند و درد و زجر می کشند ، آنان به موسی پیامبر گفتند: تو در نزد خدا مقام داری و خداوند با تو عهد بسته است، پس تو به در گاه خداوند دعا کن تا این بلا را از سر ما دور کند

این گزارش نشان می دهد که آنان دعا می کردند ولی دعایشان پدیرفته نمی شد و الا نیازی به دعای موسی نبود. در ضمن این گونه نبوده که در میان آنان هیچ خداپرستی نمی زیسته است. بلکه آیاتی از قران به صراحت از مردان خدا باوری یاد می کند که از مردم می خواستند تا به خداوند ایمان اورده و به پیامبری موسی حترام بگذارند:

و در اين ميان مردى از دورترين جاى شهر دوان دوان آمد و گفت : اى مردم از اين فرستادگان پيروى كنيد (۲۰)
از كسانى كه پاداشى از شما نمى‏ خواهند و خود نیز بر راه راست قرار دارند پيروى كنيد (۲۱)
آخر چرا كسى را نپرستم كه مرا آفريده است و همه شما به سوى او بازگشت مى‏ يابيد (۲۲
آيا به جاى او (خدا)خدايانى را بپرستم كه اگر خداوند رحمان بخواهد به من گزندى برساند نه شفاعتشان به حالم سود مى‏ دهد و نه مى‏ توانند مرا برهانند (۲۳)

هم‌چنین در سوره غافر از شحصی بنام " مومن فر عونیان" یاد می کند که به خداوند یکتا ایمان داشت و مردی خداپرست و با تقوی بود:

مردى مؤمن از خاندان فرعون كه ايمان خود را نهان مى‏ داشت گفت آيا مردى را مى ‏كشيد كه مى‏ گويد پروردگار من خداست و مسلما براى شما از جانب پروردگارتان دلايل آشكارى آورده و اگر دروغگو باشد دروغش به زيان اوست و اگر راستگو باشد برخى از آنچه به شما وعده مى‏ دهد به شما خواهد رسيد چرا كه خدا كسى را كه افراطكار دروغزن باشد هدايت نمی ‏كند (۲۸)

اى قوم من امروز فرمانروايى از آن شماست و در اين سرزمين مسلطيد ولی چه كسى ما را از بلاى خدا اگر به ما برسد حمايت‏ خواهد كرد فرعون گفت‏ جز آنچه مى ‏بينم به شما نمى ‏نمايم و شما را جز به راه راست راهبر نيستم (۲۹)

و كسى كه ايمان آورده بود گفت اى قوم من من از مثل روز دسته ‏ها ی مخالف خدا بر شما مى‏ ترسم (۳۰)

مردمی نظير سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود و كسانى كه پس از آنها امدند و گرنه خدا بر بندگان خود ستم نمى‏ خواهد (۳۱)

و اى قوم من من بر شما از روزى كه مردم يكديگر را به یاری هم ندا درمى‏ دهند بيم دارم (۳۲)

روزى كه پشت‏ كنان بازمى‏ گرديد ولی براى شما در برابر خدا هيچ حمايتگرى نيست و هر كه را خدا گمراه كند او را راهبرى نيست (۳۳)

آیات ۲۸ الی ۳۳ سوره غافر

این آیات به صراحت نشان می دهند که در میان مردم آن زمان نیز افرادی بودند که خدا را می پرستیدند و حتی در دستگاه حکومتی فرعون کار می کردند. اما برای بر طرف کردن طاعونی که سر تا سر مصر را فرا گرفته بود و روز زندگی آنا ن را به شب تار و شبهایشان را به شبهای مرگ و درد تبدیل کرده بود نیاز به دعا کننده ای بود که دعایش در درگاه خدا پذیر فته می شد و آن جز موسی نبود که خداوند او را و کتاب او را "امام " الهی لقب داده بود.

حال آنكه پيش از آن كتاب موسى امام و رحمتى بود و اين قرآن كتابى است به زبان عربى كه تصديق‏ كننده آن است تا كسانى را كه ستم كرده‏ اند هشدار دهد و براى نيكوكاران مژده‏ اى باشد ایه (۱۲) سوره احقاف

و هنگامى كه عذاب(طاعون) بر آنان فرود آمد گفتند اى موسى پروردگارت را به عهدى كه نزد تو دارد براى ما بخوان اگر اين عذاب را از ما برطرف كنى حتما به تو ايمان خواهيم آورد و بنى‏ اسرائيل را قطعا با تو روانه خواهيم ساخت
آیه (۱۳۴) سوره اعراف

نکته مهم

آیه دوم همان آیه ایست که نشان می دهد مردم طاعون زده مصر دعا می کردند و لی دعایشان پذیرفته نمی شد. قطعا افرادی نیز مانند مومن آل فرعون و خداپرستان دیگر نیز دعا می کردند اما بر ای رفع بلای همه گیر و خانمان سوز نیاز به دعای امام الهی بود تا بلا از سر آن سرزمین بگرداند. و این همان موضوعی است که خیلی ها نتوانسته اند در پرتو آیات قرآنی که به آن اعتقاد دارند به مفهوم آن پی ببرند.

به بیان واضح تر : اگر خداباوران از قدیسین و اولیاء خدا و مقربین درگاه الهی بخواهند که برایشان به درگاه خداوند دعا کنند نه تنها شرک و بت و پرستی نکرده اند، بلکه به حقیقت خدا پرستی پی برده اند که بندگان مقرب و برگزیده خداوند را در درگاه او شفیع قرار داده و از آنان می خواهند که برایشان به درگاه خداوند دعا کنند. چون آنان از برگزیدگان خواسته اند و می خواهند که آنان به خداوند دعا برند و او رفع بلا کند و او شفا دهد و ا و توفیق دهد و او روزی دهد و او مشکل گشایی کند. و گرنه هیچ خدا پرستی که به مفهوم حقیقی خدا پرستی پی برده باشد ، غیر از خدا را روزی دهنده ، شفا دهنده، بر طرف کننده بلا ، یاوری کننده، نجات دهنده و...نمی داند. همه خدا باوران حقیقی خدا را سرچشمه همه قدرتها می دانند و بس!

ادامه دارد...

دین میماند و یا میرود؟

آینده دین:

"خداوند از دین آنچه را که به نوح درباره آن سفارش کرد برای شما تشریع کرد و آنچه را بر تو وحی کردیم و آنچه را که درباره آن به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم که دین را برپا بدارید...»

آیه ۱۳ سوره شوری

نظرات مختلف:(۱)

در ابتدای دوران کمونیسم در شوروی سابق و کشورهای وابسته به آن و مانند آن ، تنها موضوع اشتراک مال مطرح نبـود، بلکه موضوع از میان رفتن اصول خانوادگى هم در بین بود.

حرف اول و آخر آنها این بود که : هر جا که مالکیت باشد سبب بدبختى بشر است، چه بـه صورت مالکیت مال ، ثروت و چه بـه صـورت اختصـاص زن و شوهر بیکدیگر.

ولى این موضوع نتوانست در دنیا جایى براى خودش باز کند ، زیرا تشکیل خانواده علاقه فطرى است، چرا؟ براى اینکه علاقه به این که هر کس می خواهد زن داشته باشد و آن زن یعنى هر فردى در طبقه خودش ودر انحصار به خودش داشته باشد و براى اینکه فرزندى که از این زن پیدا کند فرزند خود او باشد؛ یعنى علاقه به فرزند، علاقـه بـه اینکـه ؛ انسـان وقتی مرد وجودش در نسلش ادامه پیدا کند، یک علاقه فطرى است ؛ گویى انسان وجود فرزند را امتداد وجود خود مىپندارد؛ وقتى فرزند ندارد خودش را منقطع و بریده می داند و بدینطریق می خواهد خود را باقى گذاشته و با گذشته خودش نیز ارتباط پیدا کند؛ همچنانکه مى فرض مىشد.

انسان می خواهد پدر خودش را بشناسد، تبار خودش را بشنا سد، نمىتواند اینطور زندگى کند که نداند از لحاظ نسلى از کجا آمده است

بشر نمىتوانـد این گونه زندگی کند. ذات انسان طـورى است که می خواهد بداند از کدام مادر؟ از کدام پدر؟ بوجود آمده است .

و همچنین نمی تواند که نداند چگونه و به چه شکلى وجودش امتداد پیـدامی کند .

زیرا اینها بر خلاف خواسته طبیعى بشر است؛ و به همین دلیل بود که دنیا دیگر زیر بار این حرف نرفت و این حرف در ورطه فراموشی ماند که ماند.

یک بـار نیز در دو هزار و سیصد سال پیش افلاطون این پیشنهاد را کرد، منتها براى یک طبقه،و نه برای گرو های مردم عادی مثلا ؛طبقه حاکمان فیلسوف و فیلسوفان حاکم ، اما بعدخود افلاطون از این پیشنهاد خود پشیمان شد.

سپس در سده نوزدهم و اوائل سده بیستم دوباره این پیشنهاد مطرح شد و این بار نیز بشر آن را قبول نکرد.

چرا بشر آنرا نپذیرفت ؟ چون از بیخ و بن بر خلاف طبیعت بشر است.

فیلسوفان قاعده ای دارند که می گوید هر جریانى که غیر طبیعى باشد دوام پیدا نمى کند و تنها جریانى که طبیعى باشد قابل دوام اسـت.

مفهوم مخالف این سخن این است که جریانهاى طبیعى قابـل دوام هستند ، امکان بقاء دارند، ولى جریانهـاى غیـر طبیعـى امکـان دوام ندارند.

اگر دین می خواهد بماند!!!

دین نیز اگر می خواهد در این دنیا باقى بماند باید داراى یکى از این دوشرط باشد:

- یا باید در نهاد بشر جاى داشته باشد، در ژرفناى فطرت انسان نهفته داشته باشد، یعنى درون خـود آدمی باشد، که البتّه در آن صورت تا بشر در دنیاست دین نیز باقى خواهد بود،

- ویا اگردین جزو ذات بشر نیست، باید مانند وسیله ای بوده و تأمین کننده خواسـته هاى دیگر بشر باشد.

اما این هم به تنهایى کافى نیست، چون دین باید نیرویی باشد که چیز دیگرى نتواند جاى او را بگیرد، و آنچنان وسیله تأمین کننده ای باشد که رشـته زندگی را بدست بگیرد.

به زبان ساده تر:

یعنى باید چنـین فـرض کنـیم کـه بشـر یـک سری احتیاجاتی دارد که آن احتیاجات را فقط دین می تواند تأمین کند و نیروی دیگرى غیر از دین و مذهب قادر نیست آن احتیاجات را تأمین نماید ؛ و الّا اگر چیزى در این دنیا پیدا شد که توانست مثل دین ویا بویژه اگر بهتر از دین عمل کندو نیازهای بشر را تأمین کند آن زمان ممکن است که دین از میان برود.!!!!

منبع:امداد ها در زندگی بشر: نوشته مرتضی مطهری با قدری خلاصه سازی و تعدیل

ماجرای " شرح همه چیز در قرآن است"

دیروز در اینترنت فیلمی از یک به اصطلاح مدافع مسیحیت را دیدم که با فریاد های جگر خراش سعی می کرد بر علیه قرآن سخن رانی کند.

همه حرف او این بود که چرا در قرآن گفته شده " این کتاب روشنگر هر موضوعی است" ...و اصل ایرادش این بود که چرا پس از همه چیز در قرآن سخن نرفته است.بعنوان نمونه چرا از مکانیک ، روش مدرن زایمان، طرز آب بندی موتور های جدید و...صحبتی نشده است.

واقعا چنین سخنی غرض ورزی و مرض آلود است. با این وصف فرض می کنیم این شخص از روی کنجکاوی علمی بدنبال دانستن حقیقت می باشد. نخستین کار این است که آیه های پیش و پس از این آیه را بخوانیم :

-و روزی را که در هر امتی گواهی از خودشان بر آنان برمی انگیزیم، و تو را بر اینان گواه می‌آوریم؛ و این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزی و هدایت و رحمت و مژده ای برای مسلمانان ست. (۸۹)

-به راستی خدا به عدالت و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان می‌دهد، و از فحشا و منکر و ستم گری نهی می کند. او شما را اندرز می دهد تا متذکّر شوید (۹۰)

-و به پیمان خدا چون پیمان بستید، وفا کنید و سوگند را پس از محکم کردنش در حالی که خدا را بر خود ضامن و کفیل قرار داده اید، نشکنید؛ یقیناً خدا آنچه را انجام می دهید، می داند.91

سوره نحل

همان گونه که از آیات پیش و پس از آیه مورد نظر کاملا مشخص است، سخن از هدایت بشر به سوی خدا و تشویق او به پرهیز گاری است.

در حقیقت کتابهای مذهبی اصل هدفشان آشتی انسان با خداست و این که بشر باید خود را با اهداف خدای خالق تطابق دهد. مگر آن که او به خدای خالق باور نداشته باشد.

پس کتاب مذهبی و آسمانی که پیام ها خدای خالق را در بر دارد برای این بوجود نیامده که در باره روشهای پیشرفته آبیاری سخن بگوید.

چنانکه از یک کتاب فرضا علمی که از فیزیک سخن می گوید ،نبابد انتظار داشت که چون در جایی از آن گفته شده:"در این کتاب کل مطالب بیان شده " باید انتظار داشت که در آن از همه علوم سخن رفته باشد

ماجرای "شرح همه چیز در قرآن است"

سیری در کتابهای مقدس

دیروز در اینترنت فیلمی از یک به اصطلاح مدافع مسیحیت را دیدم که با فریاد های جگر خراش سعی می کرد بر علیه قرآن سخن رانی کند.

همه حرف او این بود که چرا در قرآن گفته شده " این کتاب روشنگر هر موضوعی است" ...و اصل ایرادش این بود که چرا پس از همه چیز در قرآن سخن نرفته است.بعنوان نمونه چرا از مکانیک ، روش مدرن زایمان، طرز آب بندی موتور های جدید و...صحبتی نشده است.

واقعا چنین سخنی غرض ورزی و مرض آلود است. با این وصف فرض می کنیم این شخص از روی کنجکاوی علمی بدنبال دانستن حقیقت می باشد. نخستین کار این است که آیه های پیش و پس از این آیه را بخوانیم :

روزی را که در هر امتی گواهی از خودشان بر آنان برمی انگیزیم، و تو را بر اینان گواه می‌آوریم؛ و این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزی و هدایت و رحمت و مژده ای برای مسلمانان ست. (۸۹)

-به راستی خدا به عدالت و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان می‌دهد، و از فحشا و منکر و ستم گری نهی می کند. او شما را اندرز می دهد تا متذکّر شوید (۹۰)

-و به پیمان خدا چون پیمان بستید، وفا کنید و سوگند را پس از محکم کردنش در حالی که خدا را بر خود ضامن و کفیل قرار داده اید، نشکنید؛ یقیناً خدا آنچه را انجام می دهید، می داند.91

سوره نحل

همان گونه که از آیات پیش و پس از آیه مورد نظر کاملا مشخص است، سخن از هدایت بشر به سوی خدا و تشویق او به پرهیز گاری است.

در حقیقت کتابهای مذهبی اصل هدفشان آشتی انسان با خداست و این که بشر باید خود را با اهداف خدای خالق تطابق دهد. مگر آن که او به خدای خالق باور نداشته باشد.

پس کتاب مذهبی و آسمانی که پیام ها خدای خالق را در بر دارد برای این بوجود نیامده که در باره روشهای پیشرفته آبیاری سخن بگوید.

چنانکه از یک کتاب فرضا علمی که از فیزیک سخن می گوید ،نبابد انتظار داشت که چون در جایی از آن گفته شده:"در این کتاب کل مطالب بیان شده " باید انتظار داشت که در آن از همه علوم سخن رفته باشد.

ماجرای "شرح همه چیز در قرآن است"

دیروز در اینترنت فیلمی از یک به اصطلاح مدافع مسیحیت را دیدم که با فریاد های جگر خراش سعی می کرد بر علیه قرآن سخن رانی کند.

همه حرف او این بود که چرا در قرآن گفته شده " این کتاب روشنگر هر موضوعی است" ...و اصل ایرادش این بود که چرا پس از همه چیز در قرآن سخن نرفته است.بعنوان نمونه چرا از مکانیک ، روش مدرن زایمان، طرز آب بندی موتور های جدید و...صحبتی نشده است.

واقعا چنین سخنی غرض ورزی و مرض آلود است. با این وصف فرض می کنیم این شخص از روی کنجکاوی علمی بدنبال دانستن حقیقت می باشد. نخستین کار این است که آیه های پیش و پس از این آیه را بخوانیم :

-و روزی را که در هر امتی گواهی از خودشان بر آنان برمی انگیزیم، و تو را بر اینان گواه می‌آوریم؛ و این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزی و هدایت و رحمت و مژده ای برای مسلمانان ست. (۸۹)

-به راستی خدا به عدالت و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان می‌دهد، و از فحشا و منکر و ستم گری نهی می کند. او شما را اندرز می دهد تا متذکّر شوید (۹۰)

-و به پیمان خدا چون پیمان بستید، وفا کنید و سوگند را پس از محکم کردنش در حالی که خدا را بر خود ضامن و کفیل قرار داده اید، نشکنید؛ یقیناً خدا آنچه را انجام می دهید، می داند.

همان گونه که از آیات پیش و پس از آیه مورد نظر کاملا مشخص است، سخن از هدایت بشر به سوی خدا و تشویق او به پرهیز گاری است.

در حقیقت کتابهای مذهبی اصل هدفشان آشتی انسان با خداست و این که بشر باید خود را با اهداف خدای خالق تطابق دهد. مگر آن که او به خدای خالق باور نداشته باشد.

پس کتاب مذهبی و آسمانی که پیام ها خدای خالق را در بر دارد برای این بوجود نیامده که در باره روشهای پیشرفته آبیاری سخن بگوید.

چنانکه از یک کتاب فرضا علمی که از فیزیک سخن می گوید ،نبابد انتظار داشت که چون در جایی از آن گفته شده:"در این کتاب کل مطالب بیان شده " باید انتظار داشت که در آن از همه علوم سخن رفته باشد.

آیادر قران واژه"زنا کار" و یا "زنازاده" آمده است؟

حاشیه های ساختگی و دروغین در مورد واژه زنیم

در سوره قلم و در آیه 13 واژه "زنیم" بکار گرفته شده است. متاسفانه حتی مترجمان قرآن این واژه را به معنای "زنا کار" گرفته اند و این اشتباهی نادرست است:

عُتُلٍّ بَعْدَ ذَٰلِکَ زَنِیمٍ ﴿١٣﴾

گذشته از این ها کینه توز و جدا شده از اصل خویش است (۱۳)

أَنْ کَانَ ذَا مَالٍ وَبَنِینَ ﴿١٤﴾

برای آن که دارای ثروت و فرزندان فراوان است. (۱۴)

إِذَا تُتْلَىٰ عَلَیْهِ آیَاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ﴿١٥﴾

هنگامی که آیات ما را بر او می خوانند، گوید: افسانه های پیشینیان است! (۱۵)

سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ ﴿١٦﴾

به زودی بر بینیِ ش داغ رسوایی و خواری می نهیم. (۱۶)

سوره قلم آیات 14 تا 16

زنیم

فرهنگ لغت عربی به عربی المنجد که از مشهور ترین فرهنگ لغات عربی به عربی است و در لبنان منتشر می شود و توسط اب لویس معلوف نگارش یافته که اورا پدر لغت شناسی عرب نامیده اند واژه "زنیم "را قطعه جدا شده از اصل تعریف می کند.

زیرا این واژه از فعل "زنم" می باشد که به معنی کنده شده و جدا شده از اصل است.

برخی از مترجمان قرآن به فارسی "زنیم" را با" زانی" به معنی زناکار یکی گرفته اند که اشتباه بزرگی است.

در حالیکه در کتاب المنجد واژه" زنا" در زیر همین لغت "زنیم" قرار دارد و با آن صد در صد تفاوت دارد.

این روزها غرض ورزان که فکر می کنند قدرت مطلق ذهن به آنان داده شده است، وبدون مطالعه و آگاهی از لغت و زبان عرب قادرند به انتقاد از قرآن بپردازند سعی می کندند به اصطلاح خودشان فتح بابی در این ارتباط درست کنند.

اینان می کوشند نشان دهند که قرآن از واژه های غیر اخلاقی استفاده کرده همین را بهانه قرار داده اند. در حالی که نا آگاهی و یا غرض داری آنان است که خلجانی در ذهنشان بوجود آورده و نا آگاهان نیز بر ادعای آنان به به و چه چه میزنند.

عارفان که جام حق نوشیده اند....

"مؤمنان حقیقی آنانند که چون ذکری از خدا شود دلهاشان ترسان و لرزان شود و چون آیات خدا را بر آنها تلاوت کنند بر مقام ایمانشان بیفزاید و به خدای خود در هر کار توکل می‌کنند." آیه ۲ سوره انفال

شرح

ابن سینا در کتاب اشارات نوشته است:

" عارفان وقتی به عالم تنزیه می رسند که پاکدامنی جسمی و بدنی را همراه با دورکردن خود از مشغله ها در خود بوجود آورده و به عالم قدس و سعادت روی آورند.

در این زمان است که از کمال برین شادمانی یافته و از عالی ترین لذتها بهره مند می شوند.

این حالات حتی در زمانی که نفس ویا روح در جسم انسان هست(یعنی در زمان حیات جسمانی) برای انسان می تواند رخ بدهد.

اصولا این حالت برای آنانی دست می دهد که به فکر عالم ملکوت هستند و به آن می اندیشند و در آن عالم سیر و تامل می کنند. بطوری که هرگاه که مشغله های ذهنی آنان کنار رود آنان نیز به چنین لذتهای آسمانی دست می یابند در حالی که هنوز در همین بدن مادی هستند.

انسانهایی با قلب آسمانی

ابن سینا در ادامه کلام نشانه ای و آدرسی از برخی اشخاص می دهد که می توانند در این مسیر قرار گیرند.

او از این افراد با عنوان "دارندگان قلب سلیم" نام می برد که بطور فطری از شنیدن اخبار روحانی و آسمانی شاد می شوند. و با شنیدن مطالبی از جنس عرش و آسمان به شادمانی روحی دست می یابند.

این گونه اشخاص با شنیدن این گونه مطالب لذتی شیرین و مفرح و شادی بر انگیز در خود احساس می کنند. به گونه ای که بعضی از آنان حالتی هم چون حیرت را تجربه می کنند و این تجربه ای شدید خواهد بود که خود از بزرگترین عوامل ایجاد این گونه تجربه هاست.

هم چنین او در بخش هشتم اشارات می نویسد:

"-کسی که از متاع دنیوی و خوشی های آن روی‌گردان است به نام زاهد شناخته می شود .-و کسی که به انجام نوافل و عبادات مستحبی و فرائض می پردازد و بر انجام آنان اصرار دارد او عابد نام دارد،

-و کسی که اصلا تمامی فکر و حواسش متوجه عالم برین و جهان ملکوت است عارف نام دارد که مداوما در پرتو نور الهی قرار دارد.

"انسان عارف، گشاده رو و شکوفا بوده و همیشه و تبسّمی بر لب دارد.

عارف، مردمِ کوچک و افتاده را با فروتنی خود، همان گونه تعظیم و تکریم می کند که مردم بزرگ و چشمگیر را.

انسان عارف از دیدار انسان های کم هوش و یا گمنام، همان انبساط را پیدا می کند که از انسان هایی هوشیار و یا مشهور.

عارف چگونه گشاده رو و شکوفا نباشد؟در حالی که به علت رابطه ای که با حق دارد و با واقعیات که حق را در آن ها می بیند، شادمان است.

چگونه مردم کوچک و انسان های بزرگ از دیدگاه یک عارف یکسان نباشند، در حالی که همه آنان از فیضِ وجود یکسان برخوردار هستند

اگر شیطان خلق نمی شد!

شیطان شناسی(1)

1-برخی از صاحبنظران بر این باورند که شیطان علت اصلی گناه های انسان نیست و اگر شيطان هم خلق نميشد، انسان با توجه به نیروهای غریزی که در وجود او هست خطا می کرد و خط قرمزهای ملکوت را می شکست.

بزعم این گروه اگر شیطان نبود فقط میزان گناه انسان کمتر می بود.

2-یک نکته سخت دیگر نیز این است که اگر برای مثال هم اکنون همه جمعیت روی کره زمین در یک لحظه تصمیم بگیرند زنگ در خانه گناه را بزنند با توجه به جمعیت 8 میلیارد نفری زمین باید 8 میلیارد شیطان نیز وجود داشته باشد تا بتوانند کل جمعیت کره زمین را در یک لحظه از درستکار بودن به خطا کار شدن سوق دهند.

برداشتی که می توان از کتابهای آسمانی و آموزه های مذهبی داشت، این است که :

الف: شیطانها زمانی هم نشین بشر می شوند که اوخداوند را کنار گذاشته باشد. شاید تا کنون این اتفاق در زندگی انسان رخ نداده باشد که کل بشریت در یک لحظه از خدا رویگردان شوند.

ب:غریزه هایی مانند تکبر ، حسد، کینه ورزی، زیاده خواهی و ... بنیانهای اصلی هستند که از انسان خط شکن معرکه های خطا و گناه می سازند.

قطعا شیطانها نیز طی هزاران هزار سال جولانی که در جامعه بشری داده اند نقاط ضعف بشر را می شناسند ‌و از غرایز منفی بشر آگاهی دارند.پس آنان هم از تحریک همین غرایز استفاده می کنند.

پرسش: آیا نمی شد که چنین غرایزی در بشر وجود نمی داشت؟

پاسخ احتمالی: اگر این غرایز در وجود بشر نبودند، انسان یک ماشین کوک شده بود که هر گز گناه نمی کرد ولی هیچ گونه پاداشی نیز نمی توانست دریافت کند. چون او فقط یک تیر رها شده بود که بر خود هیچ کنترلی نداشت. در ست مانند دانش آموز و یا دانشجویی که می داند بدون سعی و کوشش قبول می شود و نیازی به درس خواندن ندارد.

چه کسی مربی و یاور پیامبر بود؟(2)

مگر نه آنکه تو را یتیم یافت پس پناه داد (۶)

و تو را سرگشته یافت پس هدایت کرد (۷)

و تو را تنگدست‏ یافت و بى ‏نیاز گردانید (۸)

و اما یتیم را میازار (۹)

و گدا را مران (۱۰)چه کسی مربی و یاور پیامبر بود؟(2)

مگر نه آنکه تو را یتیم یافت پس پناه داد (۶)

و تو را سرگشته یافت پس هدایت کرد (۷)

و تو را تنگدست‏ یافت و بى ‏نیاز گردانید (۸)

و اما یتیم را میازار (۹)

و گدا را مران (۱۰)

و از نعمت پروردگار خویش سخن گوى (11)

آیات 6 تا11 سوره الضحی

بر اساس آیات فوق فقط و فقط خداوند بوده است که از پیش از مقام رسالت و پیامبری در کار حمایت و پرورش

پیامبر اسلام بوده است.

حال اگر از یک خدا ناباور بپرسیم :

مربی و حامی پیامبر اسلام که بوده است ، این خدا ناباور

دونوع می تواند پاسخ دهد:

-من چون به خدا باور ندارم بنابراین موضوع پیامبری از نظر من منتفی است و به آن هم اعتقاد ندارم. بر همین اساس نظری ندارم.

نوع دومیها

- من فکر می کنم سلمان فارسی ، ورقه بن نوفل و یک آهنگر ایرانی که ساکن مکه بود .

( سلمان فارسی):

سلمان در مدینه با محمد آشنا شد و به اسلام ایمان آورد. گزارشات تاریخی می گویند هنگامی که محمد به مدینه هجرت کرد با دعوت محمد بادین اسلام آشنا شد و مسلمان شد و محمد با مولای او قراردادی بست که سلمان کار کند و از درآمدهای خود، خود را آزاد کند.

پیامبر و مسلمانان مدینه به او کمک کردند که بهای خود را به مالک یهودی او بپردازد و آزاد شود.

در دانشنامه اسلامی به نقل از ابن هشام و ابن سعد آمده که سلمان عازم حجاز بوده که در اثر برخی از حوادث به برده مردی یهودی از اهل یثرب فروخته می‌شود و در نخلستان بکار گرفته می‌شود

دربارهٔ زمان اسلام آوردن سلمان نیز اختلاف وجود دارد. برخی معتقدند پیش از جنگ بدر در سال اول هجرت اسلام آورد ولی تا پیش از خندق برده بوده‌است و در جنگ‌های بدر و احد حضور نداشته‌است.

اما خطیب بغدادی ابن سعد و طبری معتقدند سلمان بعد از جنگ احد و پیش از جنگخندق اسلام آورده‌است:

یعنی او بین 14 تا 16 سال پس از انتشار دین اسلام مسلمان شد که تا این تاریخ بیش از 80 سوره از قرآن نازل شده بود

توجه باید داشت که نظر نخست مربوط به خداناباورانی است که شخصی عمل می کنند و ربطی به جایی ندارند.

اما نظر دوم مربوط به کسانی است که به گروه های سیاسی مثلا توده ای ها که هنوز هم هستند و به مرده ریگ کمونیسم و اتحاد شوروی معدوم فکر می کنند.

ویا به گرو های ضد دین خاص مثلا گروه های افراطی دینهای دیگر که بر ضد دین اسلام فعالیت می کنند.

و یا در برخی از موارد با سازمانها و موسساتی د ر ارتباط اند که کمک مادی و فکری از مراکز اطلاعاتی مانند سیا، موساد ، سرویس امنیتی بریتانیا دریافت می کنند

و از نعمت پروردگار خویش سخن گوى (11)

آیات 6 تا11 سوره الضحی

بر اساس آیات فوق فقط و فقط خداوند بوده است که از پیش از مقام رسالت و پیامبری در کار حمایت و پرورش

پیامبر اسلام بوده است.

حال اگر از یک خدا ناباور بپرسیم :

مربی و حامی پیامبر اسلام که بوده است ، این خدا ناباور

دونوع می تواند پاسخ دهد:

-من چون به خدا باور ندارم بنابراین موضوع پیامبری از نظر من منتفی است و به آن هم اعتقاد ندارم. بر همین اساس نظری ندارم.

نوع دومیها

- من فکر می کنم سلمان فارسی ، ورقه بن نوفل و یک آهنگر ایرانی که ساکن مکه بود .

( سلمان فارسی:

سلمان در مدینه با محمد آشنا شد و به اسلام ایمان آورد. گزارشات تاریخی می گویند هنگامی که محمد به مدینه هجرت کرد با دعوت محمد بادین اسلام آشنا شد و مسلمان شد و محمد با مولای او قراردادی بست که سلمان کار کند و از درآمدهای خود، خود را آزاد کند.

پیامبر و مسلمانان مدینه به او کمک کردند که بهای خود را به مالک یهودی او بپردازد و آزاد شود.

در دانشنامه اسلامی به نقل از ابن هشام و ابن سعد آمده که سلمان عازم حجاز بوده که در اثر برخی از حوادث به برده مردی یهودی از اهل یثرب فروخته می‌شود و در نخلستان بکار گرفته می‌شود

دربارهٔ زمان اسلام آوردن سلمان نیز اختلاف وجود دارد. برخی معتقدند پیش از جنگ بدر در سال اول هجرت اسلام آورد ولی تا پیش از خندق برده بوده‌است و در جنگ‌های بدر و احد حضور نداشته‌است.

اما خطیب بغدادی ابن سعد و طبری معتقدند سلمان بعد از جنگ احد و پیش از جنگخندق اسلام آورده‌است:

یعنی او بین 14 تا 16 سال پس از انتشار دین اسلام مسلمان شد که تا این تاریخ بیش از 80 سوره از قرآن نازل شده بود.

توجه باید داشت که نظر نخست مربوط به خداناباورانی است که شخصی عمل می کنند و ربطی به جایی ندارند.

اما نظر دوم مربوط به کسانی است که به گروه های سیاسی مثلا توده ای ها که هنوز هم هستند و به مرده ریگ کمونیسم و اتحاد شوروی معدوم فکر می کنند.

ویا به گرو های ضد دین خاص مثلا گروه های افراطی دینهای دیگر که بر ضد دین اسلام فعالیت می کنند.

و یا در برخی از موارد با سازمانها و موسساتی د ر ارتباط اند که کمک مادی و فکری از مراکز اطلاعاتی مانند سیا، موساد ، سرویس امنیتی بریتانیا دریافت می کنند

چه کسی مربی و یاور پیامبر بود؟(2)

مگر نه آنکه تو را یتیم یافت پس پناه داد (۶)

و تو را سرگشته یافت پس هدایت کرد (۷)

و تو را تنگدست‏ یافت و بى ‏نیاز گردانید (۸)

و اما یتیم را میازار (۹)

و گدا را مران (۱۰)

و از نعمت پروردگار خویش سخن گوى (11)

آیات 6 تا11 سوره الضحی

بر اساس آیات فوق فقط و فقط خداوند بوده است که از پیش از مقام رسالت و پیامبری در کار حمایت و پرورش

پیامبر اسلام بوده است.

حال اگر از یک خدا ناباور بپرسیم :

مربی و حامی پیامبر اسلام که بوده است ، این خدا ناباور

دونوع می تواند پاسخ دهد:

-من چون به خدا باور ندارم بنابراین موضوع پیامبری از نظر من منتفی است و به آن هم اعتقاد ندارم. بر همین اساس نظری ندارم.

نوع دومیها

- من فکر می کنم سلمان فارسی ، ورقه بن نوفل و یک آهنگر ایرانی که ساکن مکه بود .

( سلمان فارسی:

سلمان در مدینه با محمد آشنا شد و به اسلام ایمان آورد. گزارشات تاریخی می گویند هنگامی که محمد به مدینه هجرت کرد با دعوت محمد بادین اسلام آشنا شد و مسلمان شد و محمد با مولای او قراردادی بست که سلمان کار کند و از درآمدهای خود، خود را آزاد کند.

پیامبر و مسلمانان مدینه به او کمک کردند که بهای خود را به مالک یهودی او بپردازد و آزاد شود.

در دانشنامه اسلامی به نقل از ابن هشام و ابن سعد آمده که سلمان عازم حجاز بوده که در اثر برخی از حوادث به برده مردی یهودی از اهل یثرب فروخته می‌شود و در نخلستان بکار گرفته می‌شود

دربارهٔ زمان اسلام آوردن سلمان نیز اختلاف وجود دارد. برخی معتقدند پیش از جنگ بدر در سال اول هجرت اسلام آورد ولی تا پیش از خندق برده بوده‌است و در جنگ‌های بدر و احد حضور نداشته‌است.

اما خطیب بغدادی ابن سعد و طبری معتقدند سلمان بعد از جنگ احد و پیش از جنگخندق اسلام آورده‌است:

یعنی او بین 14 تا 16 سال پس از انتشار دین اسلام مسلمان شد که تا این تاریخ بیش از 80 سوره از قرآن نازل شده بود.

توجه باید داشت که نظر نخست مربوط به خداناباورانی است که شخصی عمل می کنند و ربطی به جایی ندارند.

اما نظر دوم مربوط به کسانی است که به گروه های سیاسی مثلا توده ای ها که هنوز هم هستند و به مرده ریگ کمونیسم و اتحاد شوروی معدوم فکر می کنند.

ویا به گرو های ضد دین خاص مثلا گروه های افراطی دینهای دیگر که بر ضد دین اسلام فعالیت می کنند.

و یا در برخی از موارد با سازمانها و موسساتی د ر ارتباط اند که کمک مادی و فکری از مراکز اطلاعاتی مانند سیا، موساد ، سرویس امنیتی بریتانیا دریافت می کنند .

سرنوشت زمین(1)

سرنوشت زمین از دیدگاه قرآن

"آیا نديده‏ اند كه ما همواره مى ‏آييم و از اطراف اين زمين مى ‏كاهيم و خداست كه حكم مى ‏كند و در مقابل حكم او باز دارنده‏ اى نيست و او به سرعت‏ حسابرسى مى ‏كند."

آیه (۴۱) سوره رعد

گزارش ناسا

اخیرا گزارش زیر از سازمان فضایی نا سا منتشر شد و در آن اعلام شد که هر سال ۰/۱ یک دهم میلی متر از شعاع زمین کاسته می شود.

از آنجایی که طبق محاسبات تخمینی ولی علمی قرار است که زمین ۲.۵ میلیارد و یا سه میلیارد سال دیگر باقی بماند ،اگر این اعداد را در هم ضرب کنیم اعداد بدست آمده نشان می دهند که در دوره پایانی عمر زمین مابین ۲۰۰ تا ۶۰۰ کیلومتر از قطر زمین کاسته خواهد شد.

این کم شدن شعا ع زمین طبق قوانین فیزیک جاذبه باعث افزایش نیروی جاذبه بر روی زمین خواهد شد .

Enter an international group of scientists led by Xiaoping Wu of NASA's Jet

Propulsion Laboratory, Pasadena, Calif., and including participants from the Institut Geographique National, Champs-sur-Marne in France, and Delft University of Technology in The Netherlands. The team set out to independently evaluate the accuracy of the International Terrestrial Reference Frame and shed new light on the Earth expansion/contraction theory.

The team applied a new data calculation technique to estimate the rate of change in the solid Earth's average radius over time, taking into account the effects of other geophysical processes. The previously discussed geodetic techniques (satellite laser ranging, very-long baseline interferometry and GPS) were used to obtain data on Earth surface movements from a global network of carefully selected sites. These data were then combined with measurements of Earth's gravity from NASA's Gravity Recovery and Climate Experiment (GRACE) spacecraft and models of ocean bottom pressure, which help scientists interpret gravity change data over the ocean.

The result? The scientists estimated the average change in Earth's radius to be 0.004 inches (0.1 millimeters) per year, or about the thickness of a human hair, a rate considered statistically insignificant.

"Our study provides an independent confirmation that the solid Earth is not getting larger at present, within current measurement uncertainties," said Wu.

News Media Contact

Alan Buis/Whitney Clavin (818) 354-0474/354-4673

Jet Propulsion Laboratory, Pasadena, Calif.

alan.d.buis@jpl.nasa.gov / whitney.clavin@jpl.nasa.gov