صغری و کبری وارونه

"مى‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند و حال آنکه خدا -گر چه کافران را ناخوش افتد- نور خود را کامل خواهد گردانید."

سوره صف آیه 61

....ادامه از نوشتار پیشین

در نوشتار پیشین از یک شبه کتاب بنام،"نقد قرآن," نوشته شخص مجهول الهویهای بنام سها نام بردم که در گوشه ای در تاریکی کلمات را بهم بافته و به خیال خودش به قرآن تاخته است.

در حالی که او هم چون فیلی خشمگین جلو رفته ، عقب رفته و به نادانی خودش چنگ انداخته و یا جسارتا خوانندگانش را خیلی نادان و بی اطلاع فرض کرده است.

سها ی نامعلوم و نامشخص و پنهان شده در غبار فرار برای توجیه هدفش از نوشتن کتابش به یک نوع ضد منطق توسل پیدا کرده و یک صغری و کبری به اصطلاح خودش منطقی در صفحات آغازین کتابش آورده که روح بنیان گذار علم منطق را در عالم ارواح به خنده وا داشته است.

او می نویسید:

... روش استدلال این کتاب بسیار ساده است:

-کبری: اگر قرآن از خدا باشد بدون خطا و ضعف و دارای معجزه است .

-صغری: قرآن پر از خطا و ضعف است و معجزه ای هم ندارد.

-نتیجه: پس قرآن از خدا نیست.

کار این کتاب اثبات صغری است., ‌,"

حال مثال مشهور و معروف صغری و کبری منطقی را می آوریم که همه وقت بعنوان نمونه بکار می رود:

- همه انسانها فانی هستند.

-سقراط نیز انسان است.

-پس سقراط نیز فانی است.

انسان واقعا شوکه می شود وقتی می بیند نا آگاه ترین افراد که معنای صغری و کبری منطقی را درک نکرده کتاب می نویسند و به ارشاد دیگران می پردازند و سعی می کنند به کتابی خدشه وارد نماید که مسیر تاریخ را تغییر مثبت داده و یک ادبیات سترگ بنام ادبیات عرب بوجود آورده که ادبیات شکوهمند پارسی خودمان نیز تاثیر گرفته از همان است.

سیبویه یکی از قدیمی ترین و نخستین زبان شناسان جهان و دانشمند نامدار ایرانی که بعنوان محقق بزرگ زبان و زبانشناسی بخصوص بعنوان بنیان گذار گرامر زبان عربی شناخته شده و حتی بر ساختار زبان عبری نیز تاثیر گذارده در اثر مشهور خود بنام «الکتاب» با استفاده از ۴۰۰ آیه از قرآن بعنوان« اصل» بنیاد گرامر نحوی زبان عربی را مستحکم بنا کرده است.

سیبویه زبان شناس و زباندانی است که مورد توجه اکثر زبانشناسان جهان بود ه و غربی‌هایی که بدنبال آموختن زبان عربی هستند ابتدا کتاب او را می خوانند .این زبانشناس ایرانی قرآن را بعنوان یکی از اصلی ترین منابع و مراجع زبانی برای ایجاد بنیان رفیع زبان و ادبیات عرب خورد استفاده قرار داده است.

پس جای بسی تأسف دارد که پرده نشین نامعلومی مانند آقای سها می گوید : قرآن پر از غلط است، و از همه خنده دار تر این گفته خود را در قالب یک صغری و کبری صد در صد غلط می آورد.

ادامه دارد...

امیر تهرانی

منظور از « تفصیل همه چیز»در قرآن چیست؟

پاسخ به یک ایراد نا بجا

نویسنده بی جا و مکان و مجهول الهویه ای بنام «سها» در ابتدا و نخستین صفحه کتاب خود بنام « نقدی بر قران» که در حقیقت کتاب بی سوادی و الواح جهل و نادانی و یا تظاهر به نادانی است می نویسد:

« اگر قرآن کتاب خدا باشد باید حداقل دو ویژگی اساسی داشته باشد. اولا صد در صد و از هر جهتی درست و بدون ضعف باشد . زیراکلام خداست و خدا عالم و عاقل است و خطا نمی کند. ثانیا: باید دارایمعجزه باشد. یعنی چیزهایی داشته باشد که از توان بشر خارج باشند . زیرااز طرفی بیان یا نوشتن چیزی بدون غلط برای بشر محال نیست و از طرف دیگر ممکن است در یک زمان همه ی مطالب کتابی درست بنظر آید. پس خدا برای اینکه به بندگانش بفهماند که این کتاب مال خدا است بایدپیغمبرش را با معجزه همراهی کند مخصوصا معجزه ای پایدار که همانکتاب خدا باشد بعبارت دیگر کتاب خدا باید حاوی معجزه باشد .

قرآن مدعی است که معجزه است. یکی به این دلیل که قرآن دارایهمه چیز است. و دیگر اینکه صد در صد درست است و سوم اینکه هیچکس نمی تواند سوره ای شبیه قرآن بیاورد. آیاتی که ادعای همه چیز داشتن قرآن را مطرح می کنند عبارتند از:

« (قرآن) سخنى نیست که به دروغ ساخته شده باشد بلکه تصدیق آنچه است که پیش از آن بوده و تفصیل هر چیزی است و براى مردمى که ایمان مىآورند رهنمود و رحمتى است سوره یوسف (111 .) »

« و این کتاب را که بیانگر هر چیزى است و براى مسلمانان رهنمودو رحمت و بشارتگرى است بر تو نازل کردیم نخل (89 ) »

غلط بودن ادعای همه چیز داشتن قرآن که بدیهی است . همه چیزدر هزاران کتاب هم نمی گنجد چه رسد در یک کتاب. این ادعا، مفسرین را

سخت به دردسر انداخته است و بعضی ادعا کرده اند که منظور از همه چیزداشتن، همه چیز لازم برای هدایت بشر بسوی خداست. اما این ادعا دواشکال اساسی دارد اولا: مگر خدا نمی توانست بگوید" قرآن همه چیز لازم برای هدایت را دارد" بکار بردن همه چیز یعنی همه چیز بطور عام. ثانیا این تفسیر با هر دو آیه ی قبل جور در نمی آید؛ چون هر دو آیه بدنبال همه چیز، هدایت را مطرح کرده اند یعنی قرآن شامل همه

چیز هست ...»

به نقل از کتاب نقد قرآن نوشته شخص مجهول الهویه ای بنام «دکتر سها»

پاسخ:اگر بگوییم که سها که ادعای پزشک بودن‌و درس خواندن در حوزه های علمیه مذهبی دارد مفهوم این آیات را درک نمی کند جای تعجب دارد، مگر آن که بگوییم کار خرده فروشی را پیش گرفته که در تاریکی جنس می فروشد تا کسی به ماهیت اجناس شکسته و بسته او پی نبرد ر و خود را به نادانی می زند.

چون ایشان می داند کتابی مثل قرآن دایره المعارف نیست که همه چیز در آن یافت شود بلکه کتاب هدایت بسوی خداست که در آن از خدا ، پیامبران ، بهشت و‌جهنم، کار خوب و بد، وظیفه انسان در برابر خدا, دوری از بت پرستی و انسان پرستی و...سخن رفته است.

یعنی در کل قرآن کتاب هدایت است و در همین دوآیه نیز گفته شده که این کتاب کتاب هدایت و رحمت است ، و تفصیل همه آن‌چیزی است که در مسیر خدا شناسی و دعوت پیامبران صورت گرفته و مورد نیاز می باشد:

«(قرآن) سخنى نیست که به دروغ ساخته شده باشد بلکه تصدیق آنچه است که پیش از آن بوده و تفصیل هر چیزی است و براى مردمى که ایمان مىآورند رهنمود و رحمتى است.

سوره یوسف آیه (111 .)

این مردمی که ایمان می آورند برای پایداری در ایمان و ادامه راه ایمان به چه چیز نیاز دارند؟

مسلما به مطالبی نیازمندند که به آنان قوت قلبی بخشیده و ایمان آنان را راسخ تر نماید. هم چنین نیاز کند دانستن و آگاهی از پیامبران گذشته و ملتهای پیشین دارند و تفصیل هر آنچه آنان کرده اند

.چنانکه نخستین آیه مربوط به سوره یوسف است و قرآن سر گذشت یوسف را بیان می کند و این تفصیل همه چیز به سر گذشت یوسف مربوط می شود و دیگر پیامبران! چون این سخن در ادامه سرگذشت آنان آمده است.

بنابر این همان طور که در مقدمه کتابهای علمی، فلسفی و...می نویسند : در این کتاب از همه گونه مطالب بحث شده است، و منظور این است که اگر کتاب در باره شیمی است حتما در آن تفصیل بیماریهای زنان و زایمان آورده نمی شود و فقط از دانش شیمی سخن می رود.

از همه مهم تر در ابتدای سوره بقره، نخستین سوره به ترتیب فعلی در قرآن آمده است :

این کتابی است که شکی در آن نیست و کتاب هدایت و رحمت برای پرهیزگاران است.

پس وقتی صاحب کتاب, کتابش را کتاب هدایت معرفی می کند و در جایی از آن می گوید: تفصیل همه چیز در این کتاب آمده است حتما , عقلا و‌منطقا منظور از همه‌چیز ، همه چیز مربوط به هدایت بشر به سوی خداست.

ادامه دارد...

قرآن را چه کسی و چه زمانی نوشت?بخش دوم


باز خوانی تاریخ قرآن (2)

...ادامه از نوشتار پیشین

گفته شده که نخستین کسی که بازی شک و تردید در باره قرآن را آغاز کرد گلدزیهر یهودی متعصب مجاری (۱۸۵۰-۱۹۲۱) بود که در کتاب مطالعات اسلامی اش روایات رایج اسلامی را به اصطلاح خودش به چالش کشید و مدعی شد که به طور کلی نمی توان به این روایات اعتماد کرد.

(من کتاب او را دقیقا مطالعه کردم و جملات و عباراتی را از همان کتاب دستچین کردم که حقانیت و برتری قرآن و پیامبر اسلام و اقدامات

او را تایید می کند.)

خوب طبیعی است که این تشکیک ها در چاپ های انتقادی بعدی تاریخ قرآن نولدکه نیز بازتاب پیدا کند.

بدین ترتیب گزارش های سنتی تدوین قرآن در آغاز به شدت مورد تردید قرار گرفت.و در قرن بیستم این روند نیز ادامه یافت.

موتوسکی طیفی از دیدگاهها و نظریات انتقادی غربیان معاصر در باب تاریخ جمع و تدوین قرآن را مورد بحث و نقادی قرار داده و در نهایت چنین جمع بندی می کند:

«چهار محقق اصلی که در قرن بیستم این مسئله را مورد پژوهش قرار داده اند، چهار دیدگاه کاملا متفاوت در باره جمع رسمی قرآن ابراز داشته اند؛

-شوالی جمع قرآن را به دوران عثمان،

-مینگانا به دوره خلافت عبدالملک مروان در پایان قرن نخست هجری،

-ونزبرو آن را به آغاز قرن سوم

- و بِرتُن آن را به زمان پیامبر نسبت می دهد». -به گفته این نویسنده در عین حال شوالی معتقد بوده که متن قرآن چیزی جز وحی بر محمد نیست.

اما خود موتسکی پس از واکاوی و بررسی انتقادی دیدگاههای مختلف در باب زمان تدوین قرآن، خود به این نتیجه می رسد که «می توان نتیجه گرفت که اخبار مربوط به جمع نخست به دستور ابوبکر و نیز تدوین رسمی مصحف به دستور عثمان پیشتر در اواخر قرن نخست هجری متداول بوده و زهری [نخستین راوی خبر تدوین مصحف] احتمالا برخی از این اخبار را از افرادی که در اسانید خود بدانها اشاره کرده، دریافت کرده است».

بیفزایم این محقق پس از بررسی های ادله تاریخ نگاران قرآن در مغرب زمین، می گوید در مجموع دلایل و اسانید مسلمانان در تاریخ گذاری های تدوین و جمع قرآن قابل قبول تر و معتبرتر است.

باز گشت به عصر پیامبر

با این حال در چند سال اخیر پاره هایی از قرآن در اروپا بازشناسی و منتشر شده است که قدمت قرآن و یا جمع و تدوین آن را به همان زمان آغازین یعنی عصر نبوی و یا روزگار عثمان می رساند.

-یکی قرآن توبینگن در آلمان است که خبر آن در آذر سال ۱۳۹۳ منتشر شد و دیگری قرآن بیرمنگام که در تیرماه سال ۱۳۹۴ اعلام شد.

در باره قرآن نخستین، که در دانشگاه توبینگن نگهداری می شود، گفته شده که «به احتمال قوی قدیمی‌ترین قرآن موجود است».

توضیح بیشتر آن این است که «کارشناسان پس از مطالعه سه برگ از قرآنی قدیمی به این نتیجه رسیده‌اند که تاریخ نگارش آن به قرن هفتم میلادی یا سرآغاز اسلام برمی‌گردد. قرآن یادشده از ۱۵۰ سال پیش در خزانه کتابخانه دانشگاه توبینگن نگهداری می‌شود، اما تاکنون کسی به قدمت و اهمیت آن پی نبرده بود.

نسخه‌شناسان با استفاده از تکنیک‌های تازه دریافته‌اند که قرآن مزبور به احتمال بالای ۹۵ درصد، در سالهای ۶۴۹ تا ۶۷۵ میلادی تحریر شده است. یعنی تنها ۲۰ تا ۴۰ سال پس از وفات حضرت محمد، پیامبر اسلام.

متن روی پوستی محکم و مرغوب نوشته شده که توانسته صدها سال دوام بیاورد. دست‌نوشته قسمت پیوسته و بزرگی از کتاب مقدس مسلمانان را در بر دارد: از آیه ۳۷ سوره هفدهم تا آیه ۵۷ سوره سی و ششم.

یک سخنگوی کتابخانه دانشگاه توبینگن گفت که تنها با استفاده از تکنیک‌های کامپیوتری و روش‌های علوم طبیعی، تعیین عمر متن یادشده ممکن شده است. تاکنون گمان می‌رفت که این قرآن به قرن‌های هشتم یا نهم میلادی یعنی سده‌های دوم و سوم هجری برمی‌گردد». البته برای نسخه شناسی دانشگاه زوریخ نیز همکاری داشته است.

ادامه دارد...

مسیر پیامبری؟ شاید من...؟


...سرگردان شده و حیران بر روی زمین...

بخشی از آیه ۷۱ سوره انعام

پیشگویی از وضع یک نویسنده در آینده:

  1. «شاید خدا برگزیدۀ انسان باشد. شاید مسیر پیامبری از انسان تا خدا باشد» (صفحه 13، انتهای پاراگراف سوم)...خانم وسمقی

می توان حدس زد که خانم وسمقی در آینده به گفتار فوق اضافه خواهد کرد:

-شاید ما خودمان خدا هستیم.

-شاید خدا پیامبر ماست.

-شاید اصلا خدایی در کار نیست.

- شاید خود من هم وجود ندارم.

- شاید شماهم وجود نداشته باشی.

-شاید اصلا جهان خواب و خیال است.

و آنگاه به دور و بر خود نگاهی انداخته و به خود بگوید:

- شاید اگر یک محقق آزمایشگاهی مانند لویی پاستور بودم که موقع دریافت جایزه نوبل گفت:

علم معجزه ای الهی است.در آنصورت منهم بجای «نوشتن مسیر پیامبری» می توانستم « کتاب مسیر علم » را بنویسم..‌.

شاید... ولی به این ره ها رفتن سخت است،

شب بیداری می خواهد،

کار شبانه روزی در آزمایشگاه می خواهد ...

و من و مانند من اصلا اهلش نیستیم...حرف زدن آسان است ...و عمل کردن خیلی مشکل...

من که نمی توانم کشفی علمی انجام دهم، موضوع علمی حل نشده ای را حل کنم، راه جدیدی در دانش و صنعت بگشایم...خوب باید دست روی دست بگذارم؟

پس چگونه مشهور شوم ؟

شاید... از این راه رفتن و به پای خدا و پیغمبر و دین پیچیدن که از همه چیز مفت تر و ساده تر است، شاید منهم «مسیر شهرت »را زود بدست آوردم...مصاحبه پشت مصاحبه...دعوت بی بی سی و بعد آمریکا و بعد و اروپا و. بعد جایزه صلح نوبل؟ شاید؟ کسی چه می داند؟

بیاد آن روزها(۳۸): نمایشگاه های بین المللی فرصتهاو...(۲)

خاطراتی از شرکت در نمایشگاه های بین المللی

در آخرین شرکت محل کاری حسب دستور مدیریت به نمایشگا ه های مختلف اعزام شدم که تعدادی از آنها را به تنهایی می بایست باز دید می کردم، و تعدادی دیگر که بیشتر آنان شرکت در نمایشگاه تجهیزات پزشکی دوسلدورف آلمان و یا دوبی بود که هر ساله در آلمان و دوبی به مدت چند روز بر پا می شود، همراه با دیگر همکاران شرکت نمودم.

جالب است که من از لحاظ جنبه های تقدیری با دو شهر آلمان پیوندی مداوم داشته ام . این دو شهر یکی دوسلدورف و دیگری شهر کلن می باشد. چون پیش از این نیز بار ها از شهر کلن و دوسلدورف باز دید کرده و چندی میهمان این دو شهر بودهام.

شهر دوسلدورف اعیان نشین است و بسیاری از ثروتمند های آلمانی در آن زندگی می کنند.اما شهر کلن شهر عمومی است و اغلب ساکنان آن مردم معمولی آلمان هستند. من شخصا کلن را بیشتر دوست دارم زیرا جمع و جور تر است و دیگر آن که مر کز شهر برای ما پر و پیمان تر است.

البته کلیسای جامع کلن با تاریخ ششصد هفتصد ساله اش که همه ساله هزاران جهانگرد را بسوی خود می کشد ، و هر کس که یکبار آن را دیده بار دیگر که به آلمان مسافرت می کند نیروی مغناطیسی این کلیسا او را به سوی خود می کشد .

تا آنجا که موضوع به من بعنوان یک ایرانی مربوط می شود شاید بخاطر آن باشد که می گویند بقایای استخوانهای سه مغ ایرانی که از شرق آمدند و در آسمان ستاره مسیح را دیده و برای زیارت او به اورشلیم رفته بودند در کلیسای کلن قرار دارد.

آیا سه مغ ایرانی در کلیسای کلن دفن شده اند؟

کلیسای معروف کلن که مورد توجه خود مردم آلمان و مسافران و توریستها جاذبه دیگر ی دارد و اغلب ایرانیانی که از این کلیسا بازدید می کنند ازآن بی خبرند.

بر اساس گزارشات منابع مسیحی در این کلیسا بخشی به باقیمانده استخوانهای سه مغ ایرانی جوینده و یابنده مسیح در اورشلیم تعلق دارد که در آنجا در خاک دفن شده است.

طبق اطلاعات موجود باقیمانده استخوان این سه مغ در کنستانتینوپل و یا استانبول امروزی قرار داشت که در سال ۳۱۴ میلادی توسط استروجیوس اول سراسقف شهر میلان که مورد اعتماد کنستانتین اول امپراطور روم شرقی بود به شهر میلان برده شد.

سپس هشت قرن بعد امپراطور مقدس رومن ها فردریک بارباروسا این بقایای استخوانی را از شهر میلان به شهر کلن آورده و دستور نگهداری آنها را در کلیسای کلن داد.

خود ارو‌پاییهای مسیحی علت جذب توریست و گردشگر فراوان به کلیسای کلن را وجود بقایای همین سه مغ ایرانی ذکر می کنند.

نکته ای مهم: اگر بتوانیم به گفته های مارکوپولو اطمینان کنیم که حدود هفتصد سال پیش سفرهایی به شرق کرده است و از جمله مدتی در ایران بسر برده است، در آن صورت گزارش وجود بقایای سه مغ ایرانی در کلیسای کلن مورد خدشه قرار می گیرد. زیرا او در گزارش خود می گوید که از آرامگاه این سه مغ ایرانی در شهر ساوه بازدید کرده است . بنظر من نیز این گزارش صحیح تراست ، چون آن سه مغ بخاطر نافرمانی از دستور حکمران رومی اورشلیم و فاش نکردن مکان زندگی کودک مقدس یعنی مسیح به سرعت به سوی سرزمین خود یعنی ایران شتافتند و نمی توانستند به روم شرقی رفته باشند.

سختیهای نمایشگاه ها

پیش از نمایشگاه های دوسلدورف دوبی و لبنان ، من بارها در دیگر نمایشگاه ها از جمله نمایشگاه ایران در مالزی شرکت کرده بودم که شرکت محل کار من در آن نمایشگاه غرفه داشت،

بنابراین سختی کار نمایشگا هی را تجربه کرده بودم. بخصوص که اگر در این طور مواقع واقعا تصمیم به انجام کاری باشد و نه از سر تفریح و قدم زدن های دوستانه !.

راستش اگر شرکت کنندگان نیز در همان راستایی حرکت کنند که بر گزار کنندگان این گونه نمایشگاه ها آن را بر پا می کنند. بر پا کنندگان غرفه هایی که با هدف و برنامه ریزی و دست پر آمده اند نیز احتمالا دست خالی باز نخواهند گشت

. تا آنجا که به نمایشگاه های تجهیزات پزشکی مربوط می شود، در چنین نمایشگا هایی که در آن محصولات جدید و قدیم برای نمایش عرضه می شوند این ویژگی می تواند برای متخصصین علوم پزشکی و تجهیزات پزشکی مفید باشد.

نمایشگاه تجهیزات پزشکی دوسلدورف و دوبی طبق یک برنامه مستمر در فصل پاییز و اول زمستان بر گزار می گردند. البته اگر بتوان در آن زمان پاییز کامل را در اروپا دید. چراکه برای ما که تابستانهای گرم داریم این گونه پاییز ها زمستان است.

شرکت ما در این نمایشگاه ها بصورت گروهی بود و لی چون اغلب کار به بازرگانی خارجی و بین المللی مربوط می شد بنابر این حجم اصلی کار بر دوش اینجانب بود. همان گونه که در نمایشگاه های داخلی سنگینی وزنه کار بر دوش همکارانی بود که در فروش و خرید داخلی فعالیت داشتند.

یکی از موضوعات سخت این نمایشگاه ها کسب نمایندگیهایی بود که هر ساله از این جانب می خواستند. طبعا شرکتها و تولید کنندگان قدر نیز منظور نظر بود که همین بر مشکلات کار می افزود.

اغلب این موسسات را ما در همان نمایشگاه بازدید می کردیم. یعنی در همان مرتبه اول ملاقات بنای صحبت باید به گونهای ایجاد می گردید که حتما به کسب نمایندگی از شرکت مورد نظر در ایران عزیز منجر گردد.

مدیران محترمی که در این زمینه کار کرده اند مطلع هستند که انجام چنین کاری و آنهم فقط ظرف سه یا چهار روز کاری که مهلت بر پایی نمایشگاه است چه کار مشکل و نفس گیری است.

در بسیاری از موارد ناچار بودم که خود و یا به همراه یکی از مدیران رده خود و یا همکاران از غرفه شرکت مورد نظر بازدید کنم با صاحبان غرفه به گفتگو بنشینم و با مدیر اصلی طرح گفتگو را به صورتی آغاز کنم که حد اکثر میزان تمایل در او بوجود آید. سپس مرتبه بعد مدیریت عامل خودمان را به ملاقات مدیران شرکت مورد نظر ببرم تا مذاکرات لازم صورت گیرد. ادامه دارد...

امیر تهرانی

ح.ف

قرآن را چه کسی  و یا چه کسانی نوشتند ؟ (بخش یکم ت)


"ما آن را قرآنى عربى نازل کردیم... باشد که بیندیشید"

قرآن؛ سوره ۱۳ آیه ۱۲

۱-اسناد مربوط به وجود کتاب قرآن در سده نخست هجری

۲-پرسش اصلی : آیا قران در زمان حیات پیامبر اسلام بوجود آمد ؟.

این نوشتار فصلی از کتاب «محمد و جانشیانش در حدیث دیگران» است که اخیرا به همت انتشارات «اندیشه های نو» در آلمان منتشر شده و اکنون در اینجا (البته با اندکی تغییر ضروری) بازنشر می شود.

این تحقیق نشان می دهد که صرفا از منظر پژوهش های نوین باستان شناسی در باره قرآن، داستان وثاقت این کتاب و وجود آن در قرن نخست هجری حتی در زمان پیامبر اسلام، معتبرتر ار آن است که به سادگی قابل رد و انکار قرار گیرد.

تا آنجا که به چنین بحثی مربوط می شود،از موضوعات مهم، وجود و یا عدم وجود متنی به نام «قرآن» در اسلام آغازین (از زمان نبی اسلام تا اواخر سده نخست) است.

(طرح این نوع انکار ها ساده است ولی اثباتش بسیار مشکل و در اغلب موارد ناشدنی است.چنانکه قدیمی ترین نسخه شاهنامه فردوسی متعلق به ۸۰۰ سال پیش است یعنی بیش از ۲۰۰ سال پس از در گذشت فردوسی !اگر این نوع استدلال ها مبنا قرار گیرد می توان هم فردوسی را انکار کرد و هم این موضوع که فردوسی کتاب شاهنامه را سروده است.

هم‌چنین هیچ نسخه ای از کتاب اوستا وجود ندارد که به دوران زرتشت تعلق داشته باشد . پس باید هم خود زرتشت و هم کتاب دینی او را انکار کرد؟)

این منکران البته در پی طرح چنین نظریه‌ای و در جهت موجه‌سازی آن، در باره قرآن و زمان تنظیم و نگارش آن، داستان سرایی بسیار کرده و گاه تحلیل‌ها و تفسیرهای کودکانه ارائه داده‌اند که در آثارشان قابل دسترسی است.

(هیچ جای تعجب نیست. چون همینان و اجداد اینان دو هزارسال وجود عیَسی مسیح را یا انکار کردند و یا او را یک آشوبگر و حتی فرزند نامشروع مریم دختر عمران معرفی نمودند.ولی سر انجام فرزندان همانان به واتیکان رفتند و چند میلیارد دلار پول دادند و خواستند که واتیکان اعلام کند اجداد اینان نبو دند که عیسی مسیح را به صلیب کشیدند و بدین طریق ضجه زدند تا این ننگ از دامنشان پاک شود. و با این کار وجود شخصی بنام عیسی مسیح و دین او را تأیید کردند.با این تفاوت که این بار مجبور شدند جریمه سنگینی بپردازند.)

از ادلّه منکران این است که یکباره وجود تاریخی خود محمد و دیگر رجال نیمه نخست و حتی وجود تاریخی تیره و تبار امویان، و عدم وجود قرآن در این دوره را علم می کنند.

هرچند این دلیل سلبی است و نه ایجابی و حتی اگر قرآنی مکتوب و مدون از قرن نخست نیز در دست نبود، باز نمی‌توان نتیجه گرفت که هرگز نبوده و از عدم وجود، عدم وقوع را نتیجه گرفت؛

اما خوشبختانه امروز به قدر کفایت اسنادی وجود دارد که وجود حداقل پاره‌هایی از قرآن موجود در سده اول را ثابت می‌کند.

به گزارش هارولد متوسکی تا اواخر سده نوزدهم اسلام شناسان غربی عموما روایات اسلامی مربوط به جمع و تدوین قرآن را پذیرفته بودند و تئودور نولدکه آلمانی (۱۸۳۶-۱۹۳۰) در اواسط سده نوزدهم نیز بر همین اساس تاریخ قرآنش را نوشت.

اما ناگهان و چند دهه بعد در این روش تردیدهایی پدید آمد. پرسش مهم این است که :چرا و از کجا این شبه آغاز شد؟

گلد زیر یهودای اسخریوطی جدید؟

شاید بتوان گفت نخستین کسی که در این تردیدانگاری قرآن نقش داشت گلدزیهر مجاری یهودی افراطی (۱۸۵۰-۱۹۲۱) بود که در کتاب «درسهایی در باره اسلام» روایات رایج اسلامی را به چالش کشید و مدعی شد که به طور کلی نمی توان به این روایات اعتماد کرد.

( تا آنجا که من کتاب او را خوانده ام او وجود کتابی بنام قرآن و وجود متن قرآن در زمان پیامبر ، وجود خود پیامبر و دین او ،یاران او ، وقایع و حوادثی که منجر به تاسیس دین اسلام شد را با قدرت و قوت قبول می کند و می پذیرد که قرآن در بسیار ی از آیاتش بدیع و شاهکار است و به صراحت اعلام می کند که پیامبر اسلام نخستین مصلح عربی است که توانست عربان را که فرقه فرقه بودند بصورت امتی متحد و قدرتمند در آورد.)

آنچه که گلدزیهر کرد تشکیک هایی در باره روایات اسلامی بود که در چاپ های انتقادی بعدی تاریخ قرآن نولدکه بازتاب پیدا کرد.

( او کتابش را با انتقاد از یک حدیث که اهل سنت نقل کرده و از قول پیامبر می گویند که او گفته بود: امت من بر هفتاد و سه فرقه می شوند و تنها یک فرقه آنان بر حق است، و گلد زیهر این حدیث را بنیان و پایه جدایی در اسلام می داند.

آنچه که آن یهودی سر گردان یعنی گلد زیر کرد این بود که می گفت خود محمد مردی قابل توجه و تمجید است و لی آنچه که گفت جدید نبود . که البته این سخن یهودی سر گردان نیز باطل اندر باطل است ، چرا که پیامبر اسلام با قرآنش بنیان های مهمی از باورهای یهودیت و مسیحیت را ویران ساخت. والا دلیلی نداشت که مبلغان آن دو دین قدیمی تر این همه با او به نزاع و مخالفت بر خیزند. در عین خرده گیری ، بر پیامبر، یهودی سر گردان تایید می کند که روح محمد از وضع مردم و کشورش بدر د می آمد و به همین علت به تفکرات تنهایی پناه می برد و الهامات دینی او را می ربود و این احساس به او دست می داد که خدا بر او با نیرویی افزاینده مستولی می شد و از او می خواست که بسوی قومش رود و آنان را به نیکوکاری و دوری از کارهای نادرست فراخواند و آموز گار قومش گردد)

نکته مهم: گلد زیهر به خاطر طرح مطالبی بر علیه باور های آمده در کتاب تورات و علیرغم باور او به یهودیت ، مورد تکفیر علمای مذهبی یهود قرار گرفت و او را کافر خواندند و این تکفیر چنان کوبنده بود که گلد زیهر ناچار به ترک سرزمین اقامت شد و بصورت یهودی سر گردان در آمد . هم به احتمال قوی دانست که علمای یهود ابتدا تکفیرش می کنند و سپس نابود ش می سازد ، پس دست از انتقاد از دین خود بر داشت و بسوی ادیان دیگر حمله برد.

سپس نوشتار کتاب « محمد و جانشینانش » در ادامه می آورد در ارتباط بر تشکیک های گلد زیر بر روایات اسلامی می نویسد:بدین ترتیب گزارش های سنتی تدوین قرآن در آغاز به شدت مورد تردید قرار گرفت. در قرن بیستم این روند ادامه یافت.

در نوشتار بعدی در این ارتباط هم نظرات یهودی سر گردان را می آوریم و هم تحلیل گفتار آلوده به بغض زجر دهنده اش را که نام خواسته با تمجید از قرآن و محمد همراه است..

ادامه دا رد..

آیا بهتر نبود ما نیز می توانستیم خدا را ببینیم؟


«او را هیچ چشمی درک ننماید و او همه بینندگان را مشاهده می‌کند و او لطیف و آگاه است.»

آیه ۱۰۳ سوره انعام

کانت فیلسوف شهیر آلمان به پرسش فوق پاسخی داده که خلاصه اش این گونه است:

«اگر خداوند با تمام هستی خود در مقابل چشمان ما انسانها ظاهر می شد و ما می توانستیم او را ببینیم، بطور حتم قوانین اجرا میشد و هیچ کس مرتکب خطا نمی شد. ولی در آن صورت همه عرصه حیات انسان یک سیستم مکانیکی بود که شباهت به یک نمایش عروسکی و خیمه شب بازی داشت که کارگردان عالم با دستان خود مارا کوک می کرد و از این طرف صحنه نمایش به آن طرف می برد و باز می آورد. مسلما این چنین زندگی لیاقت ارزش گذاری نداشت و انسانها از هر گونه ارزشی بدور بودند.چون آنان دیگر آزاد نبودند که بر اساس خرد و اخلاق و وجدان و تصمیم خود رفتار کنند. خدا در همه جا مانند چوب بر بالای سر بشر بود و انسان هم بصورت مکانیکی و عروسک وار عمل می کرد. اما با وضع فعلی که خدا هست و لی دیده نمی شود ، اگر کسی به اخلاق نیکو و به احترام خدا عمل نمود، در آن صورت کار بشر توسط خدا قابل نمره دادن است.»

تاریخ قراات قرآن و تاریخ قرآن


...ادامه از نوشتار پیشین

قرآن بر هفت حرف نازل شده است؟

«...پژوهندگان قرآن برآنند که منظور از«سبعة احرف»، «هفت لغت» است؛ اما در تعیین آن لغتها هماهنگی ندارند و همداستان نیستند.

به نظر ابوعبید قاسم بن سلام(تدوین کننده قرائت قانونی)، مراد از آن: لغت(لهجه) قریش، هذیل، ثقیف، هوازن، کنافة، تمیم و یمن است.

گروهی دیگر گفته اند: مراد از آن، امر، نهی، طلب، دعا، خبر، استخبار و زجر است.

و برخی گفته اند که: وعد و وعید، مطلق، مقید، تفسیر، اعراب و تأویل است.

اما ابن جزری با هیچ یک از نظرهای بالا موافق نیست و بر آن است که وقتی صحابی بر سر قرآن با هم اختلاف پیدا می کردند، برای رفع اشکال نزد پیامبر(ص) می رفتند تا قرائت صحیح را بیاموزند.

البته این اختلاف تنها در قرائت حروف بود. در«تفسیر و احکام قرآن» اختلافی نداشتند!

حال باید دید که درباره احرف، چه نظرها داده اند و عقیده پیشینیان چه بوده است.

احرف(حرفها) چیست؟

علما را عقیده بر آن است که رسم الخط مصاحف عثمانی به گونه ای بود که همه قرائت های هفتگانه را در بر می گرفته است. این عقیده را سیوطی گفته است. ولی هرچه باشد، باید گفت که خط چیزی نیست که قرائت های هفتگانه را در بر گیرد ؛ مگر آنکه بپذیریم واژه های مورد اختلاف به هفت شکل نوشته می شده است، و این موضوع نمی تواند درست بنظر رسد.

«قاضی ابوبکر طیب باقلانی» می گوید:

درست آن است که وجوه هفتگانه قرائت قرآن در زمان رسول خدا(ص)خوانده شده و روایات بسیاری از رسول خدا(ص) درباره این قرائتها به ما رسیده است. این قرائتهای هفتگانه را قاریان نخستین قرآن و بزرگان و دانشمندان علوم قرآنی از شخص رسول خدا(ص)فرا گرفته اند و عثمان و صحابه، آنها را در مصحف ثبت کرده اند و صحت صدور این قرائتها را مورد تأیید قرار داده اند و قرائتهایی را که به تواتر بر ایشان ثابت نشده است، حذف کرده اند.

بررسی معنی«احرف» می تواند به روشن شدن مطلب کمک کند.

واژه«احرف» که در حدیث به کار رفته، جمع«حرف» است؛ و «حرف» معناهای گوناگونی دارد.

الف- گاهی به معنی قرائت بکار می رود؛ مانند سخن ابن جزری که می گوید: شامیان قرآن را به حرف ابن عامر می خواندند.

ابوجعفر محمد بن سعدان نحوی(متوفی 231 هـ .ق) از قاریان معروف می گوید:«حرف» در حدیث به معنی«مقصد» و «وجه» است.

اختلاف نظر علمای اسلام در تشخیص معنی واژه«احرف» در حدیث مشهور یاد شده، اظهارنظرهای بسیار متفاوت را درباره مفهوم حدیث سبب شده است تا جایی که برخی از آنان سی و پنج معنی مختلف و گروهی چهل معنی برای آن آورده اند. گرچه برخی از این واژه ها، قراردادی و وصفی هستند، اما خود آنها دلیل بر وسعت اختلاف نظر بین علماست.

با این که پژوهشگران اسلامی نظرهای گوناگونی درباره این حدیث ابراز کرده اند، ناگزیر به این پرسش رسیده اند که آیا تسامح و آسان گیری پیامبر(ص)در«هفت حرف» آن بوده است که قرائت کننده قرآن تحت فشار نباشد و برای یادگیری قرائت قرآن، انحصاری بوجود نیاید؟ چون اعراب از هر قبیله ای با هر لهجه ای می خواستند از خواندن قرآن بهره مند شوند، به نظر چنین می آید که اگر پیامبر(ص)از قرائتهای گوناگون منع می فرمود، در بین اعراب اختلاف به وجود می آمد و وحدت آغازین درصدر اسلام دچار تشعب و انشعاب می شد؛ زیرا اعراب بدوی بسیار متعصب و خشن بودند و حاضر بودند بر سر مسایل کوچک، به هر کار غیر اخلاقی دست بزنند تا برتری قومی و قبیله ای خود را به اثبات برسانند. تاریخ از این تعصبات که منجر به آدمکشی شده، بسیار در سینه ثبت کرده است.

عده ای گفته اند که منظور از«سبعه احرف» هفت علم است: علم انشا و ایجاد، علم توحید و تنزیه، علم صفات ذات و صفات افعالی، صفات عفو و عذاب، علم حشر و حساب و علم نبوات.

نظریه دیگری بر آن است که منظور از«احرف سبعه»، هفت دسته از آیات قرآن است: مطلق، مقید، عام و خاص، نص و مؤول، ناسخ و منسوخ، مجمل و مفسر، استثنا و سوگندهای قرآن.

اگر اختلاف پژوهندگان اسلامی به تفصیل نقل شود، مقاله به درازا خواهد کشید؛ لذا برای خلاصه کردن آنها، مواردی از نظر گذشت تا به میزان اظهارنظرهای گوناگون در مورد مفهوم یک عبارت از یک حدیث و نیز به توجیه مفهومی یک عبارت و وجوه گوناگون ـ که شاید بر مبنای اصول اعتقادی و اجتماعی، علمی و... بوده است ـ توجه شود.

قاریان هفتگانه

شناختن قراء سبعه یا قاریان هفتگانه در زمان حضرت رسول(ص)شاید بتواند ابهامی را که در«سبعة احرف» موجود است، برطرف کند. احتمالا هر یک از این قراء با لحن و لهجه خود قرآن را می خواندند و حضرت رسول(ص) قرائت آنان را تایید فرموده اند و آنان عبارتند از:

علی بن ابی طالب(ع)، عبدالله بن مسعود، ابی بن کعب، عثمان بن عفان، زید بن ثابت، ابودرداء و سالم مولی ابوحذیفة. در برخی از منابع، به جای قاری هفتم«ابوموسی» آمده است.

بسیاری از صحابه و تابعان در شهرهای گوناگون قلمرو اسلامی، از قرائت آنان پیروی می کردند و همه قرائتهای این هفت نفر به پیامبر(ص) منسوب بوده است، چنانکه هر سال در ماه رمضان ـ ماه نزول قرآن ـ صحابه قرائت خود را بر پیامبر(ص)عرضه می داشتند و در آخرین سال حیات پیامبر(ص)، دو بار قرائت بر پیامبر(ص)عرضه شد.

قاریان صدر اسلام، از علم خود(قرائت قرآن) به عنوان شغل و حرفه استفاده نمی کردند؛ و تنها آنچه را از پیامبر(ص)گرفته بودند، نقل می کردند و این کار را با دقت انجام می دادند.

عمر دراز برخی از قاریان همچون ابن عباس و انس بن مالک موجب شد که تعلیم قرائت ایشان تا پایان عمر دومین نسل اسلامی ادامه پیدا کند(عصر تابعین)...»

منبع: مقاله دکتر نصرت الله فروهر

کیهان فرهنگی آذر سال ۱۳۸۱

فهرست مهمترین اختلاف قرائتها در قرآن

«...به نظر پژوهندگان، باتوجه به قرائتهاي تدوين شده و قانوني در قرن سوم (خواه هفتگانه يا دهگانه ...) اختلاف در قرائت قرآن به شرح زير بوده است:

1ـ اختلاف در نقطه گذاري واژه ها ؛ مانند :

-«لايقبل منها شفاعة» که اختلاف در حرف مضارعة «تاء» و «ياء» بوده است،« مثلاً لایقبل و لاتقبل»

-يا «اثم کبير» به صورت «اثم کثير»

-و «فتبينوا» به شکل «فتثبتوا»...

2ـ اختلاف در اعراب ( حرکت حرف ها)؛ مانند:

- «قولوا للناس حسنا» که برخي با ضمه اول و فتح ثاني، و عده اي به فتح اول و ثاني (حسنا) مي خواندند.

3ـ اختلاف در حذف يک حرف از واژه؛ مانند:

- حذف الف از«مالک يوم الدين» که به صورت «ملک يوم الدين» درآيد،

-يا «اذواعدنا» با حذف الف که «اذوعدنا» خوانده شود...

4ـ اختلاف بر اثر حذف و اعجام؛ همچون:

-«اتيناکم» که به صورت «اتيتکم» خوانده شود.

5ـ اختلاف در افزوني؛

-همچون «لکنا هوالله» و «لکن هوالله»

-و يا «هلک عني سلطانيه» که به شکل «هلک عني سلطاني» درآيد.

6ـ اختلاف در ابدال و همزه؛

-مانند:«ثم جئت» به شکل «ثم جيت»

- يا «کفؤا» به شکل «کفوا» (که در آن همزه ابدال شده است).

7ـ اختلاف در تشديد؛ مانند:

«فرقنابکم البحر» که به شکل «فرقنا بکم البحر» باشد.(وجود و یا عدم وجود تشدید روی دو حرف یکسان)

8ـ اختلاف در حرکات؛ مانند: يحسب به شکل«يحسب». ( وجود ضمه و یا فتحه و یا کسره روی دو حرف یکسان)

9ـ اختلاف در حروف که موجب تغيير معنا شود؛

- همچون: «تتلوا» به شکل «تبلوا».(مهم و باید بررسی نمود میزان اختلاف به چه عددی میرسد)

10ـ اختلاف در حروف و صورت؛ مانند:

«يأتل» به شکل «يتأل».

11ـ اختلاف در زيادي و کمي؛ مانند:

«اوصي» به شکل «وصي».( اگر مفهوم یکی باشد تفاوت قابل چشم پوشی است)

12ـ اختلاف در تشديد و اعجام؛ مانند:

-«يتفطرن» با تاء و تشديد طا، به شکل «يتفطرن» با نون و طاي غير مشدد.

نکته مهم:

بايد در نظر داشت که اين اختلافها، بازمانده و يادگار لهجه هاي گوناگون عرب در صدر اسلامند، نه اختراع قاريان قرآن و تصويب آنها؛ زيرا پيامبر (ص)، اين اختلافها را براي آساني و رفع جرح، تاييد مي فرمودند.

ممکن است عده اي چنين پندارند که حضرت رسول( ص ) هرگز چنين اختلافي را تاييد نکرده است. براي روشن شدن موضوع، لازم است روايتي از صحيح بخاري نقل شود:

عمربن خطاب ـ خليفه دوم ـ مي گويد: هشام بن حکيم سوره فرقان را در زمان حيات رسول خدا( ص) در نماز قرائت مي کرد. به قرائتش گوش دادم و با کمال تعجب شنيدم که سوره فرقان را به وجه هاي متعدد قرائت مي کند که رسول(ص) قرائت آن را به من تعليم داده بود، بسيار تفاوت داشت. چيزي نمانده بود که در همان حال نماز با او گلاويز شوم.

ولي منتظر ماندم تا نمازش را سلام داد. عبايم را بر او پيچيدم و او را درهم فشردم و گفتم: چه کسي قرائت اين سوره را به تو ياد داده است؟ گفت: رسول خدا مرا ياد داده است.

به او گفتم: دروغ مي گويي. به خدا سوگند، رسول خدا(ص) همين سوره را که شنيدم و تو مي خواندي، به گونه اي ديگر به من آموخته است. به راه افتادم و کشانکشان او را به نزد رسول خدا(ص)بردم.

گفتم: يا رسول الله! شنيديم که اين مرد، سوره فرقان را به وجه هاي متعدد مي خواند که با ترتيبي که به من تعليم فرموده اي، تفاوت دارد. تو خود سوره فرقان را به من ياد دادي.

رسول خدا(ص) فرمود: عمر! رهايش کن.

هشام بخوان! هشام قرائتي را که از او شنيده بود، دوباره خواند. آنگاه رسول خدا(ص)فرمود: «هکذا انزلت»(سوره همين طور که هشام مي خواند، از سوي خدا نازل شده است).

پس فرمود: عمر! تو بخوان. و من همانطور که آن حضرت خودش به من ياد داده بود، خواندم باز رسول خدا(ص)فرمود:«هکذا انزلت»(سوره همين طور که مي خواني، نازل شده است). آنگاه پيامبر(ص) فرمود:«ان هذا القرآن انزال علي سبعة احرف، فاقرؤا ما تيسرمنه»=قرآن به هفت حرف و هفت وجه نازل شده است؛ به هر يک از اين هفت حرف که برايتان ميسر است، قرآن را قرائت کنيد...»

در بخش آینده توضیح داده می شود که منظور از « هفت حرف» هفت روش قرایت است.

منبع : مقاله آقای دکتر نصرت الله فروهر

کیهان فرهنگی آذر سال ۱۳۸۱

ادامه دارد...

مطالب آمده در(. ) از اینجانب است.

تاریخ قرائت قرآن و تاریخ قرآن(2)

ادامه از نوشتار پیشین
۳.۱ - علت توافق بر قاریان هفتگانه

طبرسی نیز در انگیزه توافق و هماهنگی مردم درباره این قراء و پیروی از آنان، به دو علت اشاره می‌کند:

۱ـ این قاریان علاوه بر اینکه از علم افزون‌تری نسبت به قراء دیگر بهره‌مند بودند، عمده همت و فرصت خود را درباره قرائت مصروف داشته و بسیار در این امر سخت کوش بودند.

۲ـ قرائت این قراء هم لفظاً و هم سماعاً از آغاز تا پایان قرآن کریم، به گونه مسند به دست آمده است. علاوه بر اینکه عملاً نسبت به وجوه قرآن به پرکاری شهره بوده و با این وجوه عملاً در مقام اقراء سرو کار داشتند.

دمیاطی نیز در این باره می‌نویسد:

«پس از آنکه اختلاف مربوط به قرائات رو به ازدیاد گذاشت، مردم تصمیم گرفتند پیشوایان و قاریانی را انتخاب کنند که معروف به وثاقت و امانت در نقل و درک صحیح و کمال علم بوده و عمری را در قرائت و اقراء سپری ساختند.»

۳.۲ - دیدگاه ابن مجاهد

اما ابن مجاهد که خود اولین بار عنوان «قراء سبعه» را انتخاب کرد، مطالبی را به عنوان انگیزه گزینش خویش بیان داشته است که به اختصار به آن اشاره می‌کنیم:

«قاریان و حاملان کتاب خدا چهار دسته‌اند:

دسته اول: قاریان معرب، ‌ یعنی آگاه به وجوه اعراب و قرائات، آشنا به لغات و معانی کلام، بینا به عیوب و لغزش‌های قرائات، اهل نقد آثار و اخبار.

دسته دوم: قاریان فطری، یعنی قاریانی که همانند اعراب بادیه‌نشین، طبق لغت و زبان خود، قرائت و تکلم می‌کنند و کیفیت خواندن و مکالمه آنها فطری است. گرچه با قواعد هماهنگی داشته و اشتباه و لغزش در آن دیده نمی‌شود.

دسته سوم: حافظان قرآن، یعنی قاریانی که نه از اعراب و قواعد و ضوابط عربی آگاه بوده و نه چیز دیگر. بلکه تنها قادرند آنچه را از دیگران فرا گرفته‌اند، ‌اداء کنند.

دسته چهارم: بدعتگزاران. یعنی قاریانی که قرآن را از لحاظ اعراب، صحیح قرائت می‌کنند و به معانی آیات آشنا هستند و لغات قرآن را می‌شناسند، اما نسبت به قرائات مختلف مردم و آثار و روایات درباره قرائات، ‌فاقد علم هستند.

لذا چه بسا آگاهی آنان به اعراب و دستور زبان عربی، آنان را وادارد که قرآن را به وجهی قرائت کنند که در زبان عربی جایز و با قواعد عربی منطبق بوده، ‌لیکن هیچ یک از پیشینان قرآن را به آن وجه نخوانده باشند.»

و سرانجام می‌گوید:

«دسته اول همان پیشوایانی هستند که حفاظ قرآن کریم در هر سرزمینی از بلاد اسلامی به آنها پناه برده و حل مشکل مربوط به قرائت را نزد آنان جست و جو می‌کنند.»

بنابراین انگیزه ابن مجاهد از این گزینش، ‌پاسداری روش و راه و رسم قرائات قرآنی است. تا قرائات از طریق نقل و روایت مورد اعتماد به طریق نقل و روایت مشکوک منحرف نشود و یا از طریق نقل و روایت ازپیامبر به طریق اجتهاد شخصی مایل نگردد.

۳.۳ - نسب قراء سبعه

از میان قراء هفتگانه، ۵ نفر به تحقیق ایرانی‌اندکه عبارت‌اند از:

۱ـ نافع بن ابی‌نعیم، از اهالی اصفهان.

۲ـ ابوعمرو بن علاء، از مردم فارس و از قریه کازورن.

۳ـ حمزة بن حبیب زیات کوفی که از نظر دونیا، ایرانی است.

۴ـ کسائی، ابوالحسن علی بن حمزة بن عبدالله بن بهمن بن فیروز، از اهالی طوس یا ری.

۵ـ عبدالله بن کثیر مکی، از ایرانیانی بوده کسرای ایران او را با کشتی‌هایی که به یمن فرستاده بود برای فتح حبشه گسیل داشت.

در نتیجه تنها دو تن از قاریان احتمالاً غیر ایرانی هستند که عبارت‌انداز: ۱ـ عاصم‌ بن ابی‌النجود ۲ـ عبدالله بن عامر یحصبی، قاری دمشق.

بنا به نظر ابوعمرو دانی، عبدالله بن عامر» عرب است.

لیکن ابن حجر معتقد است که وی از جمله کسانی است که نسبش مورد تردید است.

حتی درباره عاصم نیز برخی معتقدند وی از اهواز ایران است.

۳.۴ - مذاهب قاریان هفتگانه

درباره مذاهب قراء‌سبعه گفته شده که: ‌ «چهار تن از قراءکه عبارت‌اند از: «عاصم بن ابی‌النجود»، «ابوعمرو بن العلاء»، «حمزة بن حبیب» و «علی بن حمزه کسائی» شیعه اهل هستند و مذهب آنان ثابت و مورد قبول ارباب سیره است.»

یکی از این قاریان نیز از پیروان معاویه است.

ابن جزری می‌گوید:

«ابن عامر از فسق و دروغ، پرهیزی نداشته است. وی از پیروان معاویه بوده و ادعای اخذ قرائت از کسانی را داشته که اصلاً آنان را ندیده و یا از کسانی مانند معاویه که اصولاً قاری نبوده‌اند، ‌به همین دلیل سلیمان بن عبدالملک، مهاجر را مامور کرد که وی را از امامت جامع دمشق برکنار کند و خود به جای او نماز بخواند.»

مذهب ۲ تن دیگر یعنی «ابن کثیر» و «نافع» پوشیده و نامعلوم است. «نافع» مدنی، ‌احتمالاً مالکی مذهب بوده است.

شیخ عبدالجلیل رازی در کتاب «نقض‌ الفضائح علی تشیع عاصم و انه کان مقتدی الشیعه» آورده است: «تشیع، آیین اکثر پیشوایان و استادان قرائت بوده است و اکثر قراء مکی و مدنی و کوفی و بصری. عدلیه و شیعی بوده‌اند نه مشبهه و خوارج و جبریه. و روایات آنان نیز منقول از امیرالمؤمنین علی (علیه‌السّلام) است.»

ادامه دارد...

تاریخ قرائت قرآن و تاریخ خود قرآن(۱)

... فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ ۚ

آنچه برای شما میسّر است قرآن بخوانید.

بخشی از آیه 20 سوره مزمل

دستور خواندن قرآن

بخشی از آیه بیستم سوره مزمل مسلمانان را به خواندن قرآن به هر اندازه که میسر باشدتشویق می کند و مسلمانان تاکنون این سنترا رعایت کرده اند. خواندن در زبان عربی با واژه «قرائت» مشخص می شود

تا آنجا که به قرآن مربوط می شود قرائت»، یعنی وجهی از وجوه احتمالی نص قرآن،و اصطلاحی است قدیمی که بازگشت آن به عهد صحابه پیامبرمی‌رسد.

بر این اساس «علم قرائت» نیز از قدیمی‌ترین علوم اسلامی بود ه و دارای منزلتی بس بزرگ می باشد.

حقیقت مستندی که از آن خبر داریم این است که اولین آموزش صحابه از علوم دین، حفظ قرآن و قرائت آن بوده است.

پس از رحلت پیامبر گروهی از اصحاب به جمع‌آوری قرآن در مصحف‌هایی دست زدند، از جمله: عبدالله بن مسعود، ‌ابی‌ بن کعب، معاذ بن جبل و مقداد بن اسود.

این افراد در مواردی، درباره ضبط نصی از قرآن و یا چگونگی قرائت آن، با یکدیگر اختلاف داشتند و از اینجا مصحف‌های صحابه با یکدیگر اختلاف پیدا کردند و مردم هر منطقه از مناطق جهان اسلام، قرآن را بر حسب مصحف آن صحابی که نزد آنان بسر می‌برد، ‌قرائت می‌کردند.

برای مثال، مردم کوفه، قرائت «ابن مسعود» و اهل بصره قرائت «ابوموسی اشعری» و مردم شام قرائت «ابی‌ بن کعب» را پذیرفته بودند و دیگر مناطق نیز به همین نحو از قرائت یکی از صحابه تبعیت می‌کردند.

پس از آنکه در قرائت قرآن و ضبط الفاظ آن میان مردم اختلاف رخ داد، نیاز به وجود علمی احساس شد که بتوان به کمک آن، قرایت صحیح متواتر را از نادر تمیز داد. بدین بود که از اختلاف میان اهل قرآن کاسته شد و کلمات قرآن از دستبرد تحریف در امان ماند.

۲ - معنی اصطلاحی قرائات»،

«قرائات»، ‌جمع «قرائت» است و ساختمان جمعی این کلمه حاکی از تنوع و اختلاف انواع است. بدرالدین زرکشی در تعریف قرائات چنین آورده است:

«قراء‌ات عبارت از اختلاف مربوط به «الفاظ» و «عبارات» وحی است که این اختلاف در ارتباط با حروف و کلمات قرآن و کیفیت آنها ـ از قبیل تخفیف و تشدید و امثال آن ـ از سوی قراء نقل شده است.»

اما دمیاطی، برخلاف زرکشی، قرائات را منحصر در واژه‌ها و الفاظ اختلافی تعریف نمی‌کند، بلکه اظهار می‌دارد که:

«قرائات» عبارت است از: علمی که از رهگذر آن، اتفاق نظر و یا اختلاف ناقلین کتاب خدا ـ درباره حذف و اثبات، متحرک‌خواندن و سکون، فصل و وصل حروف و کلمات و امثال آنها از قبیل: کیفیت تلفظ و ابدال و غیره ـ از طریق سماع و شنیدن قابل شناسایی باشد.»

ابن الجزری نیز مانند دمیاطی، سماع را در تعریف قرائات گنجانده و می‌گوید:

«قرائات، ‌عبارت از علم به کیفیت اداء کلمات قرآن و اختلاف این کیفیت، می‌باشد. اختلافی که به ناقل و راوی آن منسوب است.»

حاصل آنکه: مقصود از «قرائت» شنیدن قرآن و اخذ آیات بصورت ثقه از ثقه است که اسناد آن نهایتاً به پیامبر می‌رسد.

به عبارت دیگر: «قرائت»، عبارت از تلفظ الفاظ قرآن کریم به همان صورت و کیفیتی است که رسول خدا تلفظ می‌کرد و یا در حضور ایشان خوانده می‌شد و پیامبر آن تلفظ و خواندن را تایید می‌کرد.

بدون معلم خواندن الفاظ ممکن نبود

به دلیل آنکه مصاحف به تنهایی نمی‌توانست ماخذ قرائت باشد و حتی بعد از نشانه‌گذاری و اعراب و شکل نیز باز خط به تنهایی برای القای صوتی صحیح الفاظ برای قرائت کافی نبود .

به بیان دیگر، بدون معلم، طرز ادای غالب کلمات روشن نمی‌شد. از این روست که قاریان زمان پیامبر که مستقیماً قرائات قرآن را از ایشان اخذ کرده بودند، ‌سعی می‌کردند معارف و اطلاعات خود را در اختیار دیگران قرار دهند و بدین ترتیب گروهی از ایشان به مقام استادی و تعلیم نایل شدند.

گروهی از تابعین( کسانی که در زمان پیامبر نبودند و لی حضور صحابه را درک کرده بودند)

نیزقرائت را از صحابه اخذ کرده و آن عده که در این امر بارز و برجسته شدند خود بر مسند استادی آموزش قرایت و تعلیم تکیه زدند و بدین منوال مردم برای آموزش قرائت قرآن از اطراف به سوی آنها آمده و در شهرهایی چون مدینه، مکه، بصره، کوفه و شام حلقه‌های قرائت قرآن برگرد استاد قرائت آن شهر تشکیل می‌شد.

آن هفت نفر که به قاریان هفتگانه مشهورند

بنا به نقل ابن الجزری، ‌قاریان قدیمی، هفت نفر یا ده نفر یا سیزده نفر بودند که در اعصار مختلف و نخستین اسلامی شهرت زیادتری داشتند و دیگرآن از آنان اخذ قرائت می‌کردند.

در حقیقت پس از دوره صحابه و عصر تابعین، گروهی خاص در فن قرائت و کارآیی در آن، از شهرت و معروفیت برخوردار شده و به عنوان افرادی متخصص و ماهر در امر قرائت شناخته شدند. از این میان هفت نفر سرآمد دیگران گشته و به «قاریان هفت گانه » شهرت یافتند.

اما علت اشتهار این هفت تن و حتی انحصار آنان چه بوده است؟ ‌

مکی بن ابوطالب می‌نویسد: «اگر کسی بپرسد به چه دلیلی این قراء هفتگانه درباره قرائت از شهرت برخوردار شدند تا آنجا که حتی قرایی که پیش از آنها و برتر از آنان بودند تا این حد، معروفیت کسب نکردند؟ پاسخ این است که: راویانی که قرائات را از اساتید قرائت روایت کرده‌اند، در دوره دوم و سوم از لحاظ شمار، فزونی داشته و دارای اختلاف بیشتری در امر قرائت بودند. در دوره چهارم، مردم بر آن شدند که در میان قراء‌اتی که با رسم‌الخط قرآن منطبق بوده است بر قراء‌اتی بسنده کنند که حفظ آنها آسان بوده و نیز قرائت بر طبق آنها قابل ضبط و شایسته انطباق با قواعد کلی عربی باشد،

لذا در صدد جست و جو و یافتن پیشوایی در قرائت برآمدند که به وثاقت و امانت و حسن تدین و کمال، ‌معروف بوده و از عمری طولانی و شهرتی در خور بهره‌مند باشد و نیز معاصران او، عدالت و وثاقتش را در روایات و قرائات و همچنین علم و آگاهی او را نسبت به آنچه قرائت کرده است، ‌متفقاً مورد تایید قرار داده باشند. به همین جهت مردم از هر سرزمینی امام و پیشوایی در قرائت انتخاب کردند که دارای چنان اوصافی باشد.

اینان عبارت‌اند از:

۱ـ ابوعمرو بن علاء، از بصره

۲ـ حمزة بن حبیب زیّات از کوفه و حوالی آن

۳و عاصم بن ابی‌النجود، ‌از کوفه و حوالی آن

۴ـ‌ کسائی، از مردم عراق

۵ـ ابن کثیر، از اهل مکه

۶ـ‌ ابن عامر، ‌از اهل شام

۷ـ نافع، از اهل مدینه

اینان از زمره کسانی به شمار می‌روند که اوصاف پیشگفته را دارا بودند.

ادامه دارد...

قرآن ،پیامبر و سلمان

سلمان فقط ۵ و یا ۸ سال با پیامبر بود

«ما می‌دانیم که آنها می‌گویند: «این آیات را انسانی به او تعلیم می‌دهد!» در حالی که زبان کسی که اینها را به او نسبت می‌دهند اعجمی است؛ ولی این (قرآن)، زبان عربی آشکار است!»

سوره نحل آیه ۱۰۳

فرق واژه عجمی با اعجمی

نکته نخست آنکه در ترجمه آیه فوق نیز ما از واژه «اعجمی » بجای « عجمی » استفاده کردیم . چون در قرآن نیز در شکل و فرم نخست بکار رفته است.

بنابر نظر لغت شناسان قدیم مانند فیروز آبادی در فرهنگ لغت معروفش قاموس المخیط و ابن منصور در فرهنگ لسان العرب و در نوشته های فخر رازی و ابی الفتح موصلی این است که کلمه عجم ریشه سامی از" ع-ج-م دارد و به معنای ناواضح و مبهم است.و شخص غیر عربی را گویند که عربی را به خوبی صحبت نمی‌کند.

الزمخشری می‌نویسد که اعجمی یعنی ناروشن صحبت کردن ولی عجمی یعنی فرس فارس و یا ایرانی .

بنابر این اگر قرآن از « اعجمی» استفاده کرده بخاطر آن بوده که شخص مورد نظر به زبان عربی غیر فصیح و مقدماتی سخن می گفته چون از نژاد عرب نبوده است.

و اما سلمان پارسی‌.:در باره این که سلمان چگونه به دین اسلام در آمد و چه زمانی و در کجا با پیامبر اسلام آشنا شد و چرا در پی شناخت اسلام بر آمد گزارشاتی وجود دارد.

بنابر گزارش ابن هشام، ابن سعد و احمد بن حنبل آخرین اسقفی که سلمان نزد او بود هنگام مرگ نام و نشانه‌های پیامبر اسلام را برای سلمان می‌گوید و او را به جستجوی پیامبر جدید تشویق می‌کند.

ابن بابویه و ابن عساکر گزارش داده اند که آشنایی سلمان با پیامبر مربوط به زمانی بوده که ایران بوده‌است و مسیحیان در ایران نام پیامبر اسلام را به عنوان پیامبر پس از عیسی معرفی می‌کنند و از آن هنگام وی در آرزوی یافتن پیامبر بوده‌است.

بنابر صحیح ترین و مستند ترین گزارش ،سلمان در مدینه با محمد آشنا شد و به اسلام ایمان آورد. بنابر این گزارش ، هنگامی که پیامبر اسلام به مدینه هجرت کرد با دعوت پیامبر با دین اسلام آشنا شد و مسلمان شد و پیامبر با مولای او قراردادی بست که سلمان کار کند و از درآمدهای خود، خود را آزاد کند. پیامبر و مسلمانان مدینه به او کمک کردند که بهای خود را (به مبلغ چهل نهال خرما و چهل وقیه -هر وقیه معادل چهل درهم-) به یهودی صاحب او بپردازد و آزاد شود.

در دانشنامه اسلامی به نقل از ابن هشام و ابن سعد آمده که سلمان عازم حجاز بوده که در اثر برخی از حوادث به بردگی به مردی یهودی از اهل مدینه فروخته می‌شود و در نخلستان بکار گرفته می‌شود.

سپس مرد یهودی وقتی متوجه می‌شود او دوستدار محمد است او را به زنی از قبیله بنی سلیم می‌فروشد و او بعداً اسلام را می پذیرد.

دربارهٔ زمان اسلام آوردن سلمان نیز اختلاف وجود دارد. برخی معتقدند پیش از جنگ بدر در سال اول هجرت اسلام آورد ولی تا پیش از خندق برده بوده‌است و در جنگ‌های بدر و احد حضور نداشته‌است.

نکته مهم:سلمان فقط ۵ سال با پیامبر اسلام بود

این گزارش به این معنی است که سلمان ۱۳ الی ۱۸سال پس از انتشار قرآن در عربستان مسلمان شده و به پیامبر اسلام پیوسته است.

در این پانزده سال و یا ۱۸ حداقل ۷۰ تا ۸۵ در صد قرآن منتشر و شناخته شده بود و سلمان تازه از ایران آمده هیچ نقشی در نشر اسلام و قرآن در این ۱۳ تا ۱۸ سال نداشته بوده است.

سه تاریخنگار مشهور اسلامی یعنی خطیب بغدادی، ابن سعد و طبری معتقدند سلمان بعد از جنگ احد و پیش از جنگ خندق اسلام آورده‌است. این سه گزارش یکسان از سه تاریخنگار درستی گفتار ما را تایید می کند.

براین مبنا که تا زمان ملاقات سلمان با پیامبر اسلام ۱۳ الی ۱۵ سال از انتشار قرآن گذشته بود و نام سلمان در زمان جنگ خندق در میان مسلمانان شناخته شد.

در جنگ خندق، که در سال ۵ هجری رخ داد ( یعنی ۱۸ سال پس از نشر اسلام و انتشار قرآن )و به پیشنهاد سلمان، پیرامون شهر خندق کندند. واژهٔ خندق عربی شدهٔ واژهٔ پارسی میانه کَندَگ و به معنی کَنده است. در زبان‌های کهن ایرانی چون اوستایی و فارسی باستان، ریشهٔ «کن» به معنی «کندن» امروزی به کار می‌رفته‌است و «فرکنتن» یعنی آغاز به ساختن ساختمان یا شهر. هر گروهی می‌خواست سلمان با آن‌ها باشد؛ مهاجران می‌گفتند: سلمان از ما است و انصار می‌گفتند: سلمان از ما است. در نهایت محمد گفت «سلمان از ما اهل بیت است

گزارش های صد در صد متضاد

۱-ابن عباس گوید: مردى در مکه بود به نام بلعام که عرب نبوده است و مشرکین می‌دیدند که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نزداین مرد رفت و آمد می‌کرده لذا شایع کردند که آنچه که پیامبر مى گوید بلعام به او تعلیم می‌دهد و برخى سند این را ضعیف شمرده و آن را بى‌اساس دانسته اند.

۲-از طریق حصین از عبدالله بن مسلم الحضرمى نقل شده که گوید ما دو برده داشتیم بنام یسار و جبر و اینان از کسانى بودند که انجیل و تورات را می‌خواندند و تعلیم می‌دادند و رسول خدا گاهى که از نزد آن‌ها عبور می‌نمود به گفتار آنان گوش فرامی‌داشت. لذا مشرکین شایع کردند که محمد از این دو نفر تعلیم می‌گیرد.(یعنی همان دم که از پهلوی آنان می گذشت به اندازه دو دوره لیسانس و فوق لیسانس امروزها مطلب می آموخت؟)

۳- برخى گویند که غلامى از اهل روم ملازم پیامبر مى بود و گاهى از انجیل براى پیامبر سخن مى گفت و اسم او یسار (یا) جبر بوده است.

۴-عکرمة گوید: غلام مزبور از بنى‌عامر بن لوى بود که نام او یعیش بوده است.

۵-نیز گویند: اسم او عابس بوده که بعد مسلمان شده بود.یک گزارش نیز می گوید که غلام مزبور سلمان فارسى بوده است که نادرست بودن آن ثابت گردید.

قرآن چه می گوید؟قرآن در آیه ۱۰۳ سوره نحل می گوید: «ما می‌دانیم که آنها می‌گویند: «این آیات را انسانی به او تعلیم می‌دهد!» در حالی که زبان کسی که اینها را به او نسبت می‌دهند عجمی است؛ ولی این (قرآن)، زبان عربی آشکار است!»

قرآن، پیامبر و سلمان

سلمان فقط ۵ و یا ۸ سال با پیامبر بود

«ما می‌دانیم که آنها می‌گویند: «این آیات را انسانی به او تعلیم می‌دهد!» در حالی که زبان کسی که اینها را به او نسبت می‌دهند اعجمی است؛ ولی این (قرآن)، زبان عربی آشکار است!»

سوره نحل آیه ۱۰۳

فرق واژه عجمی با اعجمی

نکته نخست آنکه در ترجمه آیه فوق نیز ما از واژه «اعجمی » بجای « عجمی » استفاده کردیم . چون در قرآن نیز در شکل و فرم نخست بکار رفته است.

بنابر نظر لغت شناسان قدیم مانند فیروز آبادی در فرهنگ لغت معروفش قاموس المخیط و ابن منصور در فرهنگ لسان العرب و در نوشته های فخر رازی و ابی الفتح موصلی این است که کلمه عجم ریشه سامی از" ع-ج-م دارد و به معنای ناواضح و مبهم است.و شخص غیر عربی را گویند که عربی را به خوبی صحبت نمی‌کند.

الزمخشری می‌نویسد که اعجمی یعنی ناروشن صحبت کردن ولی عجمی یعنی فرس فارس و یا ایرانی .

بنابر این اگر قرآن از « اعجمی» استفاده کرده بخاطر آن بوده که شخص مورد نظر به زبان عربی غیر فصیح و مقدماتی سخن می گفته چون از نژاد عرب نبوده است.

و اما سلمان پارسی‌.:در باره این که سلمان چگونه به دین اسلام در آمد و چه زمانی و در کجا با پیامبر اسلام آشنا شد و چرا در پی شناخت اسلام بر آمد گزارشاتی وجود دارد.

بنابر گزارش ابن هشام، ابن سعد و احمد بن حنبل آخرین اسقفی که سلمان نزد او بود هنگام مرگ نام و نشانه‌های پیامبر اسلام را برای سلمان می‌گوید و او را به جستجوی پیامبر جدید تشویق می‌کند.

ابن بابویه و ابن عساکر گزارش داده اند که آشنایی سلمان با پیامبر مربوط به زمانی بوده که ایران بوده‌است و مسیحیان در ایران نام پیامبر اسلام را به عنوان پیامبر پس از عیسی معرفی می‌کنند و از آن هنگام وی در آرزوی یافتن پیامبر بوده‌است.

بنابر صحیح ترین و مستند ترین گزارش ،سلمان در مدینه با محمد آشنا شد و به اسلام ایمان آورد. بنابر این گزارش ، هنگامی که پیامبر اسلام به مدینه هجرت کرد با دعوت پیامبر با دین اسلام آشنا شد و مسلمان شد و پیامبر با مولای او قراردادی بست که سلمان کار کند و از درآمدهای خود، خود را آزاد کند. پیامبر و مسلمانان مدینه به او کمک کردند که بهای خود را (به مبلغ چهل نهال خرما و چهل وقیه -هر وقیه معادل چهل درهم-) به یهودی صاحب او بپردازد و آزاد شود.

در دانشنامه اسلامی به نقل از ابن هشام و ابن سعد آمده که سلمان عازم حجاز بوده که در اثر برخی از حوادث به بردگی به مردی یهودی از اهل مدینه فروخته می‌شود و در نخلستان بکار گرفته می‌شود.

سپس مرد یهودی وقتی متوجه می‌شود او دوستدار محمد است او را به زنی از قبیله بنی سلیم می‌فروشد و او بعداً اسلام را می پذیرد.

دربارهٔ زمان اسلام آوردن سلمان نیز اختلاف وجود دارد. برخی معتقدند پیش از جنگ بدر در سال اول هجرت اسلام آورد ولی تا پیش از خندق برده بوده‌است و در جنگ‌های بدر و احد حضور نداشته‌است.

نکته مهم:سلمان فقط ۵ سال با پیامبر اسلام بود

این گزارش به این معنی است که سلمان ۱۳ الی ۱۸سال پس از انتشار قرآن در عربستان مسلمان شده و به پیامبر اسلام پیوسته است.

در این پانزده سال و یا ۱۸ حداقل ۷۰ تا ۸۵ در صد قرآن منتشر و شناخته شده بود و سلمان تازه از ایران آمده هیچ نقشی در نشر اسلام و قرآن در این ۱۳ تا ۱۸ سال نداشته بوده است.

سه تاریخنگار مشهور اسلامی یعنی خطیب بغدادی، ابن سعد و طبری معتقدند سلمان بعد از جنگ احد و پیش از جنگ خندق اسلام آورده‌است. این سه گزارش یکسان از سه تاریخنگار درستی گفتار ما را تایید می کند.

براین مبنا که تا زمان ملاقات سلمان با پیامبر اسلام ۱۳ الی ۱۵ سال از انتشار قرآن گذشته بود و نام سلمان در زمان جنگ خندق در میان مسلمانان شناخته شد.

در جنگ خندق، که در سال ۵ هجری رخ داد ( یعنی ۱۸ سال پس از نشر اسلام و انتشار قرآن )و به پیشنهاد سلمان، پیرامون شهر خندق کندند. واژهٔ خندق عربی شدهٔ واژهٔ پارسی میانه کَندَگ و به معنی کَنده است. در زبان‌های کهن ایرانی چون اوستایی و فارسی باستان، ریشهٔ «کن» به معنی «کندن» امروزی به کار می‌رفته‌است و «فرکنتن» یعنی آغاز به ساختن ساختمان یا شهر. هر گروهی می‌خواست سلمان با آن‌ها باشد؛ مهاجران می‌گفتند: سلمان از ما است و انصار می‌گفتند: سلمان از ما است. در نهایت محمد گفت «سلمان از ما اهل بیت است

گزارش های صد در صد متضاد

۱-ابن عباس گوید: مردى در مکه بود به نام بلعام که عرب نبوده است و مشرکین می‌دیدند که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نزداین مرد رفت و آمد می‌کرده لذا شایع کردند که آنچه که پیامبر مى گوید بلعام به او تعلیم می‌دهد و برخى سند این را ضعیف شمرده و آن را بى‌اساس دانسته اند.

۲-از طریق حصین از عبدالله بن مسلم الحضرمى نقل شده که گوید ما دو برده داشتیم بنام یسار و جبر و اینان از کسانى بودند که انجیل و تورات را می‌خواندند و تعلیم می‌دادند و رسول خدا گاهى که از نزد آن‌ها عبور می‌نمود به گفتار آنان گوش فرامی‌داشت. لذا مشرکین شایع کردند که محمد از این دو نفر تعلیم می‌گیرد.(یعنی همان دم که از پهلوی آنان می گذشت به اندازه دو دوره لیسانس و فوق لیسانس امروزها مطلب می آموخت؟)

۳- برخى گویند که غلامى از اهل روم ملازم پیامبر مى بود و گاهى از انجیل براى پیامبر سخن مى گفت و اسم او یسار (یا) جبر بوده است.

۴-عکرمة گوید: غلام مزبور از بنى‌عامر بن لوى بود که نام او یعیش بوده است.

۵-نیز گویند: اسم او عابس بوده که بعد مسلمان شده بود.یک گزارش نیز می گوید که غلام مزبور سلمان فارسى بوده است که نادرست بودن آن ثابت گردید.

قرآن چه می گوید؟قرآن در آیه ۱۰۳ سوره نحل می گوید: «ما می‌دانیم که آنها می‌گویند: «این آیات را انسانی به او تعلیم می‌دهد!» در حالی که زبان کسی که اینها را به او نسبت می‌دهند عجمی است؛ ولی این (قرآن)، زبان عربی آشکار است!»

قرآن ،پیامبر و سلمان

سلمان فقط ۵ و یا ۸ سال با پیامبر بود

«ما می‌دانیم که آنها می‌گویند: «این آیات را انسانی به او تعلیم می‌دهد!» در حالی که زبان کسی که اینها را به او نسبت می‌دهند اعجمی است؛ ولی این (قرآن)، زبان عربی آشکار است!»

سوره نحل آیه ۱۰۳

فرق واژه عجمی با اعجمی

نکته نخست آنکه در ترجمه آیه فوق نیز ما از واژه «اعجمی » بجای « عجمی » استفاده کردیم . چون در قرآن نیز در شکل و فرم نخست بکار رفته است.

بنابر نظر لغت شناسان قدیم مانند فیروز آبادی در فرهنگ لغت معروفش قاموس المخیط و ابن منصور در فرهنگ لسان العرب و در نوشته های فخر رازی و ابی الفتح موصلی این است که کلمه عجم ریشه سامی از" ع-ج-م دارد و به معنای ناواضح و مبهم است.و شخص غیر عربی را گویند که عربی را به خوبی صحبت نمی‌کند.

الزمخشری می‌نویسد که اعجمی یعنی ناروشن صحبت کردن ولی عجمی یعنی فرس فارس و یا ایرانی .

بنابر این اگر قرآن از « اعجمی» استفاده کرده بخاطر آن بوده که شخص مورد نظر به زبان عربی غیر فصیح و مقدماتی سخن می گفته چون از نژاد عرب نبوده است.

و اما سلمان پارسی‌.:در باره این که سلمان چگونه به دین اسلام در آمد و چه زمانی و در کجا با پیامبر اسلام آشنا شد و چرا در پی شناخت اسلام بر آمد گزارشاتی وجود دارد.

بنابر گزارش ابن هشام، ابن سعد و احمد بن حنبل آخرین اسقفی که سلمان نزد او بود هنگام مرگ نام و نشانه‌های پیامبر اسلام را برای سلمان می‌گوید و او را به جستجوی پیامبر جدید تشویق می‌کند.

ابن بابویه و ابن عساکر گزارش داده اند که آشنایی سلمان با پیامبر مربوط به زمانی بوده که ایران بوده‌است و مسیحیان در ایران نام پیامبر اسلام را به عنوان پیامبر پس از عیسی معرفی می‌کنند و از آن هنگام وی در آرزوی یافتن پیامبر بوده‌است.

بنابر صحیح ترین و مستند ترین گزارش ،سلمان در مدینه با محمد آشنا شد و به اسلام ایمان آورد. بنابر این گزارش ، هنگامی که پیامبر اسلام به مدینه هجرت کرد با دعوت پیامبر با دین اسلام آشنا شد و مسلمان شد و پیامبر با مولای او قراردادی بست که سلمان کار کند و از درآمدهای خود، خود را آزاد کند. پیامبر و مسلمانان مدینه به او کمک کردند که بهای خود را (به مبلغ چهل نهال خرما و چهل وقیه -هر وقیه معادل چهل درهم-) به یهودی صاحب او بپردازد و آزاد شود.

در دانشنامه اسلامی به نقل از ابن هشام و ابن سعد آمده که سلمان عازم حجاز بوده که در اثر برخی از حوادث به بردگی به مردی یهودی از اهل مدینه فروخته می‌شود و در نخلستان بکار گرفته می‌شود.

سپس مرد یهودی وقتی متوجه می‌شود او دوستدار محمد است او را به زنی از قبیله بنی سلیم می‌فروشد و او بعداً اسلام را می پذیرد.

دربارهٔ زمان اسلام آوردن سلمان نیز اختلاف وجود دارد. برخی معتقدند پیش از جنگ بدر در سال اول هجرت اسلام آورد ولی تا پیش از خندق برده بوده‌است و در جنگ‌های بدر و احد حضور نداشته‌است.

نکته مهم:سلمان فقط ۵ سال با پیامبر اسلام بود

این گزارش به این معنی است که سلمان ۱۳ الی ۱۸سال پس از انتشار قرآن در عربستان مسلمان شده و به پیامبر اسلام پیوسته است.

در این پانزده سال و یا ۱۸ حداقل ۷۰ تا ۸۵ در صد قرآن منتشر و شناخته شده بود و سلمان تازه از ایران آمده هیچ نقشی در نشر اسلام و قرآن در این ۱۳ تا ۱۸ سال نداشته بوده است.

سه تاریخنگار مشهور اسلامی یعنی خطیب بغدادی، ابن سعد و طبری معتقدند سلمان بعد از جنگ احد و پیش از جنگ خندق اسلام آورده‌است. این سه گزارش یکسان از سه تاریخنگار درستی گفتار ما را تایید می کند.

براین مبنا که تا زمان ملاقات سلمان با پیامبر اسلام ۱۳ الی ۱۵ سال از انتشار قرآن گذشته بود و نام سلمان در زمان جنگ خندق در میان مسلمانان شناخته شد.

در جنگ خندق، که در سال ۵ هجری رخ داد ( یعنی ۱۸ سال پس از نشر اسلام و انتشار قرآن )و به پیشنهاد سلمان، پیرامون شهر خندق کندند. واژهٔ خندق عربی شدهٔ واژهٔ پارسی میانه کَندَگ و به معنی کَنده است. در زبان‌های کهن ایرانی چون اوستایی و فارسی باستان، ریشهٔ «کن» به معنی «کندن» امروزی به کار می‌رفته‌است و «فرکنتن» یعنی آغاز به ساختن ساختمان یا شهر. هر گروهی می‌خواست سلمان با آن‌ها باشد؛ مهاجران می‌گفتند: سلمان از ما است و انصار می‌گفتند: سلمان از ما است. در نهایت محمد گفت «سلمان از ما اهل بیت است

گزارش های صد در صد متضاد

۱-ابن عباس گوید: مردى در مکه بود به نام بلعام که عرب نبوده است و مشرکین می‌دیدند که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نزداین مرد رفت و آمد می‌کرده لذا شایع کردند که آنچه که پیامبر مى گوید بلعام به او تعلیم می‌دهد و برخى سند این را ضعیف شمرده و آن را بى‌اساس دانسته اند.

۲-از طریق حصین از عبدالله بن مسلم الحضرمى نقل شده که گوید ما دو برده داشتیم بنام یسار و جبر و اینان از کسانى بودند که انجیل و تورات را می‌خواندند و تعلیم می‌دادند و رسول خدا گاهى که از نزد آن‌ها عبور می‌نمود به گفتار آنان گوش فرامی‌داشت. لذا مشرکین شایع کردند که محمد از این دو نفر تعلیم می‌گیرد.(یعنی همان دم که از پهلوی آنان می گذشت به اندازه دو دوره لیسانس و فوق لیسانس امروزها مطلب می آموخت؟)

۳- برخى گویند که غلامى از اهل روم ملازم پیامبر مى بود و گاهى از انجیل براى پیامبر سخن مى گفت و اسم او یسار (یا) جبر بوده است.

۴-عکرمة گوید: غلام مزبور از بنى‌عامر بن لوى بود که نام او یعیش بوده است.

۵-نیز گویند: اسم او عابس بوده که بعد مسلمان شده بود.یک گزارش نیز می گوید که غلام مزبور سلمان فارسى بوده است که نادرست بودن آن ثابت گردید.

قرآن چه می گوید؟قرآن در آیه ۱۰۳ سوره نحل می گوید: «ما می‌دانیم که آنها می‌گویند: «این آیات را انسانی به او تعلیم می‌دهد!» در حالی که زبان کسی که اینها را به او نسبت می‌دهند عجمی است؛ ولی این (قرآن)، زبان عربی آشکار است!»

سلمان ۵سال و یا ۸ سال با پیامبر اسلام بود

قرآن ، پیامبر و سلمان

«ما می‌دانیم که آنها می‌گویند: «این آیات را انسانی به او تعلیم می‌دهد!» در حالی که زبان کسی که اینها را به او نسبت می‌دهند اعجمی است؛ ولی این (قرآن)، زبان عربی آشکار است!»

سوره نحل آیه ۱۰۳

فرق واژه عجمی با اعجمی

نکته نخست آنکه در ترجمه آیه فوق نیز ما از واژه «اعجمی » بجای « عجمی » استفاده کردیم . چون در قرآن نیز در شکل و فرم نخست بکار رفته است.

بنابر نظر لغت شناسان قدیم مانند فیروز آبادی در فرهنگ لغت معروفش قاموس المخیط و ابن منصور در فرهنگ لسان العرب و در نوشته های فخر رازی و ابی الفتح موصلی این است که کلمه عجم ریشه سامی از" ع-ج-م دارد و به معنای ناواضح و مبهم است.و شخص غیر عربی را گویند که عربی را به خوبی صحبت نمی‌کند.

الزمخشری می‌نویسد که اعجمی یعنی ناروشن صحبت کردن ولی عجمی یعنی فرس فارس و یا ایرانی .

بنابر این اگر قرآن از « اعجمی» استفاده کرده بخاطر آن بوده که شخص مورد نظر به زبان عربی غیر فصیح و مقدماتی سخن می گفته چون از نژاد عرب نبوده است.

و اما سلمان پارسی‌.:در باره این که سلمان چگونه به دین اسلام در آمد و چه زمانی و در کجا با پیامبر اسلام آشنا شد و چرا در پی شناخت اسلام بر آمد گزارشاتی وجود دارد.

بنابر گزارش ابن هشام، ابن سعد و احمد بن حنبل آخرین اسقفی که سلمان نزد او بود هنگام مرگ نام و نشانه‌های پیامبر اسلام را برای سلمان می‌گوید و او را به جستجوی پیامبر جدید تشویق می‌کند.

ابن بابویه و ابن عساکر گزارش داده اند که آشنایی سلمان با پیامبر مربوط به زمانی بوده که ایران بوده‌است و مسیحیان در ایران نام پیامبر اسلام را به عنوان پیامبر پس از عیسی معرفی می‌کنند و از آن هنگام وی در آرزوی یافتن پیامبر بوده‌است.

بنابر صحیح ترین و مستند ترین گزارش ،سلمان در مدینه با محمد آشنا شد و به اسلام ایمان آورد. بنابر این گزارش ، هنگامی که پیامبر اسلام به مدینه هجرت کرد با دعوت پیامبر با دین اسلام آشنا شد و مسلمان شد و پیامبر با مولای او قراردادی بست که سلمان کار کند و از درآمدهای خود، خود را آزاد کند. پیامبر و مسلمانان مدینه به او کمک کردند که بهای خود را (به مبلغ چهل نهال خرما و چهل وقیه -هر وقیه معادل چهل درهم-) به یهودی صاحب او بپردازد و آزاد شود.

در دانشنامه اسلامی به نقل از ابن هشام و ابن سعد آمده که سلمان عازم حجاز بوده که در اثر برخی از حوادث به بردگی به مردی یهودی از اهل مدینه فروخته می‌شود و در نخلستان بکار گرفته می‌شود.

سپس مرد یهودی وقتی متوجه می‌شود او دوستدار محمد است او را به زنی از قبیله بنی سلیم می‌فروشد و او بعداً اسلام را می پذیرد.

دربارهٔ زمان اسلام آوردن سلمان نیز اختلاف وجود دارد. برخی معتقدند پیش از جنگ بدر در سال اول هجرت اسلام آورد ولی تا پیش از خندق برده بوده‌است و در جنگ‌های بدر و احد حضور نداشته‌است.

نکته مهم:سلمان فقط ۵ سال با پیامبر اسلام بود

این گزارش به این معنی است که سلمان ۱۳ الی ۱۸سال پس از انتشار قرآن در عربستان مسلمان شده و به پیامبر اسلام پیوسته است.

در این پانزده سال و یا ۱۸ حداقل ۷۰ تا ۸۵ در صد قرآن منتشر و شناخته شده بود و سلمان تازه از ایران آمده هیچ نقشی در نشر اسلام و قرآن در این ۱۳ تا ۱۸ سال نداشته بوده است.

سه تاریخنگار مشهور اسلامی یعنی خطیب بغدادی، ابن سعد و طبری معتقدند سلمان بعد از جنگ احد و پیش از جنگ خندق اسلام آورده‌است. این سه گزارش یکسان از سه تاریخنگار درستی گفتار ما را تایید می کند.

براین مبنا که تا زمان ملاقات سلمان با پیامبر اسلام ۱۳ الی ۱۵ سال از انتشار قرآن گذشته بود و نام سلمان در زمان جنگ خندق در میان مسلمانان شناخته شد.

در جنگ خندق، که در سال ۵ هجری رخ داد ( یعنی ۱۸ سال پس از نشر اسلام و انتشار قرآن )و به پیشنهاد سلمان، پیرامون شهر خندق کندند. واژهٔ خندق عربی شدهٔ واژهٔ پارسی میانه کَندَگ و به معنی کَنده است. در زبان‌های کهن ایرانی چون اوستایی و فارسی باستان، ریشهٔ «کن» به معنی «کندن» امروزی به کار می‌رفته‌است و «فرکنتن» یعنی آغاز به ساختن ساختمان یا شهر. هر گروهی می‌خواست سلمان با آن‌ها باشد؛ مهاجران می‌گفتند: سلمان از ما است و انصار می‌گفتند: سلمان از ما است. در نهایت محمد گفت «سلمان از ما اهل بیت است

گزارش های صد در صد متضاد

۱-ابن عباس گوید: مردى در مکه بود به نام بلعام که عرب نبوده است و مشرکین می‌دیدند که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نزداین مرد رفت و آمد می‌کرده لذا شایع کردند که آنچه که پیامبر مى گوید بلعام به او تعلیم می‌دهد و برخى سند این را ضعیف شمرده و آن را بى‌اساس دانسته اند.

۲-از طریق حصین از عبدالله بن مسلم الحضرمى نقل شده که گوید ما دو برده داشتیم بنام یسار و جبر و اینان از کسانى بودند که انجیل و تورات را می‌خواندند و تعلیم می‌دادند و رسول خدا گاهى که از نزد آن‌ها عبور می‌نمود به گفتار آنان گوش فرامی‌داشت. لذا مشرکین شایع کردند که محمد از این دو نفر تعلیم می‌گیرد.(یعنی همان دم که از پهلوی آنان می گذشت به اندازه دو دوره لیسانس و فوق لیسانس امروزها مطلب می آموخت؟)

۳- برخى گویند که غلامى از اهل روم ملازم پیامبر مى بود و گاهى از انجیل براى پیامبر سخن مى گفت و اسم او یسار (یا) جبر بوده است.

۴-عکرمة گوید: غلام مزبور از بنى‌عامر بن لوى بود که نام او یعیش بوده است.

۵-نیز گویند: اسم او عابس بوده که بعد مسلمان شده بود.یک گزارش نیز می گوید که غلام مزبور سلمان فارسى بوده است که نادرست بودن آن ثابت گردید.

قرآن چه می گوید؟قرآن در آیه ۱۰۳ سوره نحل می گوید: «ما می‌دانیم که آنها می‌گویند: «این آیات را انسانی به او تعلیم می‌دهد!» در حالی که زبان کسی که اینها را به او نسبت می‌دهند عجمی است؛ ولی این (قرآن)، زبان عربی آشکار است!»