چرا حسین بن علی به مقام و ثروت و زندگی پشت پا زد؟

"اى کسانى که ایمان آورده‏ اید هر کس از شما از دین خود برگردد به زودى خدا گروهى دیگر را مى ‏آورد که آنان را دوست مى دارد و آنان نیز او را دوست دارند اینان با مؤمنان فروتن و بر کافران سرفرازند و در راه خدا جهاد مى کنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمى‏ ترسند، این فضل خداست آن را به هر که بخواهد مى‏ دهد و خدا گشایشگر داناست. "آیه (۵۴) سوره مایده

یزید در ۲۶ هجری در الماطرون شام متولد شد. او پسر معاویه بن ابی‌سفیان و میسون بنت بجدل مسیحی بود. یزید دوران نوجوانی خود را در میان قبیله مادرش، قبیله کلب سپری کرد.در جوانی بهارها را همراه خویشان پدری‌اش در بادیه می‌گذراند و مابقی سال را در معیت درباریان یونانی و شامی پدرش بسر میبرد‌‌.

او خلق و خوی دینی و مذهبی نداشت بلکه باورهای دینی را به تمسخر می گرفت. معاویه همه این معایب فرزند را می دانست و باا ین وصف علیرغم تعهدی که در صلح نامه باحسن بن علی به جامعه داده بود که کسی را به خلافت انتخاب نکند و لی او یزید را در همان زمان خلافت غصبی خود به ولیعهدی معرفی نمو د و با تزوبر برای او بیعت گرفت.

یزید تحت تربیت سرجون مسیحی کاتب و مشاور قدرتمند در بار معاویه بسر می برید. سرجون عبید الله بن زیاد معروف به ابن زیاد را خوب می شناخت و می دانست که او نسبت به علی بن ابی طالب و خاندان او کینه ای ذاتی دارد. به همین دلیل وقتی زمان به حادثه کربلا نزدیک شد ،سرجون به یزید تاکید کرد، تا ابن زیاد را مدیر اجرایی تعقیب و تسلیم حسین بن علی سازد و یزید بلافاصله دستور او را اطاعت نمود.

بدین تر تیب حکومت اسلامی بصورت حکومت شاهی و امپراطوری در آمد. امام احمد حنبل پیشوای فرقه حنبلی که وهابیون نیز او را امام خود می دانند د رکتاب المسایل خود اعلام می دارد که معاویه غیر مسلمان از دنیا رفت. .

اخیرا برنارد لوییس یهودی و اسلام ستیز مشهور که یکی از مشاوران اصلی حمله آمریکا به عراق بود در نوشتجات خود سعی کرده همان چهره ایرا از یزید نشان بدهد که ناصبی ها توصیف می کنند. اما واقعه حره چهره حقیقی یزید را نشان می دهد:

واقعه حره

واقعه حره و حمله سپاهیان یزید به مکه و کعبه و تخریب آن و حمله وحشیانه و بیرحمانه به مد ینه بدرستی نشان داد که حسین بن علی در آنچه می گفت درست می گفت و حق با او بود که با یزید بیعت نکرد.

حسین بن علی باهوشمندی خاص خود خروج خویش از مدینه را بگونه ای رهبری کرد که سر انجام حکومت اموی در کوتاه مدت سر نگون شد.

حادثه حره به قیام مردم مدینه در ۲۵ یا ۲۷ ذالحجه ۶۳ هجری مربوط می شود. علت این حاثه را آگاهی مردم مکه و مدینه دو شهر اصلی و مرکز اسلام در عربستان از خلا فها و روش حکومت یزید و بی اعتنایی او به امور دینی و مذهبی گزارش کردهاند.

عبدالله بن زبیر، برادرش عمرو بن زبیر را که فرمانده لشگر یزید بود در حمله لشگر یزید به مکه کشت. سپس در خطبه‌ای به یزید ناسزا گفت و مردم را به نا فرمانی از یزید و جهاد با او فرا خواند. عبدالله بن مطیع نیز از طرف زبیر از مردم مدینه بیعت گرفت.

یزید از جریان این ناآرامی در مدینه باخبر شد و از عثمان بن محمد که کارگزار خود در مدینه بود، خواست که گروهی از بزرگان مدینه را راهی دمشق کند تا از عطا و بخشش‌های او برخوردار شوند و دست از ناآرامی بردارند.

ازسوی دیگر و برای اطلاع از شخصیت یزید گروهی از بزرگان شهر مدینه از فرزندان انصار و مهاجر به دمشق وارد شدند و در مدت اقامت علاوه بر دست و دلبازی‌های او، سبکسری‌ها و کارهای زشت او را از نزدیک مشاهده کردند.

زمانی که این گروه بازگشتند به جای تعریف و تمجید از یزید از وی بدگویی کردند و گفتند:«ما از نزد مردی فاسق آمدیم که دین ندارد شراب می‌خورد، طنبور می‌نوازد، بردگان نزد او می‌خوانند و با سگان بازی می‌کند»

در پی این گزارش، مردم مدینه با عبدالله بن حنظله بیعت کردند و بنی امیه را که در خانه مروان حکم جمع شده بودند، به محاصره درآوردند. و خلع یزید را اعلام کردند.

یزید که انتظار این کار را نداشت، بسیار خشمگین شد و مسلم بن عقبه بن ریاح را که در سنگدلی و قساوت مشهور بود، را انتخاب کرد و راهی مدینه کرد.

این سپاه به فرماندهی مسلم بن عقبه، از جانب یزید حرکت کرد و یزید به او گفت اگر حادثه‌ای برای تو رخ داد، حصین بن نمیر را جانشین کن و به او گفت: مردم را تا سه روز دعوت کن، اگر پذیرفتند که بهتر و گرنه با آن‌ها بجنگ و چون غلبه پیدا کردی مدینه را سه روز به سپاهیان واگذار و هر مال و برده، سلاح، خوردنی که در آن هست از آن سپاه باشد و چون سه روز تمام شد از مردم دست بردار،

سپاه مسلم بن عقبه که دوازده هزار نفر بود، نخست شهر مدینه را محاصره کردند و پیام داد تا سه روز مهلت دارید با یزید بیعت کنید و برده او شوید.

مردم مدینه تسلیم نشدند و جنگ صورت گرفت. سرانجام لشکریان یزید بر آنان برتری یافتند. فرمانده سپاه از سپاهیان خواست در این سه روز هر کاری که می‌خواهند در اموال و امکانات مردم شهر انجام دهند، کشتار زیادی صورت گرفت. جان و مال و ناموس مردم مدینه در چنگال لشکریان شام قرار داده شد.

این کشتار وسیع سبب گردید که از آن پس مسلم بن عقبه را «مسرف بن عقبه» نامیدند. کشته شدگان واقعه حره سه هزار و سیصد نفر دانسته‌اند.

حال تصور کنید که حسین بن علی با چنین یزیدی بیعت می کرد و دست ارادت به او می داد و یزید هم او را غرق درپول و ثروت می ساخت و حتی فرمانداری مدینه را به او می بخشید. اگر حسین بیعت کرده بود آنگاه زمانی که مقابل چشمان حسین بن علی واقعه حره بوقوع می پیوست چون با بزید بیعت کرده بود هیچ اعتراض نمی توانست بکند.

درآن صورت او دیگر حسین بن علی نبود که نه تنها جهان اسلام بلکه همه مشاهیر منصف تاریخ او را ستوده اند. یک سرهنگ بهایی در اصفهان به استیونسون نویسنده کتاب مشهور« سرزمین عارف بزرگ » گفته بود: اگر شهادت حسبن بن علی نبود یک پنجم از اسلام باقی نمانده بود و بنی امیه همان گونه که خلافت را به امپراطوری تغییر دادند دین و مذهب را نیز یک موضو ع ناقص و کلیشه ای مبدل می ساختند ویا دین را بطور کل حذف می نمودند.

نام پیامبر پیش از پیامبری و پس از آن

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً ، وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنيراً (احزاب: آیه ۴۶)»

(اى پيامبر! ما تو را در مقام شاهد ، بشارت دهنده و انذاركننده فرستادیم و تو را دعوت كننده بسوى خدا به فرمان او قرار داديم، و تو هم چون چراغى رخشان و روشنی بخش هستی )

در جلد اول کتاب المدهش نوشته ابن جوزی دانشمند اهل تسنن گزارشی در باره پیامبر اسلام و نام های متعدد او بشرح زیر وجود آمده است:

ذكر أَسْمَائِهِ( نامهای متعدد او)

هُوَ مُحَمَّد وَأحمد والماحي والحاشر وَالْعَاقِب والمقفي وَنَبِي الرَّحْمَة وَنَبِي التَّوْبَة وَنَبِي الْمَلَاحِم وَالشَّاهِد والبشير والنذير والضحوك والمتوكل والفاتح والخاتم والمصطفى وَالرَّسُول وَالنَّبِيّ والأمي والقثم فالعاقب آخر الْأَنْبِيَاء والمقفي تبع الْأَنْبِيَاء والضحوك صفته فِي التَّوْرَاة لِأَنَّهُ كَانَ طيب النَّفس فكها والقثم من القثم وَهُوَ الْإِعْطَاء...

توضیح در مورد قثم

-قثم در زبان عربی به معنی بخشنده و دارنده عطا و بخشش است.همین توضیح را ابن جوزی در همین کتاب المدهش در برابر نا م قثم آورده است.

در یکی از گزارشات مخالفان بی سواد و‌مغرض ، نام قثم را که احتمالا لقب پیامبر بوده بصورت قثم بن عبداللات آورده که در گزارش کتاب المدهش از قثم بن عبد اللات خبری نیست.در هیچ یک از تاریخ‌های مسلمانان و غیر مسلمانان هیچ گزارشی و‌جو د ندارد که پیامبر پیش از پیامبری به نام دیگری بغیر از «محمد» معروف بوده باشد.

گرو های برتر در دین‌های بزرگ:

دین زرتشتی

"بیشترین نیروی مزداپرستی را آتربان، ا ر تشتار و برزیگر ستور پرور همی دانم."

اوستا جلد دوم ویسپرد صفحه ۵۲۹

بنابر این برترین گروه های انسانی در دین زرتشتی عبارتند از:

آتربان

نظامیان

برزیگر ستور پرور(کشاورزی که دامپروری هم می کند.)

مسیحیت:

در دین مسیحی طبق انجیل متی اشخاص و گروهای برتر عبارتد از :فقیران، ماتمیان، حلیمان، گرسنگان، رحیمان، صلح جویان پارسایانی که آزار می بییند:

3 خوشا به حال فقیران زیرا پادشاهی آسماناز آن ایشان است

4 خوشا به حال ماتمیان زیرا آنان تسلی خواهند یافت.

5 خوشا به حال حلیمان، زیرا آنان زمین را به میراث خواهند برد.

6 خوشا به حال گرسنگ و تشنگان عدالت زیرا آنان سیر خواهند شد.

7 خوشا به حال رحیمان، بر آنان رحم خواهد شد.

8 خوشا به حال پاکدلان ،زیرا آنان خدا را خواهند دید،

9 خوشا به حال صلحجویان، زیرا آنان فرزندان خدا خوانده خواهند شد.

10 خوشا به حال آنان که در راه پارسایی آزار میبینند، زیرا پادشاهی آسمان از آن ایشان است.

انجیل متی موعظه بالای کوه مسیح

دین اسلام:

در دین اسلام گروهای برتر عبارتند از ؛ عقلا و تعقل کنندگان،

متفکران و اندیشمندان،

صاحبان خرد و دانایی،

دانشمندان،

پرهیزگاران،

پند گیرندگان،

نیکوکاران،

عدالت پیشگان،

توکل کنندگان بر خداوند،

صالحان،

بردباران

و صبوران

و دارندگان ایمان حقیقی.

البته در این طبقه بندی یک مرزبندی وجود دارد و آن این که چهار گروه ، تعقل کنندگان، متفکران و اهل اندیشه و تدبر ، صاحبان خرد و دانایی و دانشمندان گرو هایی هستند که خداوند منحصرا رازها و شگفتیهای جهان افرینش را برا ی آنان باز گو می کند.

خداوند از آنان می خواهد که در عظمت جهان آفر ینش ، خلقت انسان، آسمان و زمین، پدیده های طبیعی، مرگ و زندگی، خوب و بد و....وجود نظم در عالم هستی اندیشه و تفکر کنند.

-"نیز در پیاپى آمدن شب و روز و آنچه خدا از روزى از آسمان فرود آورده و به وسیله آن زمین را پس از مرگش زنده گردانیده است و در گردش بادها براى مردمى که اهل تعقل هستندنشانه‏ هایى است."

سوره جاثیه آیه ۵

-"آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است به سود شما رام کرد همه از اوست قطعا در این امر براى مردمى که اهل تفکر و اندیشه اند نشانه‏ هایى است."

سوره جاثیه آیه ۱۳

-"راستى که در آفرینش آسمانها و زمین و در پى یکدیگر آمدن شب و روز و کشتیهایى که در دریا روانند با آنچه به مردم سود مى ‏رساند و آبى که خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن زمین را پس از مردنش زنده گردانیده و در آن هر گونه جنبنده‏ اى پراکنده کرده و گردانیدن بادها و ابرى که میان آسمان و زمین آرمیده است براى گروهى که اهل تعقل هستند واقعا نشانه‏ هایى وجود دارد ."

سوره بقره آیه ۱۶۴

-"شب و روز و خورشید و ماه را براى شما رام گردانید و ستارگان به فرمان او مسخر شده‏ اند مسلما در این [امور] براى مردمى که تعقل مى کنند نشانه‏ هاست."

سوره نحل آیه ۱۲

-"خدا به هر کس که بخواهد حکمت مى ‏بخشد و به هر کس حکمت داده شود، به یقین‏، خیرى فراوان داده شده است‏؛ و جز صاحبان خرد کسى پند نمى‏ گیرد. "

سوره بقره آیه (۲۶۹)

"آیا چنین کسى بهتر است یا آن کسى که او در طول شب در سجده و قیام اطاعت خدا مى ‏کند [و] از آخرت مى‏ ترسد و رحمت پروردگارش را امید دارد بگو آیا کسانى که مى‏ دانند و کسانى که نمى‏ دانند یکسانند تنها خردمندانند که پندپذیرند."

آیه ۹ سوره زمر

مشترکات ادیان ابراهیمی بخش(۱)

بگو: سخن خدا راست است، پس از آیین ابراهیم پیروی کنید که بر آیین پاک توحید بود و هرگز از مشرکان نبود.»

سوره آل عمران آیه ۹۵

۱-باور به خدای یکتا، بی همتا ، که خالق جهان هستی و همه موجودات است و در بند زمان و مکان گرفتار نیست ، بلکه او خالق زمان و مکان است.

-۲دوری از هرگونه بت پرستی و انسان پرستی، و پرستش هر موجود غیر خداوند یکتا

۳-باور به پیامبران الهی و کتابهای آسمانی که از طریق وحی الهی بر پیامبران نازل شده است.

۴-باور به جهان آخرت و حساب و کتاب خلایق در روز قیامت

۵-باور به دستورات شرعی بازدارنده و تشویق کننده که در ادیان ابراهیمی و کلیه ادیان توحیدی آمده است:

۱-خدای یکتا را عبادت کنید

۲-تا می توانید کار نیک انجام دهید

۳- از دروغگویی بپرهیزید

۴- هرگز ظلم نکنید

۵-هرگز انسان بی گناهی را نکشید

۶- هرگز زنا نکنید

۷- هرگز به دیگران خیانت نکنید

۸- امانت دار باشید و به عهد و پیمان خود با دیگران وفا دار بمانید

۸- از تظاهر و ریا بپرهیزید

۹- با یکدیگر مهربان باشید

۱۰-در سختی ها و تنگناهای زندگی یار و پشتیبان یکدیگر باشید.

۱۰-حق را بگویید اگر چه بر علیه خودتان باشد

۱۱-هرگز شهادت در وغ ندهید.

۱۲- هر گز رشوه ندهید و رشوه نگیرید

۱۳- هر گز در موضوعی که علم و آگاهی ندارید نظر ندهید و دخالت نکنید

۱۴-از کینه، حسد ، غیبت بپرهیزید

۱۵- در جهان آفرینش ،موجودات ، تاریخ بشر و پدیده ها تفکر و اندیشه کنید.

۱۵- به یتیمان ، مسکینان ، در راه ماندگان، غریبان، فقیران و‌نیازمندان کمک کنید.

۱۶ - از اسراف و زیاده روی بپرهیزید

۱۷-از غلو و افراط در عقیده خود داری کنید.

- ۱۷ ضمن آن که جهان آخرت را در نظر دارید از دنیا نیز غافل نمانید

----------------------

مشترکات ادیان ابراهیمی بخش (۲)

استراتژی ها

۱- برای انتشار دین باید کوشش ادامه دار و پیوسته بعمل آورد.

۲- باید با گفتار ، برهان منطقی و مسالمت آمیز از دین دفاع نمود.

۳- باید با زبان و گفتار مناسب دین را تبلیغ نمود

۴- باید

۴- در صورتی که دین و سرزمین مورد حمله قرار گیرد باید به جهاد روی آورد و تا زمانی که حمله دشمن ادامه دارد باید جهاد ادامه پیدا کند.

۵- باید از اشخاص ضد خداوند و ضد دین دوری نمود.مگر آن که این ارتباط برای هدایت او صورت گرفته باشد.

۶- از اعمال هر گونه زور و خشونت در آموزش دین و احکام دین باید خود داری نمود.

۷- باید از مراکزی که در آن فساد و بی دینی و فحشا تبلیغ می شود خود داری نمود.

،۸- گناهان شخصی که فقط به خود شخص مرتبط می باشند در صورت توبه و عدم تکرار آن و انجام کارهای نیک بخشیده می شوند.

۹- گناهانی که در راس آن و پایه و اساس آن ظلم باشد بخشیده نمی شود.

بدون علو و آگاهی عمل کردن یعنی سقوط!

«در پی آنچه به آن علم نداری مباش و از آن و پیروی مکن...»
(اسرا ، آیه 36)
اگر بخواهیم فهرستی عرضه کنیم که موارد مرتبط را به آیه فوق ربط دهد ، مهمترین آنها را می توان این گونه مشخص کرد:

تقلید کورکورانه، پیروی از خیالات، دل و گوش سپردن به شایعات، دنبال پیشگویی هارفتن حدس و گمانهارا اساس قراردادن ،خوش بینی های بیجا، قضاوتِ در باره مطالب و موضوعات بدون علم و آگاهی از آنها ، موضع‌گیری بدون تحقیق، ستایش یا انتقاد بدونِ دانش و اطلاع ، در پی شایعات بودن، بدنبال خرافات بودن همگی در محدوده ممنوعه آیه فوق قرار می گیرند..

آیا در میان ابرها کوه وجود دارد؟

(آیا نمی بینی که خدا ابری را به حرکت در آورد و سپس آنرا پیوستگی می بخشد، آنگاه آن را فشرده می سازد، سپس می بینی که باران از خلال آن بیرون می آید و از ابرهای کوه مانندی که در آسمان هست تگرگی نازل می کند و آن را به هر جا که بخواهد می رساند و از هر جا که بخواهد باز می دارد ونزدیک است که شعاع برق آن چشم ها را بزند)

آیه ۵۳ سوره نور

نظر دانش نوین چیست؟

تگرگ از ابر های کومولو نیمبوس فرو می ریزد که بشکل کوه های عظیم هستند:

کومولونیمبوس(: Cumulonimbus) یا 'ابر کومه‌ای بارا نوعی ابر است که بلند و متراکم می‌باشد و همراه با صاعقه بوده و پیش از طوفان ظاهر می‌گردد. این ابرها از توده‌های بزرگ و انبوه ابر که به شکل کوه عظیمی است، تشکیل می‌گردند.

کومولونیمبوس از دو واژه لاتین کومولوس به معنای انباشته و نیمبوس به معنای باران ساخته شده‌است. این ابرها می‌توانند به تنهایی، یا در کنار یک جبهه هوای سرد در آسمان ظاهر شوند.

ابر کومه‌ای بارا ابر سنگین و چگال، با گسترش قائم چشمگیر و به شکل کوه یا برج‌های عظیم است؛ دست‌کم بخشی از قسمت فوقانی آن معمولاً هموار یا رشته‌رشته یا مخطط و همواره تخت است؛ این بخش اغلب به شکل سندان یا پرهٔ بسیار بزرگ گسترش می‌یابد. زیر پایه این ابر که معمولاً بسیار تیره‌رنگ است، غالباً ابرهای پاره‌پاره وجود دارد که ممکن است به آن پیوسته یا از آن جدا باشند. بارش آن گاهی به صورت میلابی دیده می‌شود.

ابرهای کومولونیمبوس (Cumulonimbus) ابرهایی هستند که رشد عمودی بارزی داشته و معمولاً از ارتفاعات پایین تا ارتفاعات بسیار بالاتر کشیده می‌شوند. این ابرها حتی ممکن است تا لایه تروپوپاز که مرز بین لایه اول و دوم اتمسفر می‌باشد رشد کنند. ابرهای کومولونیمبوس که به ابرهای CB در هوانوردی مشهور می‌باشند، خطرناک‌ترین ابر در هوانوردی شناخته شده‌اند چرا که خطر یخ زدگی شدید بدنه هواپیما و همچنین وجود تلاطمات بسیار شدید را دارا می‌باشند. در درون این ابرها جریانات بسیار شدید بالا رونده و پایین رونده وجود دارد و معمولاً رعد و برق و بارندگی‌های شدیدی از قبیل باران، برف و تگرگ توسط این ابرها به وجود می‌آیند این ابرها را توده‌های بزرگ و انبوه ابر که به شکل برج عظیمی سر به آسمان کشیده‌اند تشکیل می‌دهند. رنگ قسمت فوقانی در این ابرها متمایل به آبی و زیر پایهٔ این ابر معمولاً بسیار تیره است. این ابرها به نام ابرهای رعدوبرق نیز معروف‌اند و بارندگی آنها به‌صورت رگباری است. اغلب با یک جبهه سرد و فعال همراه بوده یا در اثر ناپایداری محلی ایجاد می‌شوند و در عرض‌های میانه اغلب در اوایل بهار و پاییز مشاهده می‌شوند.

تگرگ و کوه های ابری در آسمان

الم تر ان الله یزجی سحابا ثم یؤلف بینه ثم یجعله رکاما فتری الودق یخرج من خلاله وینزل من السماء من جبال فیها من برد فیصیب به من یشاءویصرفه عن من یشاء یکاد سنا برقه یذهب بالابصار):

(آیا نمی بینی که خدا ابری براند و سپس آنها را پیوستگی می بخشد، آنگاه آن را فشرده می سازد، می بینی که باران از خلال آن بیرون می آید و از ابرهای کوه مانندی که در آسمان هست تگرگی نازل می کند و آن را به هر جا که بخواهد می رساند و از هر جا که بخواهد باز می دارد ونزدیک است که شعاع برق آن چشم ها را بزند)

آیه ۵۳ سوره نور

نظر دانش نوین چیست؟

تگرگ از ابر های کومولو نیمبوس فرو می ریزد که بشکل کوه های عظیم هستند:

کومولونیمبوس(: Cumulonimbus) یا 'ابر کومه‌ای بارا نوعی ابر است که بلند و متراکم می‌باشد و همراه با صاعقه بوده و پیش از طوفان ظاهر می‌گردد. این ابرها از توده‌های بزرگ و انبوه ابر که به شکل کوه عظیمی است، تشکیل می‌گردند.

کومولونیمبوس از دو واژه لاتین کومولوس به معنای انباشته و نیمبوس به معنای باران ساخته شده‌است. این ابرها می‌توانند به تنهایی، یا در کنار یک جبهه هوای سرد در آسمان ظاهر شوند.

ابر کومه‌ای بارا ابر سنگین و چگال، با گسترش قائم چشمگیر و به شکل کوه یا برج‌های عظیم است؛ دست‌کم بخشی از قسمت فوقانی آن معمولاً هموار یا رشته‌رشته یا مخطط و همواره تخت است؛ این بخش اغلب به شکل سندان یا پرهٔ بسیار بزرگ گسترش می‌یابد. زیر پایه این ابر که معمولاً بسیار تیره‌رنگ است، غالباً ابرهای پاره‌پاره وجود دارد که ممکن است به آن پیوسته یا از آن جدا باشند. بارش آن گاهی به صورت میلابی دیده می‌شود.

ابرهای کومولونیمبوس (Cumulonimbus) ابرهایی هستند که رشد عمودی بارزی داشته و معمولاً از ارتفاعات پایین تا ارتفاعات بسیار بالاتر کشیده می‌شوند. این ابرها حتی ممکن است تا لایه تروپوپاز که مرز بین لایه اول و دوم اتمسفر می‌باشد رشد کنند. ابرهای کومولونیمبوس که به ابرهای CB در هوانوردی مشهور می‌باشند، خطرناک‌ترین ابر در هوانوردی شناخته شده‌اند چرا که خطر یخ زدگی شدید بدنه هواپیما و همچنین وجود تلاطمات بسیار شدید را دارا می‌باشند. در درون این ابرها جریانات بسیار شدید بالا رونده و پایین رونده وجود دارد و معمولاً رعد و برق و بارندگی‌های شدیدی از قبیل باران، برف و تگرگ توسط این ابرها به وجود می‌آیند این ابرها را توده‌های بزرگ و انبوه ابر که به شکل برج عظیمی سر به آسمان کشیده‌اند تشکیل می‌دهند. رنگ قسمت فوقانی در این ابرها متمایل به آبی و زیر پایهٔ این ابر معمولاً بسیار تیره است. این ابرها به نام ابرهای رعدوبرق نیز معروف‌اند و بارندگی آنها به‌صورت رگباری است. اغلب با یک جبهه سرد و فعال همراه بوده یا در اثر ناپایداری محلی ایجاد می‌شوند و در عرض‌های میانه اغلب در اوایل بهار و پاییز مشاهده می‌شوند.

توکل بر خدا باید همراه با تعقل باشد!

مرزهای توکل

«در راه خدا انفاق کنید و خود را با دست خود به هلاکت میفکنید و نیکى کنید که خدا نیکوکاران را دوست مى دارد .»

آیه ۱۹۵ سوره بقره"

یکی از مردان خدا جوی و خدا گوی و خدا خوان سالها پیش سخنی گفته بود که معروفشد و بر سر زبانها افتاد و نقل مجالس فلسفی و دینی شد . او گفته بود:

"اگر شب هنگام د ر کوچه ای و خیابانی خالی از مردم در حال حرکت باشی و ناگهان دزدی و یا راهزنی و یا شخص نا جوری در مقابلت پید اشود و کارد ی و یا چاقو یی بیخ گلویت بگذارد و تو در آن زمان از صمیم قلب بدانی که اگر خدا نخواهد او نمی تواند بتو صدمه ای بزند و به این اعتقاد هم باور حتمی داشته باشی در آن صورت تو موحد هستی !(به خدا بصورت واقعی توکل داری).

حال بیاید طور دیگری فکر کنیم !

اگر به ما بگویند در خیابانی، مکانی ، کوچه دور افتاده ای ، دزدی خطرناک ، قاتلی حرفه ای و زور گیری بی رحم پرسه می زند و ما با آن که می دانیم ممکن است عبور از آن مکان دور افتاده خطر ناک باشد و لی با همه اینها به بهانه توکل به خدا به همان مکان برویم و مورد حمله و یا هجوم قرار بگیریم آیا توکل حقیقی به خدا داشته ایم و خدا چنین توکلی را مهر تایید می زند ؟

مسلما خیر! چون خداوند یعنی ؛ همان خداوند دهنده و بخشنده توکل در کتاب خود می گوید:

"با دست خود خود را به هلاکت نیفکنید!"

بنابر این توکل حدی و مرزی اساسی دارد و آن تعقل است !

خداوند حدود ۲۲ بار اصحاب تعقل یعنی تعقل کنندگان و حدود ۲۲ بار اصحاب تفکر یعنی اهل تفکر و تدبر را در کتاب خود ستایش کرده است.

بنابر این به سوی سگ ها ر رفتن و از او دور نشدن ، مار سمی به خانه آوردن، از روی عمد با قاتل حرفه ای روبروشدن، بدون دلیل و بدون آن که ناچار شده باشیم در بیابان پر از جانوران خطرناک قدم گذاردن توکل نیست و با موحد بودن هم هیچ ارتباطی ندارد، بلکه چنین کارها به هلاکت انداختن خود می باشد و بس!

به بیان دیگر ؛ احتیاط عاقلانه و عمدا خود را به هلاکت نینداختن پیروی از دستور خداوند است. و کسی که از دستور خدا پیروی کند هم خدا جوست، هم خوان است و هم خدا گوی! یعنی موحد متوکل!

تقدیر یعنی بر سر گذرگاه ها بودن

وَأَن لَيسَ لِلإِنسانِ إِلّا ما سَعىٰ
سوره النجم آیه ۳۹
«و اینکه برای انسان بهره‌ای جز سعی و کوشش او نیست.»
این آیه را می توان به دو معنا و به دو طریق تعبیر و تفسیر کرد:
۱-فقط آنچه را انسان از راه سعی و کوشش بدست آورده به او تعلق دارد.
،۲- نابرده رنج گنج میسر نمی شود
پس از خواندن دو تعبیر فوق ممکن پرسیده شود پس نقش تقدیر چیست؟
در فضای مجازی نوشته‌ای درباره تقدیر خواندم که از قول شمس تبریزی می گفت:
تقدیر این است که تو بر سر گذر گاه ها قرار می گیری و در مقابلت راه های مختلف وجود دارد ، پس این تو هستی که انتخاب می کنی از کدام را ه بروی و این است معنای تقدیر! بر این اساس تقدیر این نیست که در حالی که در بدبختی بسر می بری بگویی :
تقدیرم این چنین بوده است.

ازدواج با پسر خوانده

«به خاطر بیاور) زمانی را که به آن کس که خداوند به او نعمت داده بود و تو نیز به او نعمت داده بودی می‌گفتی: «همسرت را نگاه‌دار و از خدا بپرهیز»؛ و در دل چیزی را پنهان می‌داشتی که خداوند آن را آشکار می‌کند؛ و از مردم می‌ترسیدی در حالی‌که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی هنگامی که زید از آن زن جدا شد، ما او را به همسری تو درآوردیم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسر خوانده‌هایشان — به‌ویژه هنگامی که از اینان حاجت خویش را برآورند — نباشد؛ و فرمان خدا انجام‌شدنی است.»

— قرآن، سورهٔ احزاب،آیه ۱۳۷

زینب بنت جحش

زینب دختر جَحش (به عربی: زينب بنت جحش) از زنان محمد بود. مادرش امیه بنت عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بود.

وی دختر عمه محمد بود که محمد او را به ازدواج پسرخوانده اش زید پسر حارثه درآورد. زید بن حارثه قبلاً بردهٔ محمد بود، سپس محمد آزادش کرد و او را به فرزندخواندگی خود پذیرفت.

زینب از این ازدواج بسیار ناراحت بود و زید را در شأن خود نمی دانست و به او هیچ علاقه ای نداشت. سرانجام شکایت‌های زینب باعث شد که زید نزد محمد برود و از او اجازه طلاق زینب را بگیرد. محمد او را از این کار بر حذر داشت و به او گفته بود از خدا بترس و همسر خود را نگاهدار!

باز هم بی علاقگی زینب به زید باعث شد که زید سر انجام توافق محمد را برای طلاق دادن زینب بگیرد.

پس از طلاق، محمد از زینب خواست که به همسری خود او در آید و این پس از نزول آیه ای بود که اجازه از دواج به همسر پسر خوانده را می داد. پس از آن زینب از زید طلاق گرفت و محمد با او ازدواج کرد.

بنا به روایتی ساختگی و افسانه وار که گویی از کتابهای رمان برداشته شده روزی محمد به خانهٔ زید رفت اما زید در خانه نبود . محمد زینب را در خانه تنها و نیمه‌برهنه یافت. زینب برخاست تا بدن خود را بپوشاند و در همین زمان، محمّد ناخواسته عاشق او شد.

هم‌چنین گفته اند که محمد با دیدن زینب گفت: فتبارک الله احسن الخالقین!

پرسش مهم این است که چه کسی آنجا بوده و شاهد این جریان بوده است ؟ آیا خود زینب بنت جحش چنین حرفی زده بود؟ پاسخ صد در صد منفی است. آیا محمد گفته بود: من رفتم داخل خانه زینب و زید نبود و زینب نیمه برهنه بود؟ پاسخ صد در صد منفی است. چون اصلا این برخورد رخ نداده بود و درنتیجه می توان گفت که این از داستان های ساختگی دوران های بنی امیه است.

گزارش قرآن در این مورد چنین است:

(به خاطر بیاور) زمانی را که به آن کس که خداوند به او نعمت داده بود و تو نیز به او نعمت داده بودی می‌گفتی: «همسرت را نگاه‌دار و از خدا بپرهیز»؛ و در دل چیزی را پنهان می‌داشتی که خداوند آن را آشکار می‌کند؛ و از مردم می‌ترسیدی در حالی‌که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی هنگامی که زید از آن زن جدا شد، ما او را به همسری تو درآوردیم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسر خوانده‌هایشان — به‌ویژه هنگامی که از اینان حاجت خویش را برآورند — نباشد؛ و فرمان خدا انجام‌شدنی است.

— قرآن، سورهٔ احزاب،آیه ۱۳۷

گزارش تاریخنگاران مسلمان نیز چنین است:

«زینب دختر عمه پیامبر بود و در محیط خانوادگی تقریباً با او بزرگ شده بود، پیامبر شخصاً او را برای زید خواستگاری کرد، و اگر زینب جمال فوق‌العاده‌ای داشت و فرضاً جمال او جلب توجه محمد را کرده بود، نه جمالش امر مخفی بود و نه ازدواج با او قبل از این ماجرا مشکلی داشت، بلکه با توجه به اینکه زینب هیچ‌گونه تمایلی برای ازدواج با زید نشان نمی‌داد بلکه مخالفت خود را صریحاً، بیان کرد، و کاملاً ترجیح می‌داد همسر پیامبر شود به‌طوری‌که وقتی پیامبر به خواستگاری او برای زید رفت خوشحال شد زیرا تصور می‌کرد محمد او را برای خود خواستگاری می‌کند.

اما بعداً با نزول آیه قرآن و امر به تسلیم در برابر فرمان خدا و پیامبر تن به ازدواج با زید داد. با این مقدمات چه جای این توهم که او از چگونگی زینب با خبر نباشد؟ و چه جای این توهم که تمایل ازدواج با او را داشته باشد و نتواند اقدام کند؟ دیگر اینکه هنگامی که زید برای طلاق دادن همسرش زینب به پیامبر مراجعه می‌نماید پیامبر بارها او را نصیحت می‌کند و مانع این طلاق می‌شود، این خود شاهد دیگری بر نفی آن افسانه‌ها است. از سوی دیگر قرآن با صراحت هدف این ازدواج را بیان کرده تا جائی برای گفتگوهای دیگر نباشد. از سوی چهارم در آیات فوق خواندیم که خدا به پیامبر می‌گوید: (در ماجرای ازدواج با همسر مطلقه زید جریانی وجود داشت که پیامبر از مردم می‌ترسید در حالی که باید از خدا بترسد) از دیدگاه مسلمانان مسئله ترس از خدا نشان می‌دهد که این ازدواج به عنوان یک وظیفه انجام شده که باید به خاطر پروردگار ملاحظات شخصی را کنار بگذارد تا یک هدف مقدس الهی تأمین شود، هر چند به قیمت انتقاد منتقدان و متهم ساختن محمد تمام گردد.».