حروف مقطعه نشانه های هوشمند

حم

سوره های دخان و زخرف و فصلت و جاثیه و احقاف و مؤمن (غافر) در ابتدای خویش با «حم» شروع می شوند.

پیام سوره های فوق کاملاً شبیه یکدیگر است و محتوای مشترک آنها «نکوهش انکار عمدی از سوی مشرکان و اصرار آنان در کفر و تکذیب پیامبر(ص) است که علیرغم روشن شدن حقیقت به این انکار و تکذیب ادامه می دادند.

یعنی شش سوره که با «حم» شروع می شوند ، امحتوای آنها نیز که در پیام آنها متجلی است یکی است .

این درحالی است که حجم آنها وظاهرشان چنان با یکدیگر متفاوت است که حتی اگر موضوع فوق به قرآن پژوهان متبحر هم بدون مقدمه گفته شود باور نخواهند کرد.

مگر اینکه نزدیک بیایند و جلوی چشمشان عملیات استخراج عصاره سوره انجام شود و سپس ناباورانه مجبور شوند حقیقت فوق را تصدیق کنند.

الر

سوره های هود و حجر و ابراهیم و یونس و یوسف نیز با «الر» شروع می شوند .

پیام آنها نیز نوید رفع مشکلات پیامبر ، پیروانش و پیروزی آنها بر مخالفانشان و موفقیت نهائی آنها در دنیا و آخرت می باشد.

در اینجا نیز همان چیزی را می بینیم که در مورد سوره های «حم»دار دیدیم . یعنی اینکه در اینجا نیز محتوای سوره های «الر» دار ، یکی است ، در حالیکه از لحاظ حجم سوره و مطالبی که به آنها پرداخته اند ، وغیره وغیره ، تفاوت های عظیمی دارند اما علیرغم این تفاوت های بزرگ ، عصاره محتوایشان یکی است .

الم

سوره های لقمان و سجده و عنکبوت و روم و بقره و آل عمران نیز با «الم» شروع می شوند.

باز هم در این سوره ها علیرغم اختلاف ظاهریِ شدید ترِ بین آنها ، مشابهت بسیار نزدیکی را در «پیام » این سوره ها می یابیم

سوره های لقمان و سجده تقریبا کمتر از یک دهم حجم سوره هائی مانند بقره و آل عمران را دارند ، اما با کمال تعجب می بینیم عصاره محتوایشان یکی است .

نتیجه:

باتوجه به این دستاوردها ، اولین چیزی که راجع به حروف مقطعه میتوان گفت این است که حروف مقطعه رابطه معنی داری با محتوای سوره مربوطه دارند .

ضمنا اگرهمه حروف مقطعه را یکجا در نظر بگیریم ، اولین چیزی که به چشم می خورد این است که :

-بعضی از آنها «تک» هستند (مانند یس و ص و ق وکهیعص و....)

-و بعضی دیگر «دارای تکرار» میباشند (مانند حم و الم و الر)

- و بعضی دیگر «ترکیبی»اند (مانند المص و المر)

دقت در محتوای سوره هائی دارای حروف مقطعه ای مانند المص و المر نشان میدهد که محتوای آنها به محتوای سوره های دارای الم نزدیک ، و از محتوای سوره های دارای حم دورند .

علاوه بر آن، محتوای سوره های اخیر به محتوای سوره های دارای «الر» نیز نزدیک تر است تا به محتوای سوره های «حم» دار.

دقت بیشتر در موضوع اخیر ما را متوجه قرابت بسیار زیاد محتوای سوره های اعراف و رعد که حروف مقطعه آنها «المص» و «المر» است با سوره های دارای «الم» می کند.

از نکته اخیر متوجه می شویم که حروف مقطعهء مذکور خاصیت جمع و تفریق پذیری دارند. یعنی می توان با تفریق محتوای سوره های مذکور معنی «ص» و «ر» را یافت .

با این ترتیب می توان معنی تک تک حروف مقطعه مذکور را یافت .

کشف مذکور بکر و بدیع است و در این هزار و چهارصد و اندی سال سابقه ای برای آن ثبت نشده و مبنای آن ، نه نقل قول است و نه حدس و گمان و نه استحسان و نه روایات ، بلکه مبنای آن مشاهده و تعمق و تدبر است که در استخراج عصاره محتوای سوره ها متجلی است .

بعبارت دیگر معنی حروف مقطعه در محتوای سوره های مربوط نهفته است ، و این قدمِ پیشنهادی ، فتح بابی است برای محققان آینده که معنی حروف مقطعه را در محتوای سوره ها بطور دقیق تر بیابند .

حروف مقطعه و دوران های انتشار اسلام:

با توجه به آنچه راجع به سوره های «حم»دار و «الر»دار و «الم»دار گفته ایم ، فورا به این نکته منتقل میشویم که هر یک از «حم» و «الر» و «الم» ها نماینده یک «دوره اجتماعی» خاص میباشند:

- اولی نماینده دوره ای است که وحی فقط به نکوهش شدیدِ انکار عمد ی ، اصرار و لجبازیِ کافران علیرغم دانستنِ حقیقت اشاره دارد

- و دومی نماینده دوره ای است که علاوه بر آن به مومنانی که تحت فشار و آزار کفار میباشند دلداری و امید میدهد،

- و سومی مربوط به دوره ای است که مومنان به نوعی از بلوغ رسیده اند که دیگر رفتارهای ناپسند کفار برای تغییر مسیر فکری شان کارائی ندارد.

چیزی که از نکته اخیر برای استفاده در موضوع این کتاب استفاده میشود این است که :

تمام سوره های دارای «حم» مقدم اند بر تمام سوره های دارای «الر» و همه سوره های اخیر مقدم اند بر سوره های دارای «الم»

برای درک مطالب فوق باید از فهرست سوره های قرآن استفاده نمود که بر حسب تاریخ نزول سوره ها تهیه شده اند.

منبع: تحقیق نو در تفسیر: آقای جمال گنجه ای

راز نابودی قوم لوط

أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِي نَادِيكُمُ الْمُنْكَرَ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ

(عنکبوت/29)

آيا شما با مردها آمیزش می‌کنید و راه را مسدود می کنید !!!و در محافل خود کارزشت انجام می دهید و پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند اگر راست مى گويى عذاب الله را براى ما بياور"

آنچه که از آیه فوق بر می آید ، این است که آنان راه ها را مسدود می کردند و مردان (احتمالا مسافران و غریبه ها را ) را ربوده و به مجالس خود می بردند و به آنان تجاوز می کردند.

در تجاوز نه فقط جسم بلکه روح شخص نیز برای همیشه صدمه خورده باقی میماند. وگرنه عادت

الله همان خدای یگانه

البته آنان که گفتند الله نیز یکی از سه خداست کافر گردیدند، و حال آنکه جز خدای یگانه خدایی نیست. ..."

آیه 73 سوره مایده

شاید نسل جدید به خاطر نداشته باشد که پیش از این و در میان مسیحیان اصطلاحی بنام "اقنوم سه گانه " مورد قبول بود و بشدت از آن دفاع می کردند.

این اقنوم سه گانه عبار ت بود از :

خدای پدر، خدای پسر و روح القدس و این سه را باهم بصورت ترکیب می پذیرفتند. بعدها آنان سومین اقنوم را برداشته و گفتند این کفر است و جزو دین مسیحیت نیست و دشمنان ما آنرا وارد دین ما کردند . چون روح القدس شایسته پرستش نیست.

قرآن خطاب به مسلمانان می گوید که فقط خدای خالق یگانه را پروردگار و قابل ستایش می داند.

اصطلاح" خواهر موسی" و دروغ پردازیها

100 آیه از قرآن

منشاء اصطلاح " خواهر هارون" که قرآن از قول یهود به مریم مادر مسیح خطاب نموده است:

یا أُخْتَ هَارُونَ مَا کَانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا "

(مریم/28)

" اى خواهر هارون، پدرت مرد بدى نبود و مادرت زشتکار نبود."

در یک وبلاگ بنام "ملی میهنی "آمده است:"محمد با گمان اینکه در تورات گفته شده که مریم خواهر هارون است، این آیه را از الله نقل قول کرده است؛ در صورتی که این موضوع در تورات و در سفر خروج فصل 15 آیه 20 آمده و سخن از میریام پیامبر است که خواهر هارون و موسی بود:

میریام پیغمبر، ؟؟؟؟خواهر اَهَرُون (هارون) دف را در دستش گرفت و همه‌ی زنها با دف‌ها درحال پایکویی دنبال وی بیرون رفتند. (خروج/ فصل 15/ ایه 2

متنی که محمد را به اشتباه انداخت در اعداد تورات فصل 26 ایه 15 است:نام زن عَمرام یُوخِوِد دختر لِوی بود که (زن لِوی) او را برای لِوی در مصر زایید. (وی) برای عَمرام، اَهَرُون (هارون) و مُشه (موسی) و میریام خواهرشان را زایید. (اعداد/ فصل 26/ ایه 59

محمد هم عمرام پدر موسی را با یواخیم که در انجیل پدر مریم است، اشتباه گرفته، هم مری که در ترجمه انجیل با همین نام است را با میریام ( מרים הנביאה). او به این دلیل این دو را یکی تصور کرده که در زبان آرامی از مادر عیسی با نام ماریام (Maryam) یا مَریم ( ܡܪܝܡ) نام برده شده؛ زیرا این زبان از لحاظ محدوده‌ی جغرافیائی به محمد نزدیک بود.

طبق افسانه یهودیان و تأیید قرآن، موسی در زمان فرعون می‌زیسته است، یعنی بیش از 5،000 سال پیش؛؟؟؟ مریم هم 2،000 سال پیش. تورات کمتر از 2500 سال پیش؟؟؟ به عنوان کتابی افسانه‌ای نگارش شده که چون نویسنده‌اش معلوم نیست، آن را به خدا نسبت داده‌اند

موسی شخصیت افسانه‌ای قوم یهود است، چیزی مانند رستم خودمان؛ تفاوتش با رستم در این است که رستم خودش نیرومند استد ولی موسی قدرت عجیبش را از خدا گرفته است.

مسلمین برای توجیه این اشتباه، راهی جز اینکه بگویند «منظور خواهر مجازی هارون است» ندارند، اگر چنین است، پس چرا پدر مریم که یواخیم است را با عمرام که پدر میریام است یکی دانسته است، آیا عمرام که محمد او را عمران می‌نامد هم پدر مجازی مریم است؟ اگر شرم ندارند خواهند گفت آری؛ البته ممکن است در اینجا کل قاعده بازی را بر هم زنند و بگویند که به قول خودشان، «الا و بالله مریم دختر عمران است نه یواخیم»!

اما اصل ماجرا:

در منابع یهودی-مسیحی، نام خواهر موسی «مریم» یا «میریام» ذکر شده‌است.(پس میریام پیغمبر نبوده و نویسنده مقاله وبلاگ ملی میهنی اصلا نمی دانسته چه کسی پیغمبر بوده و چه کسی خواهر پیغمبر)

در منابع اسلامی به این موضوع اشاره شده‌است، ولی روایات اسلامی شیعه و سنی همگی نام او را کلثوم یا کلثم یا کلثمه دانسته‌اند؛ و تفاسیر شیعه و سنی هم این نام را ذکر نموده‌اند.

روایت تنخویرایش

بنا به روایت عهد عتیف، بعد از تولد موسی، یوکابد (مادر موسی) فرزندش را سه ماه مخفی نگاه داشت و سرانجام او را در زنبیل قرار داده و در میان نیزار کنار رودی رها کرد، دختر فرعون که مشغول حمام در رودخانه بود، پسر را در زنبیل دید و دلش به حال او سوخت.

میریام این وقایع را مشاهده کرد و به دختر فرعون پیشنهاد کرد تا زنی از عبرانیان را فرابخواند که کودک را شیر دهد. پس از موافقت دختر فرعون، میریام نیز مادرش را برای شیر دادن به موسی به قصر فرعون آورد (خروج ۱۰:۴:۲).

چرا یهودان خواهر موسی را بد می دانستند؟

بر اساس سفر اعداد، میریام به دلیل انتقاد از موسی جذام گرفت. موسی به فرمان یهوه او را به مدت هفت روز در اتاقکی زندانی کرد و پیوستن او را به منزل بنی اسراییل ممنوع کرد. پس از هفت روز، موسی نزد یهوه، خواهرش را شفاعت کرد و در پنج کلمه دعا نمود: «خدایا، او را شفا ده» (اعداد ۱۲). پس از دعای موسی، مریم شفا یافت.

به همین دلیل یهودان قدیم زن قابل انتقاد را " خواهر موسی و یا هارون" می نامیدند .

میریام در قادش درگذشت و در همان‌جا مدفون گشت. او از موسی هفت سال و از هارون چهار سال بزرگتر بود.

روایت اسلامیویرایش

مریم یا کُلثُم، خواهر موسی و همسر یوشع بن نون بود. مفسّران مقصود از «اُختِهِ» یعنی "خواهر او " در آیه ۱۱ سوره قصص و ۴۰ سوره طه را او دانسته‌اند و گفته‌اند: وی از برادرانش موسی و هارون بزرگ‌تر بود؛ و در ضمن از زیرکی و فراست وی یاد کرده‌اند.

طبق گفته قرآن، وقتی مادر موسی، موسی را در سبد به آب انداخت، خواهرش -به دستور مادر- بدون این‌که فرعونیان متوجه شوند، از کنار رود سبد را دنبال می‌کرد؛ و وقتی موسی -به خواست الهی- پستان هیچ زنی را در قصر نگرفت، خواهر موسی به آن‌ها پیشنهاد شیردهی آن توسط مادرش را داد.

منابع: ویکپدیا

بر اساس ترجمه کتاب تورات و منابع اسلامی مذکور تحت همین عنوان "خواهر موسی"

اصطلاح خواهرموسی و دروغ پردازیها

100 آیه از قرآن

منشاء اصطلاح " خواهر هارون" که قرآن از قول یهود به مریم مادر مسیح خطاب نموده است:

یا أُخْتَ هَارُونَ مَا کَانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا "

(مریم/28)

" اى خواهر هارون، پدرت مرد بدى نبود و مادرت زشتکار نبود."

در یک وبلاگ بنام "ملی میهنی "آمده است:"محمد با گمان اینکه در تورات گفته شده که مریم خواهر هارون است، این آیه را از الله نقل قول کرده است؛ در صورتی که این موضوع در تورات و در سفر خروج فصل 15 آیه 20 آمده و سخن از میریام پیامبر است که خواهر هارون و موسی بود:

میریام پیغمبر، ؟؟؟؟خواهر اَهَرُون (هارون) دف را در دستش گرفت و همه‌ی زنها با دف‌ها درحال پایکویی دنبال وی بیرون رفتند. (خروج/ فصل 15/ ایه 2

متنی که محمد را به اشتباه انداخت در اعداد تورات فصل 26 ایه 15 است:نام زن عَمرام یُوخِوِد دختر لِوی بود که (زن لِوی) او را برای لِوی در مصر زایید. (وی) برای عَمرام، اَهَرُون (هارون) و مُشه (موسی) و میریام خواهرشان را زایید. (اعداد/ فصل 26/ ایه 59

محمد هم عمرام پدر موسی را با یواخیم که در انجیل پدر مریم است، اشتباه گرفته، هم مری که در ترجمه انجیل با همین نام است را با میریام ( מרים הנביאה). او به این دلیل این دو را یکی تصور کرده که در زبان آرامی از مادر عیسی با نام ماریام (Maryam) یا مَریم ( ܡܪܝܡ) نام برده شده؛ زیرا این زبان از لحاظ محدوده‌ی جغرافیائی به محمد نزدیک بود.

طبق افسانه یهودیان و تأیید قرآن، موسی در زمان فرعون می‌زیسته است، یعنی بیش از 5،000 سال پیش؛؟؟؟ مریم هم 2،000 سال پیش. تورات کمتر از 2500 سال پیش؟؟؟ به عنوان کتابی افسانه‌ای نگارش شده که چون نویسنده‌اش معلوم نیست، آن را به خدا نسبت داده‌اند

موسی شخصیت افسانه‌ای قوم یهود است، چیزی مانند رستم خودمان؛ تفاوتش با رستم در این است که رستم خودش نیرومند استد ولی موسی قدرت عجیبش را از خدا گرفته است.

مسلمین برای توجیه این اشتباه، راهی جز اینکه بگویند «منظور خواهر مجازی هارون است» ندارند، اگر چنین است، پس چرا پدر مریم که یواخیم است را با عمرام که پدر میریام است یکی دانسته است، آیا عمرام که محمد او را عمران می‌نامد هم پدر مجازی مریم است؟ اگر شرم ندارند خواهند گفت آری؛ البته ممکن است در اینجا کل قاعده بازی را بر هم زنند و بگویند که به قول خودشان، «الا و بالله مریم دختر عمران است نه یواخیم»!

اما اصل ماجرا:

در منابع یهودی-مسیحی، نام خواهر موسی «مریم» یا «میریام» ذکر شده‌است.(پس میریام پیغمبر نبوده و نویسنده مقاله وبلاگ ملی میهنی اصلا نمی دانسته چه کسی پیغمبر بوده و چه کسی خواهر پیغمبر)

در منابع اسلامی به این موضوع اشاره شده‌است، ولی روایات اسلامی شیعه و سنی همگی نام او را کلثوم یا کلثم یا کلثمه دانسته‌اند؛ و تفاسیر شیعه و سنی هم این نام را ذکر نموده‌اند.

روایت تنخویرایش

بنا به روایت عهد عتیف، بعد از تولد موسی، یوکابد (مادر موسی) فرزندش را سه ماه مخفی نگاه داشت و سرانجام او را در زنبیل قرار داده و در میان نیزار کنار رودی رها کرد، دختر فرعون که مشغول حمام در رودخانه بود، پسر را در زنبیل دید و دلش به حال او سوخت.

میریام این وقایع را مشاهده کرد و به دختر فرعون پیشنهاد کرد تا زنی از عبرانیان را فرابخواند که کودک را شیر دهد. پس از موافقت دختر فرعون، میریام نیز مادرش را برای شیر دادن به موسی به قصر فرعون آورد (خروج ۱۰:۴:۲).

چرا یهودان خواهر موسی را بد می دانستند؟

بر اساس سفر اعداد، میریام به دلیل انتقاد از موسی جذام گرفت. موسی به فرمان یهوه او را به مدت هفت روز در اتاقکی زندانی کرد و پیوستن او را به منزل بنی اسراییل ممنوع کرد. پس از هفت روز، موسی نزد یهوه، خواهرش را شفاعت کرد و در پنج کلمه دعا نمود: «خدایا، او را شفا ده» (اعداد ۱۲). پس از دعای موسی، مریم شفا یافت.

به همین دلیل یهودان قدیم زن قابل انتقاد را " خواهر موسی و یا هارون" می نامیدند .

میریام در قادش درگذشت و در همان‌جا مدفون گشت. او از موسی هفت سال و از هارون چهار سال بزرگتر بود.

روایت اسلامیویرایش

مریم یا کُلثُم، خواهر موسی و همسر یوشع بن نون بود. مفسّران مقصود از «اُختِهِ» یعنی "خواهر او " در آیه ۱۱ سوره قصص و ۴۰ سوره طه را او دانسته‌اند و گفته‌اند: وی از برادرانش موسی و هارون بزرگ‌تر بود؛ و در ضمن از زیرکی و فراست وی یاد کرده‌اند.

طبق گفته قرآن، وقتی مادر موسی، موسی را در سبد به آب انداخت، خواهرش -به دستور مادر- بدون این‌که فرعونیان متوجه شوند، از کنار رود سبد را دنبال می‌کرد؛ و وقتی موسی -به خواست الهی- پستان هیچ زنی را در قصر نگرفت، خواهر موسی به آن‌ها پیشنهاد شیردهی آن توسط مادرش را داد.

منابع: ویکپدیا

بر اساس ترجمه کتاب تورات و منابع اسلامی مذکور تحت همین عنوان "خواهر موسی"

قرآن را چه کسی و در چه زمانی نوشت؟(1)

ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم باشد كه بينديشيد"

آیه 2 سوره 12

اسناد مربوط به وجود کتاب قرآن در سده نخست هجری

-پرسش اصلی : آیا قران در زمان حیات پیامبر اسلام بوجود آمد ؟.

این نوشتار فصلی از کتاب «محمد و جانشیانش در حدیث دیگران» که اخیرا به همت انتشارات «اندیشه های نو» در آلمان منتشر شده و اکنون در اینجا (البته با اندکی تغییر ضروری) بازنشر می شود.

این تحقیق نشان می دهد که صرفا از منظر پژوهش های نوین باستان شناسی قرآن، داستان وثاقت این کتاب و وجود آن در قرن نخست هجری حتی در زمان نبی اسلام، معتبرتر ار آن است که به سادگی قابل رد و انکار قرار گیرد.

از موضوعات مهم، وجود و یا عدم وجود متنی به نام «قرآن» در اسلام آغازین (از زمان نبی اسلام تا اواخر سده نخست) است.

از ادلّه منکران وجود تاریخی محمد و دیگر رجال نیمه نخست و حتی منکران وجود تاریخی تیره و تبار امویان، عدم وجود قرآن در این دوره است.

این منکران البته در پی طرح چنین نظریه‌ای و در جهت موجه‌سازی آن، در باره قرآن و زمان تنظیم و نگارش آن، داستان سرایی بسیار کرده و گاه تحلیل‌ها و تفسیرهایی شگفت ارائه داده‌اند که در آثارشان قابل دسترسی است.

(هیچ جای تعجب نیست. چون همینان و اجداد اینان دو هزارسال وجود عیَسی مسیح را یا انکار کردند و یا او را یک آشوبگر و حتی اورا فرزند نامشروع مریم فرزند عمران معرفی نمودند.ولی سر انجام فرزندان همانان به واتیکان رفتند و چند میلیارد دلار پول دادند و خواستند که واتیکان اعلام کند اجداد اینان نبو دند که عیسی مسیح را به صلیب کشیدند و بدین طریق ضجه زدند تا این ننگ از دامنشان پاک شود.)

هرچند این دلیل سلبی است و نه ایجابی و حتی اگر قرآنی مکتوب و مدون از قرن نخست نیز در دست نبود، باز نمی‌توان نتیجه گرفت که هرگز نبوده و از عدم وجود، عدم وقوع را نتیجه گرفت؛

اما خوشبختانه امروز به قدر کفایت اسنادی وجود دارد که وجود حداقل پاره‌هایی از قرآن موجود در سده اول را ثابت می‌کند.

به گزارش هاروالد متوسکی تا اواخر سده نوزدهم اسلام شناسان غربی عموما روایات اسلامی مربوط به جمع و تدوین قرآن را پذیرفته بودند و تئودور نولدکه آلمانی (۱۸۳۶-۱۹۳۰) در اواسط سده نوزدهم نیز بر همین اساس تاریخ قرآنش را نوشت.

( اما چند دهه بعد در این روش تردیدهایی پدید آمد.

چرا و از کجا این شبه آغاز شد؟

پاسخ این است که یکی از نسل همانان که مسیح را انکار و به در خانه او صبح و شام سنگ می زدند دست از مسیح کشید و روی به محمد آورد.)

شاید بتوان گفت نخستین کسی که در این تردیدانگاری نقش داشت گلدزیهر مجاری (۱۸۵۰-۱۹۲۱) بود که در کتاب مطالعات اسلامی اش روایات رایج اسلامی را به چالش کشید و مدعی شد که به طور کلی نمی توان به این روایات اعتماد کرد. این تشکیک ها در چاپ های انتقادی بعدی تاریخ قرآن نولدکه بازتاب پیدا کرد. بدین ترتیب گزارش های سنتی تدوین قرآن در آغاز به شدت مورد تردید قرار گرفت. در قرن بیستم این روند ادامه یافت.

ادامه دارد...

همسر پیامبر و حاشیه ها

"

"ای زنان پیغمبر، اگر خدا ترس و پرهیز گار باشید مانند دیگر زنان نیستید ..."

آیه 32 سوره احزاب

آیا واقعا 9 ساله بود؟

پاسخ پرسش فوق نه در زندگی پیامبر که در زندگی ابوبکر خلیفه اول است:

طبری تا ریخنگار مشهور د ر گزارشی تحت عنوان :

"نام زنان ابوبکر می نویسد:

علی بن محمد گوید "ابوبکر در جاهلیت فتیله را به زنی گرفت .واقدی و کلبی نیز با وی هم سخن هستند.فتیله دختر عبدالعزی ....بود و اسما ء را از او به دنیا آورد.

وابوبکر در جاهلیت ام رومان را به زنی گرفت که دختر عامر بن عمیر.... بود و ابوبکر از او عبد الرحمان و عایشه را آورد.

این چهار فرزند ابوبکر از دوزنی که نام بردیم و ابوبکر در جاهلیت گرفته بود به دنیا آمدند."

متن آنقد ر واضح است که نیاز به تفسیر ندارد:

*** چهار فرزند اول ابوبکر از زنان او بودند که در جاهلیت گرفته بود و دختران و پسران این زنان در جاهلیت یعنی پیش از اسلام بدنیا آمده بودند.***

یعنی عایشه نیز در دوران پیش از اسلام و بعثت پیامبر بدنیا آمده بود...

حال فرض کنید در این ارتباط خیلی خوشبین باشیم و اینطور بپذیریم که عایشه یک سال پیش از بعثت واسلام بدنیا آمده باشد. در این صورت ،13 سال دوران مکه در پیش است که عایشه به همسری محمد در نیامده بود و بلکه عقد کرده جوان دیگری بود که بخاطر اسلام آوردن ابوبکر خانواده دختر از پذیرش او سر باززدند و ازدواج فسخ شد.

سپس صحبت ازدواج با پیامبر د ر میان آمد که پیامبر در سال دوم هجرت یعنی 14 سال بعد اورا به همَسری پذیرفت و جمع این 14 سال (13 سال دوران مکه و یک سال پیش از اسلام ) می شو د: 16 سال....

پس آن 9سال را از کجا در آوردند؟

و اوضاع سخت تر می شود که اگر فرض کنیم عایشه مثلا 5 سال پیش از اسلام بدنیا آمده باشد. چون سن او در موقع ازدواج با محمد سر به 21 سال می زند.

دودلیل دیگر بر صحت این تحلیل وجود دارد و آن این که عبدالرحمان برادر تنی عایشه در سالهای نخست انتشار اسلام و در مکه حدود 28 ساله بود ه و فرمانده گروهی از مخالفان و معا ر ضان با اسلام بوده است.

دلیل دیگر از بقیه گزارش طبری بدست می آید که می گوید:

"ابوبکر در دوران اسلام زنی بنام اسماء دختر عمیس را به زنی گرفت که از او محمد بن ابوبکر بدنیا آمد...و هم چنین ابوبکر در دوران اسلام زنی بنام حببیه گرفت که در موقع وفات ابوبکر این زن دختری بنام ام کلثوم را بدنیا آورد."

ضمنا چون محمد بن ابوبکر و ام کلثوم پس از در گذشت ابوبکر کم سن و سال بودند و کسی حاضر به سرپر ستی آنان نبود ، علی بن ابی طالب سر پرستی آنان را پذیرفت .

منبع: تاریخ طبری ترجمه پاینده

ص:1568

سه خداییها چه می گفتند؟

"البته آنان که گفتند الله نیز یکی از سه خداست کافر گردیدند، و حال آنکه جز خدای یگانه خدایی نیست. ..."

آیه 73 سوره مایده

شاید نسل جدید به خاطر نداشته باشد که پیش از این و در میان مسیحیان اصطلاحی بنام "اقنوم سه گانه " مورد قبول بود و بشدت از آن دفاع می کردند.

این اقنوم سه گانه عبار ت بود از :

خدای پدر، خدای پسر و روح القدس و این سه را باهم بصورت ترکیب می پذیرفتند. بعدها آنان سومین اقنوم را برداشته و گفتند این کفر است و جزو دین مسیحیت نیست و دشمنان ما آنرا وارد دین ما کردند . چون روح القدس شایسته پرستش نیست.

قرآن خطاب به مسلمانان می گوید که فقط خدای خالق یگانه را پروردگار و قابل ستایش می داند.

دین می رود یا می ماند(۲)

"توجه خویش را به سوى دین حقگرایانه پایدار و استوار کن. و نگهدار این فطرة الهی را که همه مردم را بر آن آفریده است."

در آخر نوشتار پیشین گفتیم:

"...یعنى باید چنـین فـرض کنـیم کـه بشـر یـک سری احتیاجاتی دارد که آن احتیاجات را فقط دین می تواند تأمین کند و نیروی دیگرى غیر از دین و مذهب قادر نیست آن احتیاجات را تأمین نماید ؛ و الّا اگر چیزى در این دنیا پیدا شد که توانست مثل دین ویا بویژه اگر بهتر از دین عمل کندو نیازهای بشر را تأمین کند آن زمان ممکن است که دین از میان برود.!!!!"

...اما اگر دین در اجتمـاع بشـر آنچنـان مقـامی داشته باشد که هیچ چیز دیگر قادر نباشد جاى آن را بگیرد، موقعیتى داشته باشد ، هنری داشته باشد که هیچ چیز دیگر نتواند کار او را انجام دهد، نتواند هنر او را داشته باشد، ناچار باقى دین مى ماند

آیا دین فطرى بشر است؟

نظریه ها درباره علل پیدایش دین

راجع به اینکه دین چگونه در میان مردم پیدا شد و آیـا از میان خواهد رفت یا نه، حرفها و فرضیه ها آنقدر زیاد است که حتی اگر بـطور مختصر آنهارا برشماریم وقت زیادى می طلبد . اما مشهورترین این گونه نظریات عبارتند از :

-دین مولود ترس اسـت، ؛انسان از صداى غرّش رعد مى بشر می ترسیده از طبیعت مى ترسیده، ، از صداى غرّش رعد می ترسیده، و نتیجه ترس سبب شده که فکر دین در سر مردم بو جود آید

لوکرتیوس یکى از فیلسوفان قدیم روم معتقد بود:"نخستین پدر خدایان ترس است"

_بعضى گفتند: علّت پیدایش دین جهل و نادانى بشر اسـت؛ چون انسان نمی توانسته علتهای حوادث جهان را تعلیل نماید، براى آنها علّتهای ماوراء طبیعـى فرض کرده است.

-هم چنین عده ای معتقد بودند علّت اینکه بشر به سوى دین گراییده بعضى د

این است که انسان به نظم و عدالت علاقه دارد؛ وقتى که در دنیا عدالت را نمی یابد براى اینکه تسکینى جهت آلام بی عدالتى مى علت را درون خود می جوید و بدین ترتیب دین بود جود آمدهاست.

-صاحبان فرضیه هاى فوق گفتند: علم را توسعه بدهید، دین از بین می رود. آنان چنین فرض کردند که با توسعه علم، خود به خود دین از میان می رود.

یعنی ؛عالم شدن مساوى است با بى دین شدن

-گروهی دیگر براى پیدایش دین یک علّـت دیگـر فـرض کردند و گفتند دین براى کسب امتیاز در جامعه بوجود آمده است، و همین باعث بوجود آمدن فئودالیسم و بعد کاپیتالیسم شده است. این البته نظریه مارکسیستها بود. آن بر این باور بودند که علم بیاید دین از بین می رود و این طور نشد.

-بعد که چنین شد آنان گفتند: اساساً دین مولود ترس هم نیست، مولود علاقه فطرى انسان به نظم و عدالت هم نیست، بلکه دین اختراع طبقه حاکمه در مقابل طبقه محکوم است؛ تا وقتى که جامعه طبقاتى وجود دارد و لو آنکه علم به عرش هم برسد باز دین هست.

ادامه دارد...

دین می ماند و یا می رود(۱)

"خداوند از دین آنچه را كه به نوح درباره آن سفارش كرد برای شما تشریع كرد و آنچه را بر تو وحی كردیم و آنچه را كه درباره آن به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم كه دین را برپا بدارید...»

آیه ۱۳ سوره شوری

نظرات مختلف:(۱)

در ابتدای دوران کمونیسم در شوروی سابق و کشورهای وابسته به آن و مانند آن ، تنها موضوع اشتراک مال مطرح نبـود، بلکه موضوع از میان رفتن اصول خانوادگى هم در بین بود.

حرف اول و آخر آنها این بود که : هر جا که مالکیت باشد سبب بدبختى بشر است، چه بـه صورت مالکیت مال ، ثروت و چه بـه صـورت اختصـاص زن و شوهر بیکدیگر.

ولى این موضوع نتوانست در دنیا جایى براى خودش باز کند ، زیرا تشکیل خانواده علاقه فطرى است، چرا؟ براى اینکه علاقه به این که هر کس می خواهد زن داشته باشد و آن زن یعنى هر فردى در طبقه خودش ودر انحصار به خودش داشته باشد و براى اینکه فرزندى که از این زن پیدا کند فرزند خود او باشد؛ یعنى علاقه به فرزند، علاقـه بـه اینکـه ؛ انسـان وقتی مرد وجودش در نسلش ادامه پیدا کند، یک علاقه فطرى است ؛ گویى انسان وجود فرزند را امتداد وجود خود مىپندارد؛ وقتى فرزند ندارد خودش را منقطع و بریده می داند و بدینطریق می خواهد خود را باقى گ۰ذاشته و با گذشته خودش نیز ارتباط پیدا کند؛ همچنانکه مى فرض مىشد.

انسان می خواهد پدر خودش را بشناسد، تبار خودش را بشنا سد، نمىتواند اینطور زندگى کند که نداند از لحاظ نسلى از کجا آمده است

بشر نمىتوانـد این گونه زندگی کند. ذات انسان طـورى است که می خواهد بداند از کدام مادر؟ از کدام پدر؟ بوجود آمده است .

و همچنین نمی تواند که نداند چگونه و به چه شکلى وجودش امتداد پیـدامی کند .

زیرا اینها بر خلاف خواسته طبیعى بشر است؛ و به همین دلیل بود که دنیا دیگر زیر بار این حرف نرفت و این حرف در ورطه فراموشی ماند که ماند.

یک بـار نیز در دو هزار و سیصد سال پیش افلاطون این پیشنهاد را کرد، منتها براى یک طبقه،و نه برای گرو های مردم عادی مثلا ؛طبقه حاکمان فیلسوف و فیلسوفان حاکم ، اما بعدخود افلاطون از این پیشنهاد خود پشیمان شد.

سپس در سده نوزدهم و اوائل سده بیستم دوباره این پیشنهاد مطرح شد و این بار نیز بشر آن را قبول نکرد.

چرا بشر آنرا نپذیرفت ؟ چون از بیخ و بن بر خلاف طبیعت بشر است.

فیلسوفان قاعده ای دارند که می گوید هر جریانى که غیر طبیعى باشد دوام پیدا نمى کند و تنها جریانى که طبیعى باشد قابل دوام اسـت.

مفهوم مخالف این سخن این است که جریانهاى طبیعى قابـل دوام هستند ، امکان بقاء دارند، ولى جریانهـاى غیـر طبیعـى امکـان دوام ندارند.

اگر دین می خواهد بماند!!!

دین نیز اگر می خواهد در این دنیا باقى بماند باید داراى یکى از این دوشرط باشد:

- یا باید در نهاد بشر جاى داشته باشد، در ژرفناى فطرت انسان نهفته داشته باشد، یعنى درون خـود آدمی باشد، که البتّه در آن صورت تا بشر در دنیاست دین نیز باقى خواهد بود،

- ویا اگردین جزو ذات بشر نیست، باید مانند وسیله ای بوده و تأمین کننده خواسـته هاى دیگر بشر باشد.

اما این هم به تنهایى کافى نیست، چون دین باید نیرویی باشد که چیز دیگرى نتواند جاى او را بگیرد، و آنچنان وسیله تأمین کننده ای باشد که رشـته زندگی را بدست بگیرد.

به زبان ساده تر:

یعنى باید چنـین فـرض کنـیم کـه بشـر یـک سری احتیاجاتی دارد که آن احتیاجات را فقط دین می تواند تأمین کند و نیروی دیگرى غیر از دین و مذهب قادر نیست آن احتیاجات را تأمین نماید ؛ و الّا اگر چیزى در این دنیا پیدا شد که توانست مثل دین ویا بویژه اگر بهتر از دین عمل کندو نیازهای بشر را تأمین کند آن زمان ممکن است که دین از میان برود.!!!!

منبع:امداد ها در زندگی بشر: نوشته مرتضی مطهری با قدری خلاصه سازی و تعدیل

گزیده هایی از قران

ستمگر بدست ستمگر خواهد افتاد
و همچنین ما برخی ستمکاران را بر بعض دیگر برگماریم به سبب آن‌چه کسب می‌کردند. (۱۲۹)

مگر بر ای شما پیامبر نفرستادیم
(آن گاه خدا گوید) ای گروه جن و انس، مگر برای هدایت شما از جنس خود شما رسولانی نیامدند که آیات مرا برای شما می‌خواندند و شما را از مواجه شدن با این روز سخت می‌ترساندند؟ آن‌ها جواب دهند که ما بر خود گواهی می‌دهیم. و زندگانی دنیا آن‌ها را مغرور ساخت و در آن حال بر خود گواهی می‌دهند که به راه کفر می‌رفتند. (۱۳۰)

مردم هیچ سرزمینی بدون آمدن پیامبری برایشان مسئول نیستند
این (فرستادن رسل) برای این است که خدا اهل دیاری را تا (اتمام حجت نکرده و) آن‌ها غافل و جاهل باشند به ستم هلاک نگرداند. (۱۳۱)

هرکس برحسب کارهایی که کرده مرتبه می یابد
و هر کس به عملی که کرده رتبه خواهد یافت، و خدای تو از عمل هیچ کس غافل نخواهد بود. (۱۳۲)

می تواند شما را ببرد
و خدای تو از خلق بی‌نیاز و مهربان است و اگر بخواهد، شما را ببرد آن گاه هر که را بخواهد جانشین شما کند چنان که شما را از نسل گروهی دیگر پدید آورد. (۱۳۳)

وعده خدا حق و شدنی است
هر چه به شما وعده دادند محققاً خواهد آمد و شما غالب نخواهید شد. (۱۳۴)

بگو: ای قوم من، شما را هر چه در خور است و بر آن توانایی دارید عمل کنید، من نیز در خور خویش عمل می‌کنم، آن گاه البته شما به زودی آگاه خواهید شد که آن کس که عاقبت منزلگاه خوش دارد کیست، البته ستمکاران را رستگاری نیست. (۱۳۵)

سهمی را به خدا دادند و سهمی را به بت های خود
و برای خدا از روییدنی‌ها و چهارپایانی که آفریده نصیبی معین کردند و به گمان خودشان گفتند: این سهم برای خدا و این سهم برای دیگر شریکان و بتان ما. پس آن سهمی که شریکانشان را بود به خدا نمی‌رسید و آن که برای خدا بود به شریکان می‌رسید! حکمی سخت (جاهلانه و) ناشایسته می‌کنند. (۱۳۶)

فرزند کشی منشااش خرافات است
و همچنین در نظر بسیاری از مشرکان، عمل کشتن فرزندان را بت‌های ایشان نیکو جلوه داده تا آن‌که آنان را با این عمل هلاک سازند و در دین فطریشان به غلط و اشتباه اندازند. و اگر خدا می‌خواست چنین نمی‌کردند، پس آن‌ها را با آن‌چه می‌بافند واگذار. (۱۳۷)

در احکام به خدا دروغ بستند
و به پندار خویش گفتند: این‌ها چهارپایان و زراعت‌هایی است که بر همه ممنوع است، نباید از آن بخورد مگر آن کس که ما بخواهیم، و چهارپایانی است که سواری آن‌ها حرام است، و چهارپایانی را نیز بدون ذکر نام خدا ذبح می‌کنند. چون در این احکام به خدا دروغ بستند خدا به زودی آن‌ها را مجازات خواهد کرد. (۱۳۸)

زنان را محروم کردند به همین دلیل به کیفر خواهند رسید
و گفتند: آن‌چه در شکم این چهارپایان است مخصوص مردان ماست و بر زنان ما حرام است، و اگر مرده باشد همه در آن شریک باشند. خداوند آن‌ها را به مجازات این گفتار به زودی می‌رساند و خدا درست کردار و داناست. (۱۳۹)

آنان که فرزندان خود را کشته اند زیان کار اند
البته آنان که فرزندان خود را به سفاهت و نادانی کشتند و آن‌چه را که خدا نصیبشان کرد با افترا به خدا حرام شمردند زیانکارند. اینان سخت گمراه شدند و هدایت نیافتند. (۱۴۰)

بخورید ونوش جان کنید ولی اسراف نکنید!
و او آن خدایی است که برای شما بستان‌ها از درختان داربستی و درختان آزاد و درختان خرما و زراعت‌ها که میوه و دانه‌های گوناگون آرند و زیتون و انار و میوه‌های مشابه و نامشابه آفرید. شما هم از آن میوه‌ها هر گاه برسد تناول کنید و حق آن را در روز درو و جمع‌آوری آن بدهید و اسراف نکنید، که خدا مسرفان را دوست نمی‌دارد. (۱۴۱)

شیطان دشمن شماست!
و از بعضی چهارپایان استفاده باربری و سواری کنید. از آن‌چه روزی شما کرده بخورید و از پی اغوای شیطان نروید، که او شما را دشمنی آشکار است. (۱۴۲)

به من مدر ک قطعی دهید ! آیا خدا این ها را حرام کرده؟
(برای شما بندگان) هشت جفت، از جنس برّه دو صنف (نر و ماده) و از جنس بز دو صنف (آفرید و حلال کرد). بگو: آیا از این دو جنس نر یا ماده یا بچه‌ای که در شکم ماده‌هاست کدام یک را خدا حرام کرده است؟ شما به من مدرک قطعی ارائه دهید اگر راست می‌گویید. (۱۴۳)

مگر شما پیش خدا بودید که این ادعا ها را دارید؟
و نیز از جنس شتر دو صنف (نر و ماده) و از جنس گاو دو صنف (آفرید و حلال نمود). به آن‌ها بگو: آیا از این دو جنس نر یا ماده یا بچه‌ای که در شکم ماده‌هاست کدام را حرام کرده است؟ مگر شما حاضر بودید که خدا بر این حرمت به شما توصیه نموده؟ کیست ستمکارتر از آن کس که به خدا دروغ بست تا به جهل خود مردم را گمراه کند؟! البته خدا ستمکاران را هدایت نخواهد کرد. (۱۴۴)

ای پیامبر بگو: برای من و پیروانم فقط گوشت میته ، یا حیوانی که خون جهنده دارد و گوشت خوک حرام است.

در حال اضطرار و اگر کسی متجاوز و یاغی نباشد همین ها را هم‌می تواند بخورد.
بگو: در احکامی که به من وحی شده من چیزی را که برای خورندگان طعام حرام باشد نمی‌یابم جز آن‌که میته باشد یا خون ریخته (جهنده) یا گوشت خوک که پلید است و یا حیوانی که بدون ذکر نام خدا از روی فسق و نافرمانی ذبح کنند. هر گاه کسی به خوردن آن‌ها مضطر گردید صرف کند، در صورتی که از روی ستم و از راه تعدی (از فرمان خدا) نباشد، همانا خدای تو بسیار بخشنده و مهربان است. (۱۴۵)

و بر یهودان، هر حیوان ناخن‌دار و از جنس گاو و گوسفند نیز پیه آن‌ها را حرام کردیم مگر آن‌چه در پشت آن‌هاست یا به بعض روده‌ها یا به استخوان‌ها آمیخته است. آن‌ها چون ستم کردند ما به آن حکم آن‌ها را مجازات کردیم، و البته سخنان ما راست است. (۱۴۶)

پس اگر تو را تکذیب کنند بگو: خدای شما با آن‌که دارای رحمت بی‌منتها است عذابش از بدکاران باز داشته نخواهد شد. (۱۴۷)

آنان که شرک آوردند خواهند گفت: اگر خدا می‌خواست ما و پدرانمان مشرک نمی‌شدیم و چیزی را حرام نمی‌کردیم. بدین گفتار، پیشینیان ایشان نیز تکذیب کردند تا آن‌که طعم عذاب ما را چشیدند. بگو: آیا شما بر این سخن مدرک قطعی دارید تا به ما ارائه دهید؟ همانا شما پیروی جز از خیالات باطل نمی‌کنید و جز به گزافه و دروغ سخن نمی‌گویید. (۱۴۸)

بگو: برای خدا حجّت بالغه و رساست، اگر می‌خواست همه شما را هدایت می‌کرد. (۱۴۹)

ای پیامبر تو از آنها پیروی مکن!

بگو: گواهان خود را بیاورید بر این‌که خدا این را و آن را حرام کرده. پس هر گاه گواهی دادند (چون دروغ می‌گویند) تو با آن‌ها گواهی مده و پیروی مکن از هوای نفس آن‌ها که آیات خدا را تکذیب کردند و به قیامت ایمان نمی‌آورند و برای خدای خود همتا قرار می‌دهند. (۱۵۰)

سوره انعام

وقتی خداوند گفت: الحمدلله

جشن آسمانی

در سوره انعام و آیه ۴۵ خداوند می گوید:

"در نتیجه ریشه کسانی که ستم ورزیدند، بریده شد؛ و همه ستایش ها ویژه پرودگار جهانیان است."

البته در سه آیه پیش از این خدا افشاگری می کند و پرونده آنانی را بازخوانی می کند که وقتی ریشه اشان از روی زمین کنده شد، خود خدای خالق ،یک الحمدلله جانانه گفت :

"-بی تردید ما به سوی امت هایی که پیش از تو بودند پیامبرانیوفرستادیم؛ سپس آنان رابه تهیدستی و سختی و رنج و بیماری دچار کردیم، باشد که فروتنی و تضرع کنند.

-پس چرا هنگامی که عذاب ما به آنان رسید، فروتنی و تضرع نکردند؟ بلکه دل هایشان سخت شد و شیطان، اعمال ناپسندی را که همواره مرتکب می شدند در نظرشان آراست.

..........

و سپس خدای خالق گفت:

"در نتیجه ریشه کسانی که ستم ورزیدند، بریده شد؛ و همه ستایش ها ویژه خدا ی جهانیان است.

حال آسمانی ، حال زمینی

آ"نگاه خدا آرامش خود را بر فرستاده خود و بر مؤمنان فرود آورد، و سپاهيانى فرو فرستاد كه آنها را نمى‌ديديد، و كسانى را كه كفر ورزيدند عذاب كرد، و سزاى كافران همين بود."

آیه ۲۶ سوره توبه

آسمانی

وقتی می گوییم "حالی به ما دست داد،"، این جمله دو معنی را می تواند برساند:

-غرق در شادی و سرور شدیم.

- وحشت و اضطراب ما را فرا گرفت.

انسان خدا جوی با خدا نیز چنین ارتباطی دارد.با این تفاوت که :از جمله نشانه‌های احوال الهی آن است که آرامش، شادی و جمعیت باطن به همراه می‌آورد و از نشانه‌های احوال غیرحقیقی آنکه موجب اضطراب و تفرقه باطن و غم و سستی می‌شود.

حال، زمانی در مسیر طلب و کوشش بدست می آید و گاهی بصورت بخششی از خداوند بر انسان خدا جوی وارد می شود. اکثر سالکان راه خدا ،نوع بخششی و وهبی آنرا اصیل و پر ارزش می دانند.

ادب سلوک حکم می کند که سالک باید تمام احوال را، چه آنها که مواهب صرف‌اند چه آنها که ثمره اعمال‌اند، از سوی خدا بداند نه از ناحیه کوشش خویش !

دیگر آن که اظهار نکردن آن نزد دیگران، از دیگر آداب احوال است. یعنی سالک باید احوال و آثار آن را بپوشاند تا از آفات دعوی و عُجب و طلب جاه و عزیزشدن نزد مردم برکنار باشد.

افزون بر این، سالک باید بر احوال خویش مراقبت داشته باشد زیرا ممکن است بر اثر غفلت از حق و توجه به دنیا حال خویش را از دست بدهد.

زمینی

بر روی زمین نیز اوضاع و احوال همین گونه است، گاهی وجودمان پر از شادمانی است که از دیگر سوی آمده است، و "حال" انجام بسیار کارها داریم و این همان زمانی است که باید فرصت را غنیمت شمرده و کاری انجام دا د.

زمانی دیگر ، مارا غم و افسردگی و تنبلی در می نوردد که در این گونه زمانها باید "راه طلب" را پیمود و در جستجوی " حال نیکو " بود.

از خشونت تا جدایی راهی نیست

...اگر خشن و سنگدل بودی، (مردم) از اطرافت، پراکنده می‌شدند؛...

آل عمران، آیه ۱۵۲

یکی از عوامل مهم در کامیابی پیامبر در انتشار دینش، اخلاق نیکو و تحمل و بردباری او بود، که اگر غیر از ین بود، چنان کار سترگ و عظیمی آنهم در آن برهه کوتاه هرگز ممکن نمی گردید.

دیندار واقعی نیز پیرو رفتار علیای محمدی است و همین ویژگی دیگران را بسوی او و دین او و دینداری او جذب می کند.

پاسخ به ۵۲ پرسش

-سوره نحل ۷۰ امین سوره بر حسب تاریخ نزول(بخش یکم)

به نام خداوند بخشنده مهربان

فرمان خدا به زودی فرا می‏رسد پس تقاضای تعجیل آن مکنید، خدای یکتا متعالی و منزه از شرک است.

نزول فرشتگان و فرشته روح به امر خداوند است
خدا فرشتگان را با روح به امر خود بر هر یک از بندگان که خواهد می‏فرستد که خلق را (اندرز داده و از عقوبت شرک به خدا) بترسانید (و به بندگان بفهمانید) که خدایی جز من نیست، پس از من بترسید. (۲)

اصلی ترین پارامتر خلقت جهان

خدا آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید، او از آن‌چه مشرکان شرک آرند متعالی و منزه است. (۳)
(حق در زبان عربی دارای معناهای مختلفی است. معنی مناسبی که می تواند در ترجمه این آیه بکاررود میزان و اندازه است. یعنی همه ثابتهای فیزیکی که اکنون مشخص شده و حدود ۲۰۰ عدد هستند و جهان در اثر وجود همین ثابتهای فیزیکی برجاست ازبین نمی رود ، پارامترهای همین حق است.

ذرات اصلی تشکیل دهنده موجودات و کائنات از الکترون، پروتون ، نوترون(داخل هسته اتم ) تشکیل شده و این ذرات به هیچ وجه تجزیه و متلاشی نمی شوند ، که اگر بشوند جهان درچهار دقیقه از بین می رود. مقالات و نوشتجات علمی می نویسند: جهان بر روی این چند ذره فقط این چند ذره قانونی اعمل کرده که تجزیه و متلاشی نشوند.

ضمنا ثابتهای فیز یکی اصلی همگی تغییر ناپذیر و ثابتند. بر ای مثال الکترونها با سرعت معین و ثابت بدور هسته های اتمها می چرخند. اگر این الکترونها به اندازه سرمویی سریعتر بدور هسته بچرخند باز جهان در عرض چهار دقیقه به بخار تبدیل می شود.)

خدا انسان را از نطفه‏ ای بیافرید، آن گاه او آشکارا به خصومت می‏خیزد. (۴)

و چهارپایان را خلقت کرد که با مو پشم آنها گرم می‏شوید و از آن‌ها فواید بسیار دیگر برده و از آن‌ها غذای مأکول می‏ سازید. (۵)

و هنگامی که آن‌ها را شبانگاه از چرا برمی‏گردانید یا صبحگاه به چرا بیرون می‏برید زیب و افتخار شما باشند. (۶)

و بارهای شما را از شهری به شهر دیگر برند که خود شما جز با مشقّت بسیار بدان جا نتوانید رسید (چه رسد با بار) راستی که پروردگار شما رئوف و مهربان است. (۷)

در آینده خداوند وسیله نقلیه دیگری بوجود می آورد

و اسبان و استران و خران را برای سواری و تجمّل شما آفرید و چیز دیگری هم که شما هنوز نمی‏دانید خواهد آفرید. (۸)

(شاید بتوان آنرا به الهامات فکری سازندگا ن وسایل نقلیه امروزی و صد سال گذشته نسبت داد که توانستند دوچرخه ، اتوموبیل ، قطار و هواپیما و کشتی های بخار و بر قی بوجود آورند.شاید هم در آینده خداوند معجزه دیگری بکند و روش ساخت سایل حرکت با سرعت نور و یا نزدیک به آن را به بشر الهام کند.)

گمراهی انسان اجباری نیست ، هدایت او هم اجباری نیست !

و بر خداست بیان راه عدل و راستی، و بعضی راه‌ها جور و ناراستی است. و اگر خدا شما را همگی به راه هدایت می‏کشید . (۹)

اوست خدایی که آب باران را از آسمان فرو فرستاد که هم از آن می‏آشامید و هم درخت و گیاه از آن می‏روید که به میوه آن شما، و به برگش حیوانات شما، برخوردار می‏شوید. (۱۰)

فقط متفکران و اهل فکر و اندیشه به رازها پی می برند

و هم زراعت‌های شما را از آن آب باران برویاند و درختان زیتون و خرما و انگور و از هر گونه میوه بپرورد همانا در این کار آیت و نشانه‏ ای برای اهل تفکر پدیدار است. (۱۱)

فقط خرد مندان به نشانه ها ی وجود خدا پی می بر ند و رازهای هستی را در می یابند

و هم شب و روز و خورشید و ماه را برای زندگانی شما در گردون مسخر ساخت، و ستارگان آسمان هم به فرمان او مسخرند همانا در این کار آیت‌ها و نشانه‏ هایی ( برای اهل خرد پدیدار است. (۱۲)

فقط پندگیرندگان به رازهای زمین و آنچه روی آن است پی می برند

و نیز آن‌چه در زمین برای شما آفرید و به انواع گوناگون و اشکال رنگارنگ در آورد همانا در این کار هم آیت و نشانه‏ ای بر مردم هشیار پدیدار است. (۱۳)

استخراج ماده تهیه لباس از دریا

و اوست کسى که دریا را مسخر گردانید تا از آن گوشت تازه بخورید و پیرایه‏ اى که آن را مى ‏پوشید از آن بیرون آورید و کشتیها را در آن شکافنده مى ‏بینى و تا از فضل او بجویید و باشد که شما شکر گزارید (۱۴)

(احتمالا اشاره به مواد پلاستیکی که از مشتقات نفت بدست می آید و امروزه با پلاستیک پوشش برای انسان تهیه می شود. )

و نیز کوه‏های بزرگ را در زمین بنهاد تا زمین شما را به لرزه و اضطراب نیفکند و نهرها جاری کرد و راه‌ها پدیدار ساخت تا مگر هدایت شوید. (۱۵)

ستارگان برای راه یابی و مسیر یابی بوجود آمده اند

و نشانه‏ هایی وجود دارد و مردم به کمک ستارگان مسیر خود را پیدا می کنند. (۱۶)

فرق خدای خالق با خدایان قلابی

آیا آن خدایی که خلق می‏کند مانند آن کس ( است که هیچ چیز در عالم خلق نمی‏کند؟ آیا متذکر و هوشیار نمی‏شوید؟ (۱۷)

ریاضیات شما بر ای محاسبه نعمتهای خدا کافی نیست

و اگر بخواهید که نعمت‌های خدا را شماره کنید هرگز نتوانید، که خدا در حق بندگان بسیار آمرزنده و مهربان است. (۱۸)

و خدا هر چه را پنهان و آشکار دارید به همه آگاه است. (۱۹)

هرچه در روی زمین و جهان وجود دارد مخلوق است
و آن‌چه که مشرکان غیر از خدا به خدایی می‏خوانند چیزی خلق نکنند و خود نیز مخلوقند. (۲۰)

ادامه دارد....

آیا درخواست دعا از پیامبران و قدیسین شرک است؟

در قرآن آیاتی وجود دارد که به صراحت از همه انسانها می خواهد تا در هنگام مشکلات و برای دریافت توفیقات و هر آنچه که می خواهند به درگاه خداوند دعا کنند. خداوند وعده داده که دعای بندگان خود را اجابت کند:

-و پروردگارتان گفت : مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم...
.آیه (۶۰) سوره غافر

-و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند به آنان بگو من نزدیکم و دعاى دعاکننده را به هنگامى که مرا بخواند اجابت مى ‏کنم پس آنان باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورده باشند که راه یابند.

آیه ۱۸۰ سوره بقره

چنانکه دو آیه برشمرده بالا می گویند ؛هر یک از بندگان خداوند می توانند بدون هیچ گونه مانعی ، و بدون آن که دربان و یا حاجبی در مقابل آنان باشد از خدا در خواست کنند و حاجت بخواهند.

ولی در آیه دوم شرط مشخصی ذکر شده که دائره اجابت دعا را محدود می کند . چون در این تاکید گردیده که اگر بندگان خداوند می خواهند دعایشان در درگاه خداوند پذیر فته شود باید که به خداوند ایمان آورده و به فرمانهای او گردن نهند.

آیه های دیگر از قرآن که نیاز به تفکر دارد...

همانطور که گفته شد برخی بر این باورند که در خواست دعا از قدیسان و بزرگان الهی شرک به خداوند است ، ولی آیاتی در قرآن وجود دارد که خلاف این باور را میرساند:

"گفتند اى پدر براى گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم

آیه (۹۷)
گفت به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‏ خواهم که او همانا آمرزنده مهربان است
آیه (۹۸) سوره یوسف"

فرزندان یعقوب پیامبر از پدرشان خواستند تا او به درگاه خدا دعا کرده وبرای آنان طلب بخشایش کند:
نخستین آیه مربوط به زندگی یوسف پیامبر و پدرش یعقوب و برادران او می شود. پس از آن که برادران یعقوب یوسف را در مصر یافتند و دروغ آنان که گفته بودند گرگ یوسف را خورده آشکار شد و یعقوب نبی از این موضوع آگاه بود و همواره می گفت : در جستجوی یوسف باشید! آنان که پیامبر زاده بودند از پدر خود یعقوب که پیامبر خدا بود خواستند که به درگاه الهی دعا کند تا خداوند گناه آنان را ببخشد . یعقوب نیز قول داد که بزودی برای آنان از خداوند طلب بخشایش کند.
این موضوع را باید آنانی مورد تدبر و تفکر قرار بدهند که فکر می کنند دعای مسیح با دعای یک فرد عادی بر ابر است و همواره می غرند و می توپند که رجوع به بزرگان الهی برای دعا به درگاه خداوند شرک است و کفر است و زندقه است وبت پرستی است.

دوران موسی پیامبر

-"و هنگامى که عذاب(طاعون) بر آنان فرود آمد گفتند اى موسى پروردگارت را به عهدى که نزد تو دارد براى ما بخوان اگر این عذاب را از ما برطرف کنى حتما به تو ایمان خواهیم آورد و بنى‏ اسرائیل را قطعا با تو روانه خواهیم ساخت"
آیه (۱۳۴) سوره اعراف

بدیهی است که گروه بیشماری از انسانها به خداوند ایمان دارند ولی نمی توان بطور قاطع گفت که همه آنان همه فرمانها و دستورات الهی را اطاعت می کنند. پس مشکل از اینجا آعاز می شود که دعاکننده به درگاه خداوند که انتظار اجابت دعا دارد باید فرمانبردار تمام عیار درگاه خداوند باشد تا دعایش به درگاه خداوند پذیرفته شود.

اینجاست که پای برگزیدگان و قدیسان و مقربین در گاه الهی به میان می آید.

چون در آیه فوق ، خداوند در قرآن به بلاهای زمان موسی پیامبر اشاره می کند که در متن خود آیه ودر زبان عربی با نام "رجز" بر وزن" عجز " یاد شده که برای آن سه معنا ی " طاعون " ،" عذاب" و" بلا" آورده شده است.

این آیه به وضوح می گوید که زمانی که مردم مصر دوران فرعونی در زیر شلاقهای بلای وارد بر آنان که حسب گزارشات تاریخی نوعی طاعون مرگبار و زجر آور مشخص شده هرروز جان می باختند و درد و زجر می کشند ، آنان به موسی پیامبر گفتند: تو در نزد خدا مقام داری و خداوند با تو عهد بسته است، پس تو به در گاه خداوند دعا کن تا این بلا را از سر ما دور کند

همین گزارش نشان می دهد که آنان دعا می کردند ولی دعایشان پدیرفته نمی شد و الا نیازی به دعای موسی نبود. در ضمن این گونه نبوده که در میان آنان هیچ خداپرستی نمی زیسته است. بلکه آیاتی از قران به صراحت از مردان خدا باوری یاد می کند که از مردم می خواستند تا به خداوند ایمان اورده و به پیامبری موسی حترام بگذارند:

دوران مسیح

حواریون از مسیح خواستند تا به درگاه خدا دعا کند:

حواریون مسیح که پیروان حقیقی او بودند و خداوند هم در انجیل و هم‌در قرآن از آنان با تمجید یاد می کند از مسیح خواستند تا به درگاه خدا دعا کند تا از آسمان مائده و غذای آسمانی نازل شود . آنان می دانستند که دعای امام الهی و پیامبر خدا با دعای حتی حواریون مسیح آن اما م الهی و پیامبر خدا فرق زیادی دارد :

و یاد کن هنگامى را که به حواریون وحى کردم که به من و فرستاده‏ ام ایمان آورید گفتند ایمان آوردیم و گواه باش که ما مسلمانیم (۱۱۱)

و یاد کن هنگامى را که حواریون گفتند اى عیسى پسر مریم آیا پروردگارت مى‏ تواند از آسمان خوانى (مائده )براى ما فرود آورد و عیسی گفت اگر ایمان دارید از خدا پروا کنید! (۱۱۲)

حواریون گفتند: مى‏ خواهیم از آن بخوریم و دلهاى ما آرامش یابد و بدانیم که به ما راست گفته‏ اى و بر آن از گواهان باشیم (۱۱۳)

وخداوند به دعای مسیح گوش فرا داد و بر آنان غذای آسمانی نازل کرد.

دوران پیامبر اسلام

آیه هایی از قران

"...برای مردان و زنان با ایمان از خدا آمرزش طلب کن، و خدا منازل انتقال شما به عالم آخرت و مسکن همیشگی شما همه را می‌داند."

بخشی از آیه ۱۹ سوره محمد

"از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كارها با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن زيرا خداوند توكل‏كنندگان را دوست مى دارد

بخشی از آیه (۱۵۹) سوره آل عمران

آیا در خواست دعا از و قدیسین

در قرآن آیاتی وجود دارد که به صراحت از همه انسانها می خواهد تا در هنگام مشکلات و برای دریافت توفیقات و هر آنچه که می خواهند به درگاه خداوند دعا کنند. خداوند وعده داده که دعای بندگان خود را اجابت کند:

-و پروردگارتان گفت : مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم...
.آیه (۶۰) سوره غافر

-و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند به آنان بگو من نزدیکم و دعاى دعاکننده را به هنگامى که مرا بخواند اجابت مى ‏کنم پس آنان باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورده باشند که راه یابند.

آیه ۱۸۰ سوره بقره

چنانکه دو آیه برشمرده بالا می گویند ؛هر یک از بندگان خداوند می توانند بدون هیچ گونه مانعی ، و بدون آن که دربان و یا حاجبی در مقابل آنان باشد از خدا در خواست کنند و حاجت بخواهند.

ولی در آیه دوم شرط مشخصی ذکر شده که دائره اجابت دعا را محدود می کند . چون در این تاکید گردیده که اگر بندگان خداوند می خواهند دعایشان در درگاه خداوند پذیر فته شود باید که به خداوند ایمان آورده و به فرمانهای او گردن نهند.

آیه های دیگر از قرآن که نیاز به تفکر دارد...

همانطور که گفته شد برخی بر این باورند که در خواست دعا از قدیسان و بزرگان الهی شرک به خداوند است ، ولی آیاتی در قرآن وجود دارد که خلاف این باور را میرساند:

"گفتند اى پدر براى گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم

آیه (۹۷)
گفت به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‏ خواهم که او همانا آمرزنده مهربان است
آیه (۹۸) سوره یوسف"

فرزندان یعقوب پیامبر از پدرشان خواستند تا او به درگاه خدا دعا کرده وبرای آنان طلب بخشایش کند:
نخستین آیه مربوط به زندگی یوسف پیامبر و پدرش یعقوب و برادران او می شود. پس از آن که برادران یعقوب یوسف را در مصر یافتند و دروغ آنان که گفته بودند گرگ یوسف را خورده آشکار شد و یعقوب نبی از این موضوع آگاه بود و همواره می گفت : در جستجوی یوسف باشید! آنان که پیامبر زاده بودند از پدر خود یعقوب که پیامبر خدا بود خواستند که به درگاه الهی دعا کند تا خداوند گناه آنان را ببخشد . یعقوب نیز قول داد که بزودی برای آنان از خداوند طلب بخشایش کند.
این موضوع را باید آنانی مورد تدبر و تفکر قرار بدهند که فکر می کنند دعای مسیح با دعای یک فرد عادی بر ابر است و همواره می غرند و می توپند که رجوع به بزرگان الهی برای دعا به درگاه خداوند شرک است و کفر است و زندقه است وبت پرستی است.

دوران موسی پیامبر

-"و هنگامى که عذاب(طاعون) بر آنان فرود آمد گفتند اى موسى پروردگارت را به عهدى که نزد تو دارد براى ما بخوان اگر این عذاب را از ما برطرف کنى حتما به تو ایمان خواهیم آورد و بنى‏ اسرائیل را قطعا با تو روانه خواهیم ساخت"
آیه (۱۳۴) سوره اعراف

بدیهی است که گروه بیشماری از انسانها به خداوند ایمان دارند ولی نمی توان بطور قاطع گفت که همه آنان همه فرمانها و دستورات الهی را اطاعت می کنند. پس مشکل از اینجا آعاز می شود که دعاکننده به درگاه خداوند که انتظار اجابت دعا دارد باید فرمانبردار تمام عیار درگاه خداوند باشد تا دعایش به درگاه خداوند پذیرفته شود.

اینجاست که پای برگزیدگان و قدیسان و مقربین در گاه الهی به میان می آید.

چون در آیه فوق ، خداوند در قرآن به بلاهای زمان موسی پیامبر اشاره می کند که در متن خود آیه ودر زبان عربی با نام "رجز" بر وزن" عجز " یاد شده که برای آن سه معنا ی " طاعون " ،" عذاب" و" بلا" آورده شده است.

این آیه به وضوح می گوید که زمانی که مردم مصر دوران فرعونی در زیر شلاقهای بلای وارد بر آنان که حسب گزارشات تاریخی نوعی طاعون مرگبار و زجر آور مشخص شده هرروز جان می باختند و درد و زجر می کشند ، آنان به موسی پیامبر گفتند: تو در نزد خدا مقام داری و خداوند با تو عهد بسته است، پس تو به در گاه خداوند دعا کن تا این بلا را از سر ما دور کند

همین گزارش نشان می دهد که آنان دعا می کردند ولی دعایشان پدیرفته نمی شد و الا نیازی به دعای موسی نبود. در ضمن این گونه نبوده که در میان آنان هیچ خداپرستی نمی زیسته است. بلکه آیاتی از قران به صراحت از مردان خدا باوری یاد می کند که از مردم می خواستند تا به خداوند ایمان اورده و به پیامبری موسی حترام بگذارند:

دوران مسیح

حواریون از مسیح خواستند تا به درگاه خدا دعا کند:

حواریون مسیح که پیروان حقیقی او بودند و خداوند هم در انجیل و هم‌در قرآن از آنان با تمجید یاد می کند از مسیح خواستند تا به درگاه خدا دعا کند تا از آسمان مائده و غذای آسمانی نازل شود . آنان می دانستند که دعای امام الهی و پیامبر خدا با دعای حتی حواریون مسیح آن اما م الهی و پیامبر خدا فرق زیادی دارد :

و یاد کن هنگامى را که به حواریون وحى کردم که به من و فرستاده‏ ام ایمان آورید گفتند ایمان آوردیم و گواه باش که ما مسلمانیم (۱۱۱)

و یاد کن هنگامى را که حواریون گفتند اى عیسى پسر مریم آیا پروردگارت مى‏ تواند از آسمان خوانى (مائده )براى ما فرود آورد و عیسی گفت اگر ایمان دارید از خدا پروا کنید! (۱۱۲)

حواریون گفتند: مى‏ خواهیم از آن بخوریم و دلهاى ما آرامش یابد و بدانیم که به ما راست گفته‏ اى و بر آن از گواهان باشیم (۱۱۳)

وخداوند به دعای مسیح گوش فرا داد و بر آنان غذای آسمانی نازل کرد.

دوران پیامبر اسلام

آیه هایی از قران

"...برای مردان و زنان با ایمان از خدا آمرزش طلب کن، و خدا منازل انتقال شما به عالم آخرت و مسکن همیشگی شما همه را می‌داند."

بخشی از آیه ۱۹ سوره محمد

"از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كارها با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن زيرا خداوند توكل‏كنندگان را دوست مى دارد

بخشی از آیه (۱۵۹) سوره آل عمران

در جستجوی مسیح

کور مادر زاد و مبتلای به پیسی را به امر خدا شفا دهم، و مردگان را به امر خدا زنده کنم، و به شما خبر دهم که در خانه‌هاتان چه می‌خورید و چه ذخیره می‌کنید. این معجزات برای شما حجّت و نشانه است اگر اهل ایمان هستید."

آیه ۴۹ سوره آل عمران

"اجازه بده این را به تو بگویم: تو دوست داری که نَفَس مسیح (ع) را داشته باشـی؟ پـس هر روز و هر لحظه مثل مسیح باش و مثل او عمل کن (قبول نمی کنم اگر بگـویی نمـی دانـی مسیح چگونه رفتار می کرد. او راه را به تو نشان داده اسـت ). در هـر مـوقعیتی مثـل مسـیح باش (درست نیست بگویی نمی دانی چگونه مثل او باشی چـون او دسـتورات را بـه تـو داده است).

اگر راه را جستجو کنی خواهی دید که بدون کمک نیستی. من هر روز و هر لحظه در حـال راهنمایی تو هستم. من همان صدای خاموش درونم که هر لحظه به تو می گویم چـه راهـی را در پیش گیری، و چه جوابی بدهی، چه عملی را اجرا کنی، چه حرفی بزنی – و به چه واقعیتی، در صورت جستجوی ارتباط واقعی و وحدت با من، برسی. فقط باید به من گوش کنی.

...............

این یکی از قوانینی است که ما باید بخاطر داشته باشیم.

آری میدانم.

آیا ممکن است قوانین دیگری را هم نام ببری؟

قوانین دیگری هم ذکر شده است، از ابتدای آفرینش همه چیز گفتـه شـده اسـت . بارهـا و بارهـا

گفته شده است. معلمی پس از معلم دیگر برای شما فرستاده شده. شـماها بـه ایـن معلمـان گـوش

نمی کنید. شماها آنها را می کُشید.

ولی چرا؟ چرا ما مقدس ترین انسانها را می کُشیم، ما یا آنهـا را مـی کُشـیم یـا بـی اعتبـار مـی سازیم که هر دو کار یکی است. ولی چرا؟"

منبع: کتاب گفتگو با خدا

ترجمه مالکی

۳۰ نکته مهم در مورد واژه "الله"(۲)

۳۰ نکته مهم در باره واژه"الله"(۲)

ادامه از نوشتار شماره( 1)

ریشه یابی واژه الله

10-در توجیه ریشه‌یابی واژهٔ الله دو نظر وجود دارد:

این واژه مشتق است

این واژه جامد است.

11-مشتق بودن واژه، دیدگاه اکثریت است و به سه شکل ارائه می‌شود. نظریهٔ اول بر آن است که الله متشکل از دو بخش ال + اله است.

12-دربارهٔ چگونگی تبدیل «الـ+اله» به الله گفته شده که «خدای متعال» را «إِلٰه» خوانده و «ٱلْـ» تعظیم را به آن افزودند که ٱلْإِلٰه شده‌است. کاربرد زیاد این واژه سبب تخفیف همزه و تبدیل واژه به الله شده‌است.

13-زبان‌شناسان تاریخی عرب مفصلاً راجع به ریشه و معنی واژه‌های «اله» و «الله» بحث کرده‌اند. اغلب زبان‌شناسان اسم خاص «الله» را برگرفته از الإله در نظر گرفته‌اند و سعی کرده‌اند اله را به ریشه‌ای سه‌حرفی (ثلاثی) ربط دهند.

14- آنان واژهٔ اله را بر وزن فعال دانسته و اصل آن را فعلی به صورت اَلِهَ-یالَهُ یا وَلِهَ یؤلَهُ دانسته‌اند.

15- بر این اساس صورت‌های اشتقاق از ریشه‌های زیر پیشنهاد شده‌اند:

  1. برخی اصل واژهٔ اله را از اَلَهَ-یاله به معنی پناه بردن دانسته‌اند و اله را کسی دانسته‌اند که بنده به او پناه می‌برد. همین لغت در باب افعال به معنی پناه دادن است. برخی اله را از ریشهٔ وَلِهَ-یَولَهُ دانسته‌اند بدون آنکه در معنی تفاوتی برایش قائل شوند.
  2. برخی وَلِهَ-یَولَهُ را به معنی «عاشق شدن» و «شیدا شدن» دانسته‌اند. در این معنی، اله کسی است که دل‌ها شیفتهٔ او می‌شوند.
  3. چون الوَلَه از ریشهٔ وَلِهَ به معنی عشق شدید است، اله را به معنی دوستدار بندگان یا محبوب آنان نیز دانسته‌اند.
  4. اَلِهَ-یألَهُ می‌تواند به معنی حیران و سرگردان شدن باشد که در این صورت اله به معنی کسی است که حیران اویند؛ زمخشری متذکر می‌شود که فعل الهه از اسم الُهه به معنای سرگشته شدن، مبهوت شدن مشتق شده‌است، زیرا ذهن از شناخت ذات الله دچار بهت می‌شود («ولهه» همان معنا را می‌رساند).
  5. اَلِهَ-یألَهُ می‌تواند معنی پرستیدن بدهد که در آن صورت اله به معنی معبود است.
  6. اَلِهَ-یألَهُ می‌تواند معنی اقامت گزیدن نیز بدهد که در اینجا اله وجود تغییرناپذیر و فناناپذیر معنی می‌دهد.
  7. «ل-و-ه»، از آنجا که لَها آفریدن معنا می‌دهد.
  8. اَوَلَ و ایل، ریشه‌هایی که بر دیدگاه تقدم و اولویت نظر دارد.

16- گروه دیگر با رد ارتباط مستقیم بین این دو واژه، ساخت «الله» را بی‌واسطه و آنی (مرتجل) یا به شکل «لاه» از ریشه «ل-ی-ه» می‌داند که حرف تعریف «ال» به آن چسبیده‌است.

«لاه» به معنی «پنهان بودن» یا «برفراز رفتن و علو یافتن» است. پس «اله» به معنی وجودی است که از دید بندگان پنهان می‌ماند یا وجودی که والا و متعالی است.

17-نظریهٔ سوم در دیدگاه مشتق بودن واژه الله، آن را مشتق از ضمیر سوم شخص «ها» می‌داند. باین صورت که واژهٔ الله از «ها»، اسم جمع و ضمیر سوم شخص، و «لام» ملکی ساخته شده‌است.

به عبارتی دیگر، خدای متعال را ابتدا با ضمیر سوم شخص خوانده، سپس لام ملکیت به آن افزوده و «لهُ» را تشکیل داده‌اند. سپس به خاطر تعظیم، ال به آن اضافه کرده‌اند («اللَه») و سپس فتحهٔ میانی را به مصوت بلند تبدیل کرده‌اند.

18 - در دوران پیش از اسلام ، الله خدای برتر و مسلماً خدای آفریدگار بود.

19- هیچ بت یا تجسم شمایل‌گونه‌ای از الله شناخته نشده‌است و الله تنها ایزد مکه بود که بتی نداشت.

نام عبدالله ، پدر پیامبر اسلام، به معنی «بندهٔ الله» است.

در دوران پیش از اسلام ، الله خدای برتر و مسلماً خدای آفریدگار بود.

20-هیچ بت یا تجسم شمایل‌گونه‌ای از الله شناخته نشده‌است و الله تنها ایزد مکه بود که بتی نداشت.

نام عبدالله ، پدر پیامبر اسلام، به معنی «بندهٔ الله» است.

۳۰ نکته مهم در مورد واژه "الله"(۱)

۳۰ نکته مهم در باره واژه"الله"(۱)

۱-الله درزبان عربی همان خداوند در زبان پارسی است. اسلام و مسلمانان الله را تنها خدای عالم می‌دانند.

2-عرب ز بانان مسیحی و یهودی نیز این واژه را به معنی خدا به کار می برند. اما در کشورهای غربی این واژه به علت استفادهٔ مسلمانان از آن شهرت یافته‌است.

3-ضمنا اعراب مسیحی جز الله واژهٔ دیگری برای اشاره به خدا ندارند و به عنوان مثال از کلماتی مانند الله الأب (به معنی خدای پدر) استفاده می‌کنند.

4- پیش از اسلام الله نزد اعراب خدای خالق به شمار می آمد و لی فرهنگ جاهلیت عربی برای الله دختران و پسرانی قایل بودند که قران و اسلام همه این اضافات را زدود و الله را خدای یکتا اعلام نمود و دلایل متعددی در قران برای یکتا بودن الله خدای خالق بیان شده ایت.

5 - هیچگاه بتی که مجسم‌کنندهٔ الله باشد یافت نشده‌است.

6-در اسلام، الله نام برتر خداوند بوده‌است؛ باور مسلمانان این است که تمامی نام‌های دیگر الهی به این نام اشاره می‌کنند و الله یکتا ، و تنها خدایی بوده که خالق توانای جهان است.

7-مسلمان بدون در نظر گرفتن نژاد و جنسیت خود، به یگانه بودن الله به صورت قلبی، زبانی و عملی اعتقاد دارد.

8- هر مسلمان با ایمان اعتقاد خود را توسط جملات شهادتین :«گواهی می‌دهم، خدایی جز الله نیست و گواهی می‌دهم، همانا محمد فرستادهٔ الله است» بیان می کند.

9- در قرآن «پرستش الله» به عنوان کاری مشترک میان مسلمانان و اهل کتاب معرفی شده و از اهل کتاب خواسته شده که به آن پایبند باشند.

ریشه یابی واژه الله

10-در توجیه ریشه‌یابی واژهٔ الله دو نظر وجود دارد:

این واژه مشتق است،

این واژه جامد است،

منبع : ویکپدیا و منابع مذکور در آن

ادامه در نوشتار بعدی.

۳۰ نکته مهم در باره واژه"الله"(۱)

۱-الله درزبان عربی همان خداوند در زبان پارسی است. اسلام و مسلمانان الله را تنها خدای عالم می‌دانند.

2-عرب ز بانان مسیحی و یهودی نیز این واژه را به معنی خدا به کار می برند. اما در کشورهای غربی این واژه به علت استفادهٔ مسلمانان از آن شهرت یافته‌است.

3-ضمنا اعراب مسیحی جز الله واژهٔ دیگری برای اشاره به خدا ندارند و به عنوان مثال از کلماتی مانند الله الأب (به معنی خدای پدر) استفاده می‌کنند.

4- پیش از اسلام الله نزد اعراب خدای خالق به شمار می آمد و لی فرهنگ جاهلیت عربی برای الله دختران و پسرانی قایل بودند که قران و اسلام همه این اضافات را زدود و الله را خدای یکتا اعلام نمود و دلایل متعددی در قران برای یکتا بودن الله خدای خالق بیان شده ایت.

5 - هیچگاه بتی که مجسم‌کنندهٔ الله باشد یافت نشده‌است.

6-در اسلام، الله نام برتر خداوند بوده‌است؛ باور مسلمانان این است که تمامی نام‌های دیگر الهی به این نام اشاره می‌کنند و الله یکتا ، و تنها خدایی بوده که خالق توانای جهان است.

7-مسلمان بدون در نظر گرفتن نژاد و جنسیت خود، به یگانه بودن الله به صورت قلبی، زبانی و عملی اعتقاد دارد.

8- هر مسلمان با ایمان اعتقاد خود را توسط جملات شهادتین :«گواهی می‌دهم، خدایی جز الله نیست و گواهی می‌دهم، همانا محمد فرستادهٔ الله است» بیان می کند.

9- در قرآن «پرستش الله» به عنوان کاری مشترک میان مسلمانان و اهل کتاب معرفی شده و از اهل کتاب خواسته شده که به آن پایبند باشند.

ریشه یابی واژه الله

10-در توجیه ریشه‌یابی واژهٔ الله دو نظر وجود دارد:

این واژه مشتق است،

این واژه جامد است،

منبع : ویکپدیا و منابع مذکور در آن

ادامه در نوشتار بعدی...

بزرگترین راز روز قیامت که...

"فرمانروایى در آن روز(قیامت)، از آنِ خداوند رحمان است."

سوره فرقان آیه ٢٦

آنقدر از هول روز قیامت و عذاب و آتش گفته اند که اصلی ترین بخش روز قیامت به فراموشی رفته است: "روز قیامت فرمانروایی با خدای رحمان است" یعنی کار در دست خدایی است که بخشش همگان را شامل می گردد و فقط گروه بخصوصی را نمی بخشد.

در حقیقت اگر ظالمان و چپاولگران و قاتلان و از این گونه وحوش را کنار بگذاریم ، در می یابیم که پروردگار در روز جزا و یا همان قیامت بانگاه بخشش به بندگان خود می نگرد.او قیامت را بر پا کرده تا با بخشش و لطف خود قیامت ها بپا کند:

قیامت قامت من چون بپا خاست قیامت ها از آن قامت بپا خاست

به کجا چنین شتابان؟

"پس به كجا مى‌رويد؟ این قرآن جز پند و تذكّرى براى جهانيان نيست.

براى هر كس از شما كه بخواهد راستى و درستى پيشه كند. "

آیاتی از سوره تکویر

"در سایه سار این قرآن زیستم و از آن اوج روحانی، این جاهلیتی را که در زمین می لولد به نظاره نشستم، این دلخوشی های کوچک و بی ارزش زمینیان، کبر و غرور این جاهلیت بخاطر دانشی کودکانه، خیال پردازی ها و علاقه مندیهای کودکانه اش ... نظاره می کردم ،چنانکه بزرگسالی، بازی و جنب و جوش کودکان، و"تَت و پَت" آنها را می پاید.

- به شگفت می آیم..این مردم را چه شده است؟

چرا در این لجنزار بوگندو فرو می روند و ندای ملکوتی پرشکوه را نمی شنوند..ندائی که عمر را رفعت و برکت می دهد و می پالاید؟

(از کتاب در سایه قران ١١/١)