آن همه جنجالها ی مصحف صنعا بر سر چه بود؟

ادامه از نوشتار پیشین:

«در نهایت این نتیجه حاصل شد که :هم شواهد متنی، نسخه‌شناسی، و کودیکولوژیک و هم نتایج برآمده از آزمایش‌های کربن روی پوست برگه‌های مختلفی از «مصحف صنعاء1» نشان می‌دهند لایه زیرین این مصحف در زمانی بسیار زودهنگام، دست‌کم در نیمه نخست قرن اول هجری کتابت شده است

اگر لایه زیرین مصحف در نیمه اول قرن هجری کتابت شده باشد یک فاصله زمانی پنجاه ساله را در بر می گیرد. از این بازه زمانی ۱۰ سال آن در زمان حیات پیامبر اسلام ، ۳ سال از دوران خلافت ابوبکر و حدود ۱۰ سال از دوران خلافت عمر را در بر می گردد که تقریبا ۲۳ سال می باشد.

عثمان نیز از سال ۲۳ تا ۳۵ هجری قمری مصادف با ۶۴۴ تا ۶۵۶ میلادی بر سرزمین‌های اسلامی و فتوحات جدید خود زمامداری نمود

یعنی لایه زیرین مصحف می تواند در طی این بازه ۳۵ سال کتابت شده باشد و احتمال نگارش آن بطور یکسان و لی با توجه به مدارک تاریخی موجود بیشترین احتمال به همان دوران عثمان باز می گردد. با این تفاوت که یک ۱۵ سال پس از دوران عثمان باقی می ماند و نکته دیگر این که بر رسی های کدیکولوژی و کتابت نمی توانند بطور دقیق سال ویژه ای را مشخص کنند ، بلکه بازه زمانی پنجاه سال را مشخص می کنند.

البته این همان نتیجه ای بوده که برخی شرق شناسان را نگران نموده بود و سعی در پرده پوشی داشتند. چرا که آنان در پی اثبات این بودند که قرآن در زمان امویان و عباسیان به نگارش در آمده و این نتیجه گیری ها هم چون بادی ویرانگر بر ساخته های آنان وزید:

«این همان دستاوردی است که به مذاق مستشرقان تجدیدنظر طلب، خوش نیامده و تا جایی که توانستند از هیچ کوششی در کتمان و پنهانکاری این شواهد و نتایج حاصل از آن مضایقه نکردند. آنها البته برای التیامِ آلامِ ناشی از این انکشاف مبارک به سنتی نامبارک تمسک جستند و برخلاف نتایج آزمایش‌های انجام شده، سعی بر القای تردید و تشکیک در وثاقت نص مقدس مسلمین کردند. آنها از همان نخستین سال‌های دسترسی‌شان به این نسخه‌های کشف شده در صنعاء، زمزمه‌هایی را مبنی بر مخدوش بودن اعتبار متن کنونی قرآن به راه انداختند. منشا اصلی این اتهام اما، برخی پژوهشگران آلمانی و شاید در راس همه آنها گِرد پویین بود که پیش از این نیز به نام وی اشاره شد.»

پوپین آلمانی و شعبده بازیهای او

پویین و همکاران هموطنش با دسترسی به تصاویر و میکروفیلم این نسخه‌ها، آنها را در انحصار خود درآورده بودند، ولی هیچ سندی را منتشر نمی‌ساختند. بلکه با اظهارات شفاهی خویش در میان همکاران خود و بعدها در میان برخی روزنامه‌نگاران و فعالان رسانه‌ای چنین ادعایی را مطرح می ساختند که در آکادمیک غربی چندان غریب نبود و آن ادعا این بود:

«اگر این اسناد و اطلاعات روزی منتشر شود، مسلمانان با چالشی بزرگ در وثاقت کتاب آسمانی خود رو به رو خواهند شد»، یا این ادعا را می نمودند که :ک

«در این نسخه‌ها، مطالبی هست که سبب خواهد شد مسلمانان دست از دعاوی خود راجع به کتاب آسمانی‌شان بردارند.»

افسران نیروی دریایی آمریکا

«این اظهارات در واقع چیزی نبود جز همان دست پیشی که این گروه از مستشرقان تجدیدنظر طلب غربی برای پس نیفتادن گرفته بودند.

اما ولوله‌ای که نسخه‌های مصحف صنعاء1 بر پا کرده بود از این هم فراتر رفت و حتی پای سیاسی‌ها و نظامی‌های غربی را هم به این معرکه باز کرد. این آش، آنقدر شور شد که افسران نظامی و دریاداران امریکایی نیز به کمک مستشرقان متحد آلمانی‌شان آمدند و عرصه فرهنگی نیز به میدان تاخت و تاز سرهنگی تبدیل شد و حالا دیگر دم خروس بود که از زیر لوای پژوهش‌های آکادمیک بیرون زد!

بطوریکه در واپسین سال قرن بیستم میلادی، در اقدامی احتمالا بی‌سابقه یک افسر بازنشسته نیروی دریایی ایالات متحده امریکا، صرفا به مناسبت اینکه حدود دو سال از ماموریت خود را در صنعاء گذرانده بود و دستی هم بر آتش رسانه داشت، دست به قلم برد و یادداشتی را با موضوعیت قرآن و ناظر به اکتشافات مصحف صنعاء، در نشریه‌ای عمومی منتشر کرد!»

این سرهنگ چه کرد؟

«توبی لِستِر در سال 1999 در ماهنامه آتلانتیک

(The Atlantic Monthly) مقاله‌ای با عنوان «قرآن چیست؟» را منتشر کرد که دستمایه او چیزی نبود جز همان اندک مطالب مکتوب برخی تجدیدنظر طلبان غربی به علاوه پاره‌ای از شنیده‌هایش که فارغ از هر نوع نظم و دیسیپلین علمی و فنی بود.

لستر در این مقاله کوشید تا به خواننده عام غربی چنین القا کند که متن قرآنی نسخه‌های کشف شده در صنعاء، واجد تفاوت‌هایی جدی با متن قرآنی است که اکنون در دسترس مسلمانان قرار دارد و این امر می‌تواند باور پیروان دین اسلام نسبت به تاریخ کتاب مقدس‌شان را متزلزل کند.

او در مقاله مذکور مدعی آن بود همان گونه که در دو، سه قرن گذشته تلاش‌های تاریخ‌پژوهانه و عرفی در شناخت کتاب مقدس مسیحیان و نیز مداقه در جوانب تاریخی حیات حضرت عیسی برای بسیاری از مسیحیان معتقد و محافظه‌کار نگران کننده بوده است، انجام این گونه تحقیقات برون دینی و سکولار در باب متن قرآن و تاریخ شکل‌گیری آن بر اساس نسخه‌های کشف شده در یمن برای بسیاری از مسلمانان اضطراب و تشویش به همراه می‌آورد. »

کل ادعای پوپین و استر:

«حال آنکه کل یافته لستر و شخصیت آکادمیک‌ این معرکه - گِرد پویین - چیزی نبود جز وجود برخی اختلاف قرائات که حتی از نقطه نظر علوم سنتی اسلامی، مشاهده‌ای به غایت پیش‌پا افتاده و عادی است که پیشینه آن عمری به قدمت تاریخ قرآن دارد.»

«چنانکه می‌دانیم مسلمانان مذاهب مختلف از قرون ماضی تاکنون آثار متعددی را به اختلاف قرائات در قرآن اختصاص داده‌اند و این همه هیاهو کوچک‌ترین تکانی نتوانست به اعتبار تاریخی متن مقدس مسلمین وارد کند و آن همه معرکه گیری فرهنگی و شعبده‌بازی سرهنگی، نهایتا کوهی بود که جز موش نزایید! »

مقاله توبی لستر البته از فضای ژورنالیسم فراتر می‌رود

و بنا بر گزارش نویسندگان کتاب «مصحف صنعاء1 و مساله خاستگاه قرآن»، در محافل آکادمیک نیز راه می‌یابد و دانشگاهیان با شور و شوق در این باره بحث می‌کنند.

البته با توجه به دخالت دو‌محقق ایرانی و سایر پژوهشگران بیرون از دایره رذالت پوپین و لستر و معرکه گیری های دیگر ، همه صحبت این بود که در پاره ای از موارد بین قرآتهای واژه هایی از قرآن در دست مسلمین و مصحف صنعا اختلافاتی در تلفظ وجود داشت.

خوب ! این همه گربه رقصانی ها برای این بود؟ در حالیکه مسلمانان هم‌اکنون چهارده قرآت متفاوت را روی اینترنت نهاده‌اند و قرنهاست که مفسران و قرآن شناسان مسلمان بر این نکته ها بحث کرده اند که در یک روش خوانش قرآن در فلان سوره واژه «الف و نون » با فتحه الف و یا کسره الف ضبط‌شده است، و این به هیچ وجه وثاقت قرآن و هیچ کتاب دیگری را مخدوش نمی سازد.

این همان ویژگی است که حافظ گفته بود:قرآن زبر بخوانی با چهارده روایت

چرا شیطان‌ها در وحی الهی شرکت ندارند؟

و شیطانها آن را فرود نیاورده‏ اند (۲۱۰)

و آنان را نسزد و نمى‏ توانند [وحى کنند] (۲۱۱)

إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ ﴿۲۱۲﴾

در حقیقت آنها از شنیدن محروم اند (۲۱۲)

سوره شعرا

«براساس یک حقیقت مسلم که دانش جدید نیز آنرا تایید می کند هر موجودی توانایی شنیدن یک سری از فرکانس های صوتی را دارد.

بازه فرکانسی قابل شنیدن توسط انسان، طیف فرکانس صوتی نام دارد. فرکانس صوت نیز مانند هر بسامد دیگری با واحد هرتز سنجیده می‌شود. انسان در بدو تولد می‌تواند فرکانس‌های صوتی بین ۲۰ هرتز تا ۲۰۰۰۰ هرتز (۲۰ کیلوهرتز) را بشنود که معمولاً با بالا رفتن سن فرد و صدمات شنوایی، از وسعت این بازه کم می‌شود. اما استاندارد ۲۰ هرتز تا ۲۰ کیلوهرتز، نماینده بازه صداهایی است که در زندگی روزمره و موسیقی می‌شنویم.

بازه شنوایی جانوران مختلف

بازه شنوایی جانوران مختلف» منبع :مجله ایران هد فون حیوانات و قدرت شنوایی آنان «داده‌های آماری و گزارش‌های متعددی نشان می‌دهند که حیوانات بسیار زودتر از انسان‌ها می‌توانند زلزله را تشخیص بدهند. یک دلیل آن ممکن است توانایی شنوایی آن‌ها باشد که فرکانس‌های پایین‌تری را می‌توانند بشنوند. در این میان فیل‌ها حتی فرکانس‌های ۵-۱۰ هرتز را می‌شنوند. بجز فیل‌ها، گزارش‌هایی نیز وجود دارد مبنی بر اینکه حیوانات دیگری مانندسگ ، جوجه، زنبور، موش و مار، نزدیک بودن زلزله را درک نموده و رفتارهای عجیب از خود بروز می‌دهند. قدیمی‌ترین گزارش‌ها مربوط به سال ۳۷۳ قبل از میلاد است که بر اساس آن، موش‌ها و مارها پیش از وقوع یک زلزله دریونان لانه‌های خود راترک کردند.

گوش انسان، اصوات با فرکانس ۲۰ تا ۲۰۰۰۰هرتز را می‌شنود (فرکانس ۲۰هرتز، آستانه شنوائی و ۲۰۰۰۰هرتز، آستانه دردناکی گوش انسان است).

امواج زلزله در حین عبور از پوستهٔ خارجی زمین و وارد شدن به اتمسفر (محیطی با چگالی متفاوت) بخشی از آن، به امواج صوتی با فرکانس پائین تبدیل می‌شود. تحقیقات نشان داده است که گوش اغلب حیوانات، امواج زیر۲۰هرتز را نیز دریافت می‌کند. شاید حیوانات در لحظهٔ پیش از بروز زمین‌لرزه، ندانند که چه اتفاقی در شرف وقوع است، ولی دریافت امواج مادون صوت، آن‌ها را تهییج و هراسان نموده و بر اساس غریزه، رفتارهائی از قبیل رمیدن و به دندان گرفتن فرزندانشان را شاهد خواهیم بود.

منبع : ویکپدیا

با توجه به دو گزارش فوق می توان نتیجه گیری کرد که برخی از جانوران و پرندگان اصواتی را می شنوند که انسان نمی شنود. برخی انسانها نیز در شنیدن صدا بسیار توانایی دارند و قادر به شنیدن صداهای ضعیف هستند.

آنچه که می توان از آیات فوق برداشت نمود این است که اگر بخواهیم در محدوده علمی پدیده وحی را توصیف کنیم و توضیح بدهیم که چرا شیطان ها قادر به شنیدن وحی نیستند، بهترین توجیه این است که شاید سیستم شنوایی آنان این گونه خلق شده که نمی توانند هر گونه صوتی را بشنوند. بویژه که در آیه ۲۱۲ خداوند از واژه « سمع» به معنی « شنیدن» سخن گفته، نتیجه می گیریم که شیاطین نیز سیستم شنوایی مخصوص به خود را دارند.

پس میماند این که بگوییم، شیطان‌ها قدر به شنیدن وحی به فرشتگان و از فرشتگان به پیامبران و از خداوند به پیامبر نمی باشند.

و اما قرآنها ی صنعا در یمن

در نوشتار پیشین از قول نویسنده مقاله آورده شد که نتایج آزمایشات رادیو کربن بر روی قرآنهای صنعا که در دانشگاه آریزونا صورت گرفت این حقیقت بزرگ را ثابت نمود که تاریخ این قرآن‌ها به پیش از خلافت عثمان و حتی دوره حیات پیامبر می رسد.و اکنون بقیه داستان:

عمر برگه مصحف

...نتایج آزمایش‌های کربن14 روی مصحف صنعا

«بر اساس آزمایش کربن14 که بهنام صادقی روی برگه استنفورد 2007 در آزمایشگاه آریزونا انجام داد، برگه در فاصله یک انحراف معیار به احتمال 68%، قدمتش به سال‌های 614 تا 656 میلادی می‌رسد. خوانندگان محترم توجه دارند که تاریخ هجرت پیامبر در سال 621 میلادی واقع شده است.»

یعنی این قرآنها در فاصله ۷ سال پیش از هجرت پیامبر به مدینه و پیش از خلافت عثمان و ۲۵ سال پس از در گذشت پیامبر اسلام و دوران خلافت عثمان باز می گردد.

«صادقی بعدها نمونه‌ای دیگر از همان برگه (استنفورد 2007) را این بار در آزمایشگاه آکسفورد مورد آزمایش قرار داد که نتایج با احتمال 4/95%، عمر برگه را مابین سال‌های 564 تا 655 میلادی نشان داده است. این نتیجه به طور کلی با نتیجه دانشگاه آریزونا نیز همخوانی دارد.»

توجه دارید که تمام این تحقیقات رادیو کربن عمر برگه را مشخص می نمایند .در تحقیقات پیشین عمر ساخت برگه به دوران حیات پیامبر و دو سه سالی پس از خلافت عثمان باز می گردد که همیشه در این محاسبات احتمال بعلاوه و منهای پنج را در نظر می گیرند.

بنابراین برگه استانفورد ۲۰۰۷ در آزمایش قبلی صادقی در دوران انتشار نخست اسلام تا دوران خلافت عثمان را در بر می گیرد و این همان چیزی بود که از دانشگاه های عقده ای آلمان تا مستشرقان تحت نظارت سی آی ای و مزد بگیر در صدد انکار آن بودند .

آنها در این بوق می دمیدند که قرآن در دوران خلافت عباسی نوشته شده و این جا کاشف بعمل آمد و فتح بابی شد که اصلا خود برگه ها در دوران حیات پیمبرو یا چندسالی پس از در گذشت او ساخته شده اند‌. و حتی احتمال این وجود دارد که برگه در دوران پیش از اسلام ساخته شده باشند.

بطوریکه اگر بجای ۵۶۴ سال ۶۰۲ را بپذیریم برگه و تاریخ تحریر باهم جور در می آیند. با این وصف برگه می تواند سالها قبل از بعثت ساخته شده باشد و پس از بعثت در آن نگارش صورت گرفت شده باشد. چنانچه خود من اکنون در کلکسیون کاغذ های قدیمی ام کاغذهای نانوشته متعلق به ۲۰۰ سال پیش از این تا ۷۰ سال پیش را در اختیار دارم.

نتایج آزمایش ها و تحقیقات مربوط به کتابت

«در نهایت این نتیجه حاصل شد که :

هم شواهد متنی، نسخه‌شناسی، و کودیکولوژیک و هم نتایج برآمده از آزمایش‌های کربن روی پوست برگه‌های مختلفی از «مصحف صنعاء1» نشان می‌دهند لایه زیرین این مصحف در زمانی بسیار زودهنگام، دست‌کم در نیمه نخست قرن اول هجری کتابت شده است

بر این اساس نیمه نخست قرن اول هجری یعنی تا سال ۲۵ هجری و پیامبر اسلام ۱۳ سال پس از هجرت در گذشته است . می ماند یک فاصله ۱۲ ساله که به دوران خلافت عمر می رسد.

یعنی کتابت با حد اکثر چشم پوشی در دوران حیات پیامبر تا دوران خلافت خلیفه دوم عمر انجام شده و حتی به دوره عثمان هم نمی رسد.

این دستاورد باعث آرامش و ثبات فکر در جهان اسلام شده و لرزه در جهان ضد قرآن گردید.

ادامه دارد...

منبع: همان منبع نوشتار پیشین

لرزه ها و پس لرزه های قرآن های صنعا

مصحف صنعاء و مساله وثاقت قرآن

قرآنهای صنعا در مخالفان مخالفان اصل بودن قرآن وحشت شگرفی ایجاد نمود .

این وحشت از قرآن های صنعا را ارایه تز دکتری یک محقق مسلمان در غربیهای مخالف قرآن به را انداخت.

دپارتمان هایی که فیلهای ناقص الخلقه در آن دستمزدهای کلان می گرفتند و می گیرند تا ثابت کنند که الا و بالله که قرآن مسلمانان در زمان خلیفه سوم عثمان و یا حتی بعد از آن تاریخ به نگارش در آمده است‌، به جنب و جوش عجیبی انداخت که بی شباهت به رقص ارواح نبود.

چون کشف قرآنها ی صنعا و اقدامات دو‌محقق ایرانی آقای صادقی و گودرزی که در دانشگاه استانفورد آمریکا تدریس می کنند ،ناگهان مهر تایید بر این موضوع زد، که برخی از نسخه های قرآنهای صنعا تاریخشان به دوران حیات پیامبر اسلام و سالها پیش از خلافت عثمان می رسد.

در این زمان بود که غربیهای حسود به وحشت افتاده سعی به پنهان ساختن راز ها نمودند. یعنی تصمیم به خفقان بنفش گرفتند و هیس هیس! عجیبی در میان مستشرقان مچاله شده غربی از نوع آمریکایی اش گرفته تا آلمانی و دانمارکیش در گرفت.

« اهمیت این کشف بزرگ شاید بیش از هر چیز دیگری در این باشد که قدمت متن قرآن را به دوران پیش از خلافت عثمان‌بن عفّان خلیفه سوم

می‌برد.

این همان دستاوردی است که به مذاق مستشرقان تجدیدنظر طلب، خوش نیامده و تا جایی که توانستند از هیچ کوششی در کتمان و پنهانکاری این شواهد و نتایج حاصل از آن مضایقه نکردند.»

«مصحف صنعاء1 و خاستگاه قرآن» کتابی است نوشته بهنام صادقی و محسن گودرزی پژوهشگران ایرانی که بیش از 10 سال پیش به زبان انگلیسی منتشر شد. نویسندگان این اثر برای نخستین‌بار متن لایه زیرین «مصحف صنعاء1» را به دقت خوانده و آن را تصحیح و ارائه داده‌اند. این کتاب می‌تواند یکی از اسناد مهم تاریخی بسیار نزدیک با روزگار تدوین قرآن را برای محققان جدی در این زمینه فراهم کند»

آنچه در این میان لازم به توجه است اینکه پیدا شدن این اسناد و رمزگشایی از آنها در دهه‌های اخیر به دستاوردهای تازه و سترگی در شناخت متن قرآن منجر شده و تحولی بی‌بدیل را در افزایش اعتبار متن مقدس مسلمانان رقم زده است.

همان گونه که گفته شد این تحول البته چندان به مذاق «تجدیدنظرطلبان غربی» (Western Revisionist) - که تبارشناسی متن قرآن را به پیش از اواخر قرن دوم هجری نمی‌کشاندند - خوش نمی‌آمد.( یعنی آنان افاضه می فرمودند که قرآن به زمان پیامبر اسلام تعلق ندارد و بلکه توسط خلفای اموی و یا عباسی و یا هم عصران آنان نوشته شده است.،)

خط مایل حجازی

اما فارغ از خشنودی یا ناخشنودی ایشان، کشف و انتشار متن برخی مصاحف به خط مایل یا حجازی بر جای مانده از قرن نخست هجری توانست هم در میان مسلمانان و هم در میان محققان غربی چنان ولوله‌ای بیفکند که پژواک آن تا سال‌ها در گوش محققان و قرآن پژوهان شرقی و غربی خواهد پیچید.

اهمیت این کشف بزرگ شاید بیش از هر چیز دیگری در این باشد که قدمت متن قرآن را به دوران پیش از خلافت عثمان‌بن عفّان خلیفه سوم می‌برد. چنانکه می‌دانیم مسلمانان همواره بر این باور بوده‌اند که نیای مصحف موجود قرآن، به دست‌نوشته‌هایی باز می‌گردد که حدود سال 30 هجری به دستور عثمان (متوفی 35 ه.ق) و توسط کمیته منصوب او تدوین شد و نسخه‌هایی از آن متن واحد را به شهرهای مهم قلمروی اسلامی در عهد وی ارسال كردند. (9)

حال که کشفیات دهه‌های اخیر برمبنای «مصحف صنعاء1»، به لابراتوارهای تخصصی فرستاده شده نتایج به‌مراتب خیره‌کننده‌ای را رقم زده است.

نتایج آزمایش‌های کربن14 روی مصحف صنعا:

۱- بر اساس آزمایش کربن14 که بهنام صادقی روی برگه استنفورد 2007 در آزمایشگاه آریزونا انجام داد، برگه در فاصله یک انحراف معیار به احتمال 68%، قدمتش به سال‌های 614 تا 656 میلادی می‌رسد. خوانندگان محترم توجه دارند که تاریخ هجرت پیامبر (ص) در سال 621 میلادی واقع شده است. (یعنی اگر ۶۱۴ را بپذیریم می شود ۷ سال پیش از هجرت پیامبر اسلام به مدینه ! )

به نقل از مقاله مصحف های صنعا و وثاقت قرآن

ادامه دارد....

آیا روی گردانی از یاد خدا باعث کمی روزی میشود؟

«هر کس از ذکر(یاد) من روی بر گرداند ، معیشت بر او تنگ خواهد شد.»

آیه. ۲۰ سوره طه

برخی در ارتباط با آیه فوق اشکالی را مطرح کرده اند مبنی بر این که؛ خیلی از آنان که از ذکر و یاد خدا روی بر گردانند ، از وضع مادی خوب و حتی عالی بر خوردارند و سیل پول و ثروت به سمت آنان جریان دارد، در عین حال با خدا نیز سر کار ندارند . .پس با این حساب چگونه می توان شمول و تاثیر این آیه را در زندگی انسان ها قبول نمود ؟

راستش اگر در ترجمه فوق واژه «ضنکا» را به معنای « تنگی » بگیریم مشکل مطرح شده باقی خواهد ماند. اما اگر آنرا به معنای« ناراضی و نار ضایتی » بگیریم آن زمان تعبیر درست و تجربی برای این آیه نیز می توان ارایه کرد.

«هر کس از یاد و ذکر من(خدا) روی برگرداند هرگز از زندگی راضی نخواهد شد.»

باز ممکن است در اینجا و در محکوم نمودن این تعبیر جدید نیز پرسش دیگری مطرح شده و پرسیده شود: مگر ثروتمندی هم پیدا می شود که از زندگی ناراضی باشد؟

پاسخ من به این پرسش مثبت است.

اخیرا در مراسمی بودیم که شرکت کنندگان از هر قشر در آن حضور داشتند و مراسم بیادبود چهلم یکی از عزیزان از دست رفته ما بود. می توانستم حدس بزنم که اغلب حاضرین در آن مراسم مشکلاتی در زندگی دارند، ولی همه بنظر آرام و راضی می آمدند بجز یک نفر که ثروتش بقول قدیمی‌ها از پارو بالا می رود. او بود که در این جمع آرامش نداشت و ناراضی ترین این افراد می نمود !گویی روحش را به آتش کشیده بودند . پس از چند دقیقه ای پی بردم که برای فروش یک تکه دیگر از مال خود که با دیگران شریک است چنان بر افروختگی و عصبانیت در او بو جود آمده بود که ممکن بود هر آن حالت حالت سکته بر او عارض گردد. تنها او بود که در آن در مراسم اعتراض می کرد، و با یکی از شریکان خود بر سر بخش کوچکی از مالش مدام براو می غرید.

در حالی که مراسم در گذشت مربوط به خواهر خود او بود.

اما او که در سن ۸۷؛سالگی قرار دارد این گونه زمین و زمان را به هم می کوبید که گویی قرار است ۸۷ سال دیگر هم زندگی کند.

در این مراسم که در میان محوطه یک امامزاده بر گذار می شد ناگهان متوجه شدیم که او نیاز به رفتن به دستشویی دارد و سراغ دستشویی را می گرفت ، ولی آن قدر در پول خواهی های خود غرق بود که لی اختیار عقب کردی کرد تا برای انجام دستشویی به پشت محوطه برود که مردم در آنجا نشسته بودند. در این موقع بود که خانمش با داد و فریاد او را به عقب کشیده و شخصی دیگر او را به دستشویی برد.

بنظر من « تنگ شدن فضای زندگی» در آیه فوق یعنی. « ناراضی بودن همیشگی و پیوسته ثروت خواستن»!

تجربه نشان داده است که علیرغم دارایی فراوان و ثروتی که آنقدر هست تا به بورس های نیویورک و پاریس و لندن نیز سر بر کشیده شده است، اما آنان نگرانند، هم چون نگرانی انسانی دست تنگ و محتاج که پول برای در مان عزیز خود در اختیار ندارد.

سها : فلسفه، کلام و اخلاق اسلامی بناهایی رفیع هستند.

فلسفه و کلام اسلامی

آقای سها در ادامه و در کتاب « نقد قرآن» می نویسد: (...در اسلام چيزي از فلسفه وجود ندارد، ولی با برگرفتن فلسفه ي يونان و پرورش آن، فلسفه و كلام اسلامي را ساختند)

سها ی حیرت زده و نا آگاه نمی داند که ساختار دین این‌گونه است که برای آموزش فلسفه بوجود نیامده است. والا صاحبنظران مخالف و حتی مردم عادی می گفتند: خوب! اینها را که فیلسوفان هم گفته اند و خودمان نیز می توانیم با قدری تفکر به آنها برسیم.

اصولاً و چنانکه پرفسور لسینگ شارح آثار اسپینوزا فیلسوف هلندی گفته است: دین طرح آموزش عمومی خداوند است برای همه انسانها.

در قرآن هدف های اصلی دین را این گونه مشخص کرده است:

شناخت خداوند و باور به او،

پذیرش هدفمند بودن جهان،

و این که : انسان نیاز به پالایش روح دارد،

انسان نیاز به آموزش احکام الهی دارد،

انسان نیاز به آموزش خرد الهی دارد،

انسان باید در دوران زندگی با عبادت خداوند و انجام کار های نیک برای حضور جهان دیگر خود را آماده سازد.

البته سها ادامه می دهد و در این مقام اعترافاتی می کند که هم چون سند محکم اعتبار و اصل بودن دین اسلام جلوه می کنند:

(در حاليكه در گفتار و كردار محمد چيزي از عرفان و تصوف وجود نداشت با برگرفتن عرفان از اديان هندو و مسيحيت، بناي رفيع عرفان اسلامي را ساختند. )

در نوشتار پیشین این ادعای خنده دار سها را نقل کردم که گفته بود : فقهای مسلمان تکه ها و بخشهای پراکنده قرآن و بخشهای متضاد سنت دین محمد را در کنار هم قرار دادند و بنای رفیع فقه اسلامی را بوجود آوردند. همان گونه که در نوشته پیشین گفته شد ؛ یک بنای رفیع و مجلل از کنار هم قرار گرفتن قطعات متضاد بوجود نمی آید بلکه آن بنا اصلا ساخته نمی شود. در این جا نیز سها همان خطای کبیر از سر ناآگاهی و بی اطلاعی را مرتکب شده و می نویسد: بنای رفیع عرفان اسلامی از ترکیب بخشهایی از عرفان مسیحیت و هندو بوجود آمده است.

باعث تعجب است که سها محصولات کمپانی اسلام را بناهایی رفیع و باشکوه معرفی می کند ، ولی به خود اسلام می تازد و در ضمن همه متعلقات اسلام را قرض گرفته از هند و چین و‌ما چین می داند.

و این ممکن نمیباشد مگر آن که گفتار و نوشتار و ادعای شخصی که چنین سخنانی از زبان قلم می گوید از سر کینه ، حسد و یا بی اطلاعی کامل باشد.

اخلاق اسلامی

سها در این ارتباط نیز می نویسد:

(...با نوشتن صدها كتاب اخلاقي و با برگرفتن انديشه هاي دانشمندان ملل مختلف مخصوصا يونانيان، اخلاق اسلامي را پرورش دادند. )

براستی که این آقای سها می بایست از نظر ذهنی و علمی فاقد هرگونه سیستم عقلی و علمی باشد که چنین حرفهایی را به مدد قلم شکسته خود بر روی کاغذ می آورد.

چون ناگفته پیداست که اگر علمای اسلامی پرورش یافته مکتب فکری ناقص و متضادی بودند که موفق نمی شدند بنای رفیعی بنام اخلاق اسلامی با صد ها کتاب و اثر جاودان بوجود آورند.

بنابراین باید جانب حق را گرفت و وجدان را در نظر آورد و گفت: این اسلام، قرآن و سنت آن می باید سر چشمه هایی پر برکت باشند که عرفانش ، فقه و احکام دینی اش و اخلاق و روش فکری اش، فلسفه اش و کلامش هم چون بناهای رفیعی ظهور نمودند که چشمان خود آقای سها و گروه سها و دیکته کنندگان پشت پرده به آقای سها از در خشش و عظمت این بناهای رفیع دچار برق زدگی شده باشد.

آقای نویسنده! خوانندگان خود را دست کم نگیرید!

سها در کتاب نقد قرآن می نویسد:

«عالمان ديني در طول تاريخ 1400 ساله ي گذشته حقا به اسلام آبرو داده اند. قرآن پراكنده و گاه از بين رفته را جمع و تدوين كردند. احكام و احاديث محمدرا با دقتي ستودني جمع آوري و مدون كردند. سنت محمد را با زحمتی باورنكردني جمع كردند. از احكام پراكنده و متناقض محمد، دستگاه رفيع فقه را ساختند.

«از احکام پراکنده و متناقض محمد ، دستگاه رفیع فقه را ساختند...»

این گفته و اظهار نظر نویسنده کتاب نقد قرآن، دقیقا اشاره به حقیقتی دارد که من در صدد اثبات آن هستم ، و آن حقیقت این است که ادعا کننده مطلبی که در گیومه دوم قرار دارد، از بدیهی ترین روش های استدلال آگاهی ندارد...آخر کدام شخصی را سراغ می توان گرفت که از احکام متناقض ، دستگاه و سیستم کاملا هماهنگ و رفیع بوجود آورد؟

بدون شک ، نویسنده این اظهار نظر خنده دار و‌مضحک خود نفهمیده چه گفته است. آیا می توان یک ساختمان را با مخلوط نمودن پارچه، سنگ،آهک ، روغن‌ خوراکی، سیمان، قدری سیب زمین سرخ کرده، ,آهن و سرب مذاب و قدری نان سنگک بصورت یک ساختمان رفیع و یک‌پارچه درآورد؟

آقای سها و یا گروه سها نکند شما خودتان در چنین خانه ای بزرگ شده اید؟

به آنهایی که از دستگاه های فتنه ساز خارجی هستند و به شما دیکته می کنند، این نکته را بگویید که دیگر چنین گفته های بی سر و ته و متضادی را نخواهید نوشت تا بدانند که شما اگر متوجه نمی شوید هستند کسانی که متوجه می شوند. متوجه اید که...؟

آقای سها! این عالمان دینی شاگرد دانشگاه قرآن و محمد هستند، و خودشان در کمال تواضع به این موضوع معترفند، آن وقت چطور است که آنان به این دو مرجع بزرگ آبرو بخشیدند؟

آقای سها! گویا شما هیچ کتابی در زمینه تاریخ تطور قرآن نخوانده اید که آنرا کتابی پراکنده توصیف می کنید. بطور آرام و در گوشی به شما بگویم: همه آنانی که به اصطلاح کتاب نقد شما را که بهم بافته مطلق است می خوانند بی اطلاع نیستند و به اندازه کافی کتاب خوانده اند‌.

ادامه دارد...

وحی در ۱۰ شماره: شماره ۳

خاورشناسان چه می گویند؟

گروهی از خاورشناسان می گویند وحی را می توان به نحوی محصول سیر و سلوک روانی و در خود فرورفتن پیامبران و یا هم چون سیری عرفانی در آنان بشمار آورد.

هم چنین این گروه می گویند که چون پیامبران انسان هایی با نفس و روح پاک هستند و از شایستگی والا یی برخوردارند و انسانهایی و ارسته اند و از همه بالاتر علاقه ای بیش از حد به هدایت مردم دارند، به مرور زمان و در پی تأملات فراوان و انباشتن حالات نفسانی چنان می انگارند که با عالم غیب ارتباط بر قرار می کنند. در پی این حالات است که آنان خیال می کنند که با فرشتگان الهی ارتباط پیدا کرده اند . در حالی که در اثر این گونه تفکرات آنان نوعی الهام و پیام وجدانی و نفسانی را تجربه می کنند و البته اینها را پیام های آسمانی تلقّی کرده و تحت عنوان «وحی» به مخاطبان خویش ابلاغ می کنند.

در حقیقت این طرز تفکر منکر هرگونه ارتباط واقعی و عملی پیامبران با جهان ملکوت و فرشتگان است .

یعنی به زعم این گروه، گمان و طرز تلقی شخصی در نظر پیامبران هم چون وحی جلوه می کند. در نتیجه همین طرز تلقی، آنان خود را واسطه بین زمین و عرش الهی معرفی می کنند که حقایق را مستقیم از خداوند و یا توسط موجوداتی بنام فرشته دریافت می دارند.

امیل درمنگام در کتاب زندگانی پیامبر اسلام وحی را همین گونه معرفی کرده است.

باید توجه داشت که این نوع طرز تفکر در زمان ظهور پیامبران نیز وجود داشته و مخالفین وحی گفته های پیامبران را به هم بافته های شخصی، رویا های پریشان، افکار مالیخولیایی و تصورات ذهنی و یا افکار ساخته و پرداخته شاعرانه به شمار می آوردند.

البته آنان با قاطعیت نمی گفتند که آنچه پیامبران می گویند چیست. بلکه می گفتند: شاید خیالات است، شاید شعر و شاعری است، شاید حرفهایی است که بهم بافته اند، شاید افکار بی پایه و اساس است.

به بیان دیگر، مخالفان گفته های پیامبران، خودشان هم نمی دانستند که چگونه وحی پیامبران را توجیه کنند.

لکن نقطۀ آغازین تفسیر روان شناختی از وحی، و نادیده انگاشتن اتصال آن به عالم اُلوهی، حداقل در حوزۀ آیین اسلام، به عصر خود وحی بر می گردد. آنان با توسل به این تفسیر به انکار وحی و نبوّت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پرداختند.

قرآن کریم یکی از بهانه های مخالفان نبوّت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را تفسیر روان شناختی وحی ذکر می کند که از آن با عناوین مختلفی مانند: «اختلاق؛ بافته های شخصی»، «اساطیر؛ اسطوره ها»، «اضغاث احلام؛ رؤیا و خیالات ذهنی» و «شعر و شاعری» یاد می کردند.

اصولاً چنین تفسیر و تحلیلی از وحی انکار کامل نبوت و پیامبری است.

آیات جنگ و‌دفاع


جنگ با مشرکان !

این آیات اعلام بیزارى است از طرف خدا و پیامبرش نسبت به آن مشرکانى که با ایشان پیمان بسته‏ اید (۱)

پس اى مشرکان چهار ماه دیگر در زمین بگردید و بدانید که شما نمى‏ توانید خدا را به ستوه آورید و این خداست که رسواکننده کافران است (۲)

( منظور از مشرکان در این آیه فقط و فقط و منحصرا مشرکان دوران خود پیامبر و منحصرا مشرکان مکه و مدینه بوده است.)

-و این آیات اعلامى است از جانب خدا و پیامبرش به مردم در روز حج اکبر که خدا و پیامبرش در برابر مشرکان تعهدى ندارند با این حال اگر شما مشرکان توبه کنید براى شما بهتر است و اگر روى بگردانید پس بدانید که شما خدا را درمانده نخواهید کرد و کسانى را که کفر ورزیدند از عذابى دردناک خبر ده (۳)

-مگر آن مشرکانى که با آنان پیمان بسته‏ اید و چیزى از تعهدات خود نسبت به شما فروگذار نکرده و کسى را بر ضد شما پشتیبانى ننموده‏ اند پس پیمان اینان را تامدتشان تمام کنید چرا که خدا پرهیزگاران را دوست دارد (۴)

-پس چون ماه ‏هاى حرام سپرى شد مشرکان را هر کجا یافتید بکشید و آنان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهى به کمین آنان بنشینید پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند راه برایشان گشاده گردانید زیرا خدا آمرزنده مهربان است (۵)

(مجددا اعلام می نماید که روی سخن این آیات با مشرکان مکه و مدینه است که با مسلمانان جنگهای مداوم داشتند و از هیچ برنامه پنهان و آشکار برای صدمه زدن و کشتن مسلمانان خود داری نمی کردند . قرآن به مسلمانان اجازه می دهد با مشرکین آن زمان که تعهدی با مسلمانان ندارند و یا نقض تعهد کرده اند به جنگ بر خیزند.)

-و اگر یکى از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود سپس او را به مکان امنش برسان چرا که آنان قومى نادانند (۶)

-چگونه مشرکان را نزد خدا و نزد فرستاده او عهدى تواند بود مگر با کسانى که کنار مسجد الحرام پیمان بسته‏ اید پس تا با شما بر سر عهد پایدارند با آنان پایدار باشید زیرا خدا پرهیزگاران را دوست مى دارد (۷)

نکته: این آیه دقیقا و به صراحت اعلام می دارد که بحث فقط مربوط به مشرکان مکه و مدینه است. چنانکه کاملا مشخص است از مشرکانی سخن می رود که در کنار مسجد الحرام با مسلمانان عهد متارکه جنگ بسته بودند و قرآن دستور می دهد که اگر آنان عهد نشکستند با آنان عهد خود را نگهدارید.

نتیجه: این آیات به زمانهای بعد سرایت نمی کند و دلیل محکم آن در آیات زیر است:

( سوره توبه آیات ۱ تا ۷). بخشی از این سوره در جنگ تبوک و برخی در حین جنگ و برخی پس از جنگ نازل شده است.

اما این که مسلمانان جه زمانی اجازه شروع جنگ را دارند در سوره حج بیان و در آیات ۳۹ تا ۴۱ سوره حج اعلام شده است.:

-به کسانى که جنگ بر آنان تحمیل شده اجازه داده شده است زیرا که مورد ظلم قرار گرفته‏ اند و البته خدا بر پیروزى آنان سخت تواناست (۳۹)

(نکته: براین اساس مسلمانان فقط و فقط زمانی اجازه آغاز جنگ بر علیه دیگران را دارند که آن دیگران قبلاً جنگ را بر علیه مسلمین آغاز کرده باشند.

مضافاً بر این که آیه بعدی مشخص می نماید که این کسانیکه اجازه جنگ داشتند چه کسانی بودند.)

-همان کسانى که بناحق از خانه ‏هایشان بیرون رانده شدند [. مسلمانان مکه] ..جز اینکه مى گفتند پروردگار ما خداست و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض دیگر دفع نمیکرد صومعه ‏ها و کلیساها و کنیسه ‏ها و مساجدى که نام خدا در آنها بسیار برده مى ‏شود سخت ویران مى ‏شد و قطعا خدا به کسى که او را یارى مى ‏کند یارى مى‏ دهد چرا که خدا سخت نیرومند شکست‏ ناپذیر است (۴۰)

نکته: دقیقا آیه در ارتباط با مسلمانان صدر اسلام است. دیگر آن که این مسلمانان باید شرایط زیر را داشته باشند.

-همان کسانى که چون در زمین به آنان توانایى دهیم نماز برپا مى دارند و زکات مى‏ دهند و به کارهاى پسندیده وامى دارند و از کارهاى ناپسند باز مى دارند و فرجام همه کارها از خداوند است.

آیات ۱ تا ۷ سوره توبه

این سوره در بخشهای مختلف و زمانهای مختلف نازل شده بطوریکه برخی آز آن پیش از جنگ تبوک و برخی پس از آن و بقیه در زمان جنگ نازل شده اند.

ویرایشآیات ابتدای سوره برائت در سال نهم هجری نازل شده‌است که در مضمون آن خداوند بیزاری خود را از مشرکان اعلام داشته‌است و به آنان اخطار نموده که پس از امسال دیگر حق نزدیک شدن به مسجدالحرام را نخواهند داشت. از آنجا که این پیام باید به مشرکان ابلاغ شود و مهلت الهی به آنان اعلام گردد، پیامبر اسلام در ابتدا به ابوبکر مأموریت داد تا به همراه چهل نفر از مسلمانان به مکّه اعزام شود و ضمن به جای آوردن مراسم حج، آیات سوره برائت را در جمع مشرکان بخواند؛ زیرا پس از فتح مکه در سال هشتم، هنوز قبایل مشرکی در نقاط دور عربستان وجود داشتند و آنان برای انجام طواف- به همان رسم جاهلیت- در ماه‌های حج به مکه وارد می‌شدند. ابوبکر پس از دریافت آیات سوره برائت به طرف مکه به راه افتاد. اما هنوز به منطقه ذوالحُلَیفه نرسیده بود که جبرئیل نازل شد و به پیامبر گفت: «لَا یُودّی عنکَ إلّا أنتَ أو رَجُل مِنک» یعنی: «کسی نمی‌تواند به جای تو دستور الهی را به مردم برساند؛ مگر خودت یا کسی که از تو باشد.» پیامبر پس از آمدن پیام جدید خداوند، به علی بن ابی‌طالب فرمان داد تا در پی ابوبکر روان شود و پس از دریافت آیات سوره برائت، به مکه رفته، آن را در جمع مشرکان قرائت کند. علی به راه افتاد و پس از دریافت این آیات از ابوبکر به مکه رهسپار شد و آیات آغازین سوره را در جمع مشرکان ابلاغ کرد. هنگامی که ابوبکر به مدینه مراجعت کرد و علت امر را جویا گردید. پیامبر به او گفت: «جبرئیل از جانب خدای عزوجل نازل شد و به من گفت: در عوض تو کسی نمی‌تواند تبلیغ رسالت کند؛ مگر خودت یا مردی که از تو باشد. و چون تنها علی از من است و من از اویم، لذا در عوض من کسی ادای رسالت نتواند کرد مگر علی». در مورد چگونگی انجام این مأموریت چنان‌که مورخان ذکر کرده‌اند: علی بن ابی‌طالب وارد مکه شد و در روز دهم ذی حجه بالای جمره عقبه، سیزده آیه از سوره برائت را قرائت کرد. سپس فرمان خداوند را که در این باره آمده بود را در جمع مشرکان بیان کرد: «از این سال به بعد هیچ مشرکی نباید وارد مکه شود و کسی هم نباید عریان به طواف خانه خدا رود. هر کس با پیامبر عهد و پیمانی دارد تا پایان مدتش بر آن عهد بماند.» پس از ابلاغ آیات سوره برائت و اتمام حجت‌های بعدی، مشرکان متوجه شدند که تنها چهار ماه فرصت دارند که نسبت به پذیرش اسلام تصمیم نهایی خود را بگیرنیات ابتدای سوره برائت در سال نهم هجری نازل شده‌است که در مضمون آن خداوند بیزاری خود را از مشرکان اعلام داشته‌است و به آنان اخطار نموده که پس از امسال دیگر حق نزدیک شدن به مسجدالحرام را نخواهند داشت. از آنجا که این پیام باید به مشرکان ابلاغ شود و مهلت الهی به آنان اعلام گردد، پیامبر اسلام در ابتدا به ابوبکر مأموریت داد تا به همراه چهل نفر از مسلمانان به مکّه اعزام شود و ضمن به جای آوردن مراسم حج، آیات سوره برائت را در جمع مشرکان بخواند؛ زیرا پس از فتح مکه در سال هشتم، هنوز قبایل مشرکی در نقاط دور عربستان وجود داشتند و آنان برای انجام طواف- به همان رسم جاهلیت- در ماه‌های حج به مکه وارد می‌شدند. ابوبکر پس از دریافت آیات سوره برائت به طرف مکه به راه افتاد. اما هنوز به منطقه ذوالحُلَیفه نرسیده بود که جبرئیل نازل شد و به پیامبر گفت: «لَا یُودّی عنکَ إلّا أنتَ أو رَجُل مِنک» یعنی: «کسی نمی‌تواند به جای تو دستور الهی را به مردم برساند؛ مگر خودت یا کسی که از تو باشد.» پیامبر پس از آمدن پیام جدید خداوند، به علی بن ابی‌طالب فرمان داد تا در پی ابوبکر روان شود و پس از دریافت آیات سوره برائت، به مکه رفته، آن را در جمع مشرکان قرائت کند. علی به راه افتاد و پس از دریافت این آیات از ابوبکر به مکه رهسپار شد و آیات آغازین سوره را در جمع مشرکان ابلاغ کرد. هنگامی که ابوبکر به مدینه مراجعت کرد و علت امر را جویا گردید. پیامبر به او گفت: «جبرئیل از جانب خدای عزوجل نازل شد و به من گفت: در عوض تو کسی نمی‌تواند تبلیغ رسالت کند؛ مگر خودت یا مردی که از تو باشد. و چون تنها علی از من است و من از اویم، لذا در عوض من کسی ادای رسالت نتواند کرد مگر علی». در مورد چگونگی انجام این مأموریت چنان‌که مورخان ذکر کرده‌اند: علی بن ابی‌طالب وارد مکه شد و در روز دهم ذی حجه بالای جمره عقبه، سیزده آیه از سوره برائت را قرائت کرد. سپس فرمان خداوند را که در این باره آمده بود را در جمع مشرکان بیان کرد: «از این سال به بعد هیچ مشرکی نباید وارد مکه شود و کسی هم نباید عریان به طواف خانه خدا رود. هر کس با پیامبر عهد و پیمانی دارد تا پایان مدتش بر آن عهد بماند.» پس از ابلاغ آیات سوره برائت و اتمام حجت‌های بعدی، مشرکان متوجه شدند که تنها چهار ماه فرصت دارند که نسبت به پذیرش اسلام تصمیم نهایی خود را بگیرند ابتدای سوره برائت در سال نهم هجری نازل شده‌است که در مضمون آن خداوند بیزاری خود را از مشرکان اعلام داشته‌است و به آنان اخطار نموده که پس از امسال دیگر حق نزدیک شدن به مسجدالحرام را نخواهند داشت. از آنجا که این پیام باید به مشرکان ابلاغ شود و مهلت الهی به آنان اعلام گردد، پیامبر اسلام در ابتدا به ابوبکر مأموریت داد تا به همراه چهل نفر از مسلمانان به مکّه اعزام شود و ضمن به جای آوردن مراسم حج، آیات سوره برائت را در جمع مشرکان بخواند؛ زیرا پس از فتح مکه در سال هشتم، هنوز قبایل مشرکی در نقاط دور عربستان وجود داشتند و آنان برای انجام طواف- به همان رسم جاهلیت- در ماه‌های حج به مکه وارد می‌شدند. ابوبکر پس از دریافت آیات سوره برائت به طرف مکه به راه افتاد. اما هنوز به منطقه ذوالحُلَیفه نرسیده بود که جبرئیل نازل شد و به پیامبر گفت: «لَا یُودّی عنکَ إلّا أنتَ أو رَجُل مِنک» یعنی: «کسی نمی‌تواند به جای تو دستور الهی را به مردم برساند؛ مگر خودت یا کسی که از تو باشد.» پیامبر پس از آمدن پیام جدید خداوند، به علی بن ابی‌طالب فرمان داد تا در پی ابوبکر روان شود و پس از دریافت آیات سوره برائت، به مکه رفته، آن را در جمع مشرکان قرائت کند. علی به راه افتاد و پس از دریافت این آیات از ابوبکر به مکه رهسپار شد و آیات آغازین سوره را در جمع مشرکان ابلاغ کرد. هنگامی که ابوبکر به مدینه مراجعت کرد و علت امر را جویا گردید. پیامبر به او گفت: «جبرئیل از جانب خدای عزوجل نازل شد و به من گفت: در عوض تو کسی نمی‌تواند تبلیغ رسالت کند؛ مگر خودت یا مردی که از تو باشد. و چون تنها علی از من است و من از اویم، لذا در عوض من کسی ادای رسالت نتواند کرد مگر علی». در مورد چگونگی انجام این مأموریت چنان‌که مورخان ذکر کرده‌اند: علی بن ابی‌طالب وارد مکه شد و در روز دهم ذی حجه بالای جمره عقبه، سیزده آیه از سوره برائت را قرائت کرد. سپس فرمان خداوند را که در این باره آمده بود را در جمع مشرکان بیان کرد: «از این سال به بعد هیچ مشرکی نباید وارد مکه شود و کسی هم نباید عریان به طواف خانه خدا رود. هر کس با پیامبر عهد و پیمانی دارد تا پایان مدتش بر آن عهد بماند.» پس از ابلاغ آیات سوره برائت و اتمام حجت‌های بعدی، مشرکان متوجه شدند که تنها چهار ماه فرصت دارند که نسبت به پذیرش اسلام تصمیم نهایی خود را بگیرند-این آیات اعلام بیزارى است از طرف خدا و پیامبرش نسبت به آن مشرکانى که با ایشان پیمان بسته‏ اید (۱)چهار ماه مهلت

آیات جنگ


جنگ با مشرکان !

اين آيات اعلام بيزارى است از طرف خدا و پيامبرش نسبت به آن مشركانى كه با ايشان پيمان بسته‏ ايد (۱)

پس اى مشركان چهار ماه دیگر در زمين بگرديد و بدانيد كه شما نمى‏ توانيد خدا را به ستوه آوريد و اين خداست كه رسواكننده كافران است (۲)

( منظور از مشرکان در این آیه فقط و فقط و منحصرا مشرکان دوران خود پیامبر و منحصرا مشرکان مکه و مدینه بوده است.)

-و اين آيات اعلامى است از جانب خدا و پيامبرش به مردم در روز حج اكبر كه خدا و پيامبرش در برابر مشركان تعهدى ندارند با اين حال اگر شما مشرکان توبه كنيد براى شما بهتر است و اگر روى بگردانيد پس بدانيد كه شما خدا را درمانده نخواهيد كرد و كسانى را كه كفر ورزيدند از عذابى دردناك خبر ده (۳)

-مگر آن مشركانى كه با آنان پيمان بسته‏ ايد و چيزى از تعهدات خود نسبت به شما فروگذار نكرده و كسى را بر ضد شما پشتيبانى ننموده‏ اند پس پيمان اينان را تامدتشان تمام كنيد چرا كه خدا پرهيزگاران را دوست دارد (۴)

-پس چون ماه ‏هاى حرام سپرى شد مشركان را هر كجا يافتيد بكشيد و آنان را دستگير كنيد و به محاصره درآوريد و در هر كمينگاهى به كمين آنان بنشينيد پس اگر توبه كردند و نماز برپا داشتند و زكات دادند راه برايشان گشاده گردانيد زيرا خدا آمرزنده مهربان است (۵)

(مجددا اعلام می نماید که روی سخن این آیات با مشرکان مکه و مدینه است که با مسلمانان جنگهای مداوم داشتند و از هیچ برنامه پنهان و آشکار برای صدمه زدن و کشتن مسلمانان خود داری نمی کردند . قرآن به مسلمانان اجازه می دهد با مشرکین آن زمان که تعهدی با مسلمانان ندارند و یا نقض تعهد کرده اند به جنگ بر خیزند.)

-و اگر يكى از مشركان از تو پناه خواست پناهش ده تا كلام خدا را بشنود سپس او را به مكان امنش برسان چرا كه آنان قومى نادانند (۶)

-چگونه مشركان را نزد خدا و نزد فرستاده او عهدى تواند بود مگر با كسانى كه كنار مسجد الحرام پيمان بسته‏ ايد پس تا با شما بر سر عهد پايدارند با آنان پايدار باشيد زيرا خدا پرهيزگاران را دوست مى دارد (۷)

نکته: این آیه دقیقا و به صراحت اعلام می دارد که بحث فقط مربوط به مشرکان مکه و مدینه است. چنانکه کاملا مشخص است از مشرکانی سخن می رود که در کنار مسجد الحرام با مسلمانان عهد متارکه جنگ بسته بودند و قرآن دستور می دهد که اگر آنان عهد نشکستند با آنان عهد خود را نگهدارید.

نتیجه: این آیات به زمانهای بعد سرایت نمی کند و دلیل محکم آن در آیات زیر است:

( سوره توبه آیات ۱ تا ۷). بخشی از این سوره در جنگ تبوک و برخی در حین جنگ و برخی پس از جنگ نازل شده است.

اما این که مسلمانان جه زمانی اجازه شروع جنگ را دارند در سوره حج بیان و در آیات ۳۹ تا ۴۱ سوره حج اعلام شده است.:

-به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده اجازه داده شده است زیرا كه مورد ظلم قرار گرفته‏ اند و البته خدا بر پيروزى آنان سخت تواناست (۳۹)

(نکته: براین اساس مسلمانان فقط و فقط زمانی اجازه آغاز جنگ بر علیه دیگران را دارند که آن دیگران قبلاً جنگ را بر علیه مسلمین آغاز کرده باشند.

مضافاً بر این که آیه بعدی مشخص می نماید که این کسانیکه اجازه جنگ داشتند چه کسانی بودند.)

-همان كسانى كه بناحق از خانه ‏هايشان بيرون رانده شدند [. مسلمانان مکه] ..جز اينكه مى گفتند پروردگار ما خداست و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض ديگر دفع نمیکرد صومعه ‏ها و كليساها و كنيسه ‏ها و مساجدى كه نام خدا در آنها بسيار برده مى ‏شود سخت ويران مى ‏شد و قطعا خدا به كسى كه او را يارى مى ‏كند يارى مى‏ دهد چرا كه خدا سخت نيرومند شكست‏ ناپذير است (۴۰)

نکته: دقیقا آیه در ارتباط با مسلمانان صدر اسلام است. دیگر آن که این مسلمانان باید شرایط زیر را داشته باشند.

-همان كسانى كه چون در زمين به آنان توانايى دهيم نماز برپا مى دارند و زكات مى‏ دهند و به كارهاى پسنديده وامى دارند و از كارهاى ناپسند باز مى دارند و فرجام همه كارها ساز آن خداوره حج آیلت

آیات ۱ تا ۷ سوره توبه در بخشهای مختلف سوره توبه نازل شده بطوریکه برخی آز آن پیش از جنگ تبوک و برخی پس از آن و بقیه در زمان جنگ نازل شده اند.

وحی در ۱۰ شماره: (۲): آیا وحی یک شعور مرموز است؟

برخی از صاحبنظران وحی را نوعی شعور مرموز دانسته اند. مسلما از واژه «مرموز» اطلاعاتی بدست نمی آید و لی از واژه«شعور» می توان استنباط کرد که این گروه وحی را نوعی قدر ک درک و فهم به« آنسو رونده » و یا بقول قدیمیها « متعالی» « می دانند که تعداد اندکی از انسانها دارای آن هستند. همانطور که برخی و البته تعداد کمی از انواع بشر دارای« نبوغ» هستند.

هم نبوغ و هم شعور به آنسو رونده و متعالی به سرعت انتقال فکر در ذهن به موضوعات و هم به « تمرکز » شدید نیاز دارند. بدون این دو هیچ کس نابغه ، ی شاعر ، نویسنده و یا مکتشف نخواهد شد.

گروه زیادی از خداباوران و الهیون می گویند که چون وحی ویژگی فرا طبیعی دارد پس اصل تصور و درک حقیقت آن ممکن نمی باشد.

گروه دیگری از خداباوران و الهیون برای آن که راه را برای انسان مدرن باز کنند، آنرا به اصطلاح «حد تجربۀ دینی بشری» تنزّل داده اند و بر این گمان هستند که همۀ انسان ها می توانند در این تجربه شرکت جویند.

معضلی بنام پیام آور وحی؟

گروهی از تحلیلگران وجود پیام آور وحی مانند « جبرییل» را یکی از مشکلات بر سر در ک‌وحی می دانند. البته بیشتر این نوع تحلیلگران خدا ناباور هستند که اصل موضوع وحی را نمی پذیرند. البته برخی از خداباوران عصر جدید نیز نوک حمله خود را متوجه سروش وحی جبرییل نموده و وجود او را انکار می کنند.

این در حالی است که خدا باوران جامع که به همه ارکان و میراث دینی باور دارند پذیرش فرشتگان خداوند را جزو اصول و باورهای محکم دین بشمار می آورند...

ادامه دارد...