پیامبران اولوالعزم  گرفتار(۲)

 

موسی پیامبر و یا رب یا رب او

۱-رَبِّ إِنّی ظَلَمْتُ نَفْسی فَاغْفِرْ لی
 بارالها، من برخود ستم کردم، مرا بیامرز.
و پرودگار او را آمرزید. و این زمانی بود که موسی به کمک مردی رفته بود که از سوی یکی از فرعونیان مورو حمله قرار گرفته بود و ضربه موسی باعث مرگ آن فر عونی شد. پشیمانی همه وجود موسی را فرا گرفت. پشیمانی از خطایی که کرده و از خدا خواست که او را ببخشد و خدا او را بخشید.
س قصص آیه ۱۶
 
آنگاه که موسی دریافت فرعونیان بدنبال دستگیر ی او هستند خطاب به خداوند گفت:

۲-رَبِّ نَجِّنی مِنَ القَوْمِ الظّالِمینَ؛ 
پروردگارا مرا از گروه ستمکار نجات ده.
س قصص آیه ۲۱
 
موسی سپس رو به سوی مَدْیَن، شهر شعیب پیامبر، گذارد و به راه افتاد و با ۷ود گفت:
۳-عَسی رَبّی أَنْ یَهْدِیَنی سَواءَ السَّبیلِ؛ 
امید آن دارم که خدایم مرا به بهترین راه هدایت کند.

 سر انجام موسی به شهر ی بنام مدین رسید. در بیرون شهر مردمی را مشاهده کرد که اطراف چاه آبی گرد امده اند و از آن آب می کشند و گوسفندان خود را سیراب می کنند.
سپس موسی دو دختر جوان را دید که در انتظارند و دانست که انان از روی شرم و حیا واردد جمعیت نمی شوند .به همین دلیل به آنان کمک کرد و برایشان آب از چاه کشید.
موسی در شهر غریب احساس غربت شدید می نمود... که در مدین غریب بود و راه به جایی نمی برد، پس به زیر سایه درختی رفت تا لختی بیاساید ورنج سفر و خستگی راه از تن به در کند. او به اطراف خویش نگاه کرد و فهمید هیچ ندارد و از هر امکانی محروم است ، پس دست به دعا برداشت این چنین خدا را خطاب کرد:

۴،-رَبِّ إِنّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیرٌ؛ 
بارخدایا، من به هر آنچه بر من فرو فرستی محتاجم.
س قصص آیه ۲۴
با این دعا موسی تمامی فقر و نداری و درماندگی خود را به خدا عرضه داشت...
و خداوتد دعای موسی ر اجابت نمود چون آن دو دختر فرزندان شعیب پیامبر بودند و آنروز زودتر از هرروز به خانه برگشته بودند و ماجرای یاری جوانمردی ناشناس را برای پدر بازگو کرده بودند.
پدر یکی از آنان را به دنبال موسی فرستاد تا او را بیاورد. موسی به خانه شعیب آمد. از او پذیرایی کردند و چون توانایی و درستی و امانت او را دیدند او را به گرمی پذیرفتند. موسی داماد شعیب و صاحب همسر و زندگی شد.
.

 موسی در کوه طور از خداوند قدرت می خواهد. 
زمانی که موسی همراه با خانواده به نزدیک کوه طور رسید خداوند پیانبری او و ماموریتش را به او اعلام داشت و این که باید به سوی فرعون برود و فرعون را نصیحت کند تا به خدا باز گردد. ولی موسی در سرزمین فرعون تحت تعقیب بود. 
به همین دلیل از خداوند در خواست نمود:

۵-رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی * وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی * یَفْقَهُوا قَوْلِی * وَاجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی * هرُونَ أَخِی * اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی * وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی * کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً * وَنَذکُرَکَ کَثِیراً * إِنَّکَ کُنْتَ بِنا بَصِیراً؛ 
بارالها، سینه ام را گشاده دار. مأموریتم را برایم آسان کن. گره از زبانم بگشا. تا سخنم را بفهمند. از خاندانم برایم یاوری قرارده. که هارون برادرم باشد. پشتم را به او محکم کن. و او را در مأموریتم شریک کن. تا تو را تسبیح بسیار گوییم و بسیار تو را یاد کنیم. به درستی که تو با خبر و بینا بر احوال مایی.
س قصص آیه ۲۵ ۳۵

 خدای متعال پاسخ داد: «ای موسی خواسته ات را بر آورده ساختم.»

ولی موسی از شدت خشم و بی رحمی فر عون با خبر بود به همین دلیل به خداوند گفت:
موسی مجددا به خداوند گفت:

۶- رَبَّنا إِنَّنا نَخافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنا اَوْ أَنْ یَطْغینا
 بارالها،ما می ترسیم بر ما ستم کند یا راه طغیان و نافرمانی پیش گیرد.
خداوند پاسخ داد: «نترسید، من با شمایم، آنچه پیش آید می شنوم و می بینم.»
س طه آیه ۴۵
 

پیامبران  گرفتار چگونه دعا کردند؟(۱)

دعاهایی که پیامبران کردند و مستجاب شد

۱-ربناظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکونَنَّ مِنَ الخاسِرینَ

 بارالها، ما به خود ستم کردیم که نافرمانی تو کردیم اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی ما از زیان کاران خواهیم بود.
اعراف ایه ۲۳

دعای لوط برای نجات از شر ظالمان وفاسدان
۲-رَبِّ انْصُرْنی عَلَی الْقَوْمِ المُفْسِدین
بارالها، مرا بر قوم تبه کار و هرزه پیروز فرما.
سوره عنکبوت آیه ۳۰

۳- لوط به مردم اعلام کرد من با کردار ناشایست شما دشمنم و دست به دعا برداشت و گفت:
 رَبِّ نَجّنی وَأَهْلی مِمّا یَعْمَلوُنَ؛ 
بارالها، من و خاندانم را از کردار ناشایست آنها نجات بخش.
سوره شعراء آیه ۱۶۹

سلیمان در خواست ملک و ثروت بی نظیر کرد
۴-رَبِّ اغْفِرْ لی وَهَبْ لی مُلْکاً لا یَنْبَغی لأَحَدٍ مِنْ بَعْدی إِنَّکَ أَنْتَ الوَهّابُ؛ 
خداوندا، مرا بیامرز و حکومتی به من ببخش که شایسته هیچ کس پس از من نباشد، همانا تو بسیار عطا کننده ای.

خداوند متعال هم خواسته او را بر آورد و حکومتی بی نظیر به او عطا کرد. پس از گذشت هزاران سال هنوز هم داستان مُلک سلیمان بر سر زبان هاست و از آن به بزرگی و عظمت یاد می شود.

۵-ایوب برای نجات خویش از بیماریها این چنین دعا کرد:

رب أَنّی مَسَّنِی الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمینَ؛
بارالها، ضرر و زیان به جان من رسید و تو ارحم الراحمین هستی.
سوره انبیاء آیه ۸۳
37]
در آیه دیگر آمده است که ایوب چنین گفت:
۶-رب أَنّی مَسَّنِی الشَیطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ؛
پروردگارا، شیطان باسختی و رنج و عذاب به سراغ من آمد
سوره ص آیه ۴۱

 یوسف پیامبر برای نجات از زلیخا و گناه در خواست زندان کرد:

۷-رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّا یَدْعُونَنی إِلَیْهِ وَإِلاّ تَصْرِفْ عَنّی کَیْدهُنَّ أصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ؛ 

بارالها، زندان برای من دوست داشتنی تراست از گناهی که مرا به سوی آن فرا می خوانند، اگر مکر زنان را از من مگردانی با آنان درآمیزم و از جاهلان خواهم بود.
 . یوسف (12) آیه 33
خداوند هم دعای او را مستجاب فرمود و مکر زنان دربار را از او بگرداند. پس یوسف را زندانی کردند.

یوسف در اوج قدرت و ثروت از خدا می خواهد مسلمان بمیرد و با نیکوکاران ملحق شود.

۸-رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ المُلْکِ وَعَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الأَحادِیثِ فاطِرَ السَّموتِ وَالأَرضِ أَنْتَ وَ لِیّی فِی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنی مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِی بِالصّالِحینَ؛ 
سوره یوسف آیه ۱۰۱
 بارالها، تو به من ریاست دادی، و تعبیر خواب را تو به من آموختی، ای آفریننده آسمان ها و زمین، تو ولیّ و سرپرست منی در دنیا و آخرت، مرا مسلمان بمیران و به نیکوکارانم بپیوند.


یونس پیامبر برای نجات از گرفتاری خود گفت:
۹-إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ؛ 
خدایا، معبودی به جز تو نیست، منزّهی از هر عیب، به درستی که من از کسانی هستم که بر خود ستم کردم.

 خداوند در قرآن کریم می فرماید: «ما دعای او را مستجاب کردیم و او را از غم نجات دادیم، و این چنین همه مؤمنان را نجات می دهیم.»

شعیب از خدا در خو است عذاب کرد:
وَسِعَ رَبُّنا کُلَّ شَیءٍ عِلْماً عَلَی اللّهِ تَوَکَّلْنا رَبَّنا افْتَحْ بَیْنَنا وَبَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَیْرُ الفاتِحِینَ؛(2)

دانش پروردگار ما همه چیز را فرا گرفته است، بر خداوند توکل کردیم. بارالها، بین ما و این مردم به حق داوری کن و تو بهترین داورانی.

نفرین شعیب مستجاب شد و عذاب الهی بر تبهکاران فرود آمد
89 اعراف آیه ۸۹


زکریای پیامبر در هنگام پی ی خود و همسرش از خدا فرزند خو است:
رَبِّ هَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِیَّةً طَیِّبَةً اِنَّکَ سَمیعُ الدُّعاء؛ 

 بارالها، به من ذریه و فرزندانی پاکیزه از نزد خود ببخش، به درستی که تو شنونده دعایی!

آل عمران ۳ آیه ۳۸

هم چنین او خدا را خوانده و در خ است نمود:
رَبِّ إِنِّی وَهَنَ العَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً وَلَمْ أَکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقِیّاً * وَ إِنِّی خِفْتُ المَوالِیَ مِنْ وَرائِی وَکانَتِ امْرَأَتِی عاقِر فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً * یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً؛ 
بارالها، استخوانم سست شده و موی سپید سرم را فرا گرفته است، تاکنون هر گاه تو را خوانده ام بدعاقبت نبوده ام. من از موالیِ پس از خود می ترسم، همسرم نیز عقیم است، فرزندی به من عطا کن از جانب خود که وارث من و وارث آل یعقوب باشد، و او را پسندیده بدار!
مریم آیه ۵۳

 هم چنین او خدا را خوانده و گفت:

رَبِّ لا تَذَرْنی فَرْداً وَأَنْتَ خیْرُ الوارِثینَ؛ 

بارالها، مرا تنها نگذار و تو بهترین وارثانی.
انبیاء ایه ۸۹

 



 

 

یک سوره و چهار کلید طلایی نجات

نام خداوند رحمتگر مهربان
سوگند به اين شهر، (۱) که تو در اين شهر جاى دارى؛ (۲) سوگند به پدر و آن كسى را كه به وجود آورد؛ (۳) براستى كه انسان را در رنج آفريده‌ايم. (۴) آيا پندارد كه هيچ كس هرگز بر او دست نتواند يافت؟ (۵) گويد: «مال فراوانى تباه كردم.» (۶) آيا پندارد كه هيچ كس او را نديده است؟ (۷) آيا دو چشمش نداده‌ايم؟ (۸) و زبانى و دو لب. (۹) و هر دو راه [خير و شر] را بدو نموديم. (۱۰) و[لى‌] نخواست از گردنه [عاقبت‌نگرى‌] بالا رود! (۱۱) و تو چه دانى كه آن گردنه [سخت‌] چيست؟ (۱۲) بنده‌اى را آزادكردن، (۱۳) يا در روز گرسنگى، طعام‌دادن: (۱۴) به يتيمى خويشاوند، (۱۵) يا بينوايى خاك‌نشين. (۱۶) علاوه بر اين از زمره كسانى باشد كه گرويده و يكديگر را به شكيبايى و مهربانى سفارش كرده‌اند؛ (۱۷) اينانند خجستگان. (۱۸) و كسانى كه به انكار نشانه‌هاى ما پرداخته‌اند، آنانند ناخجستگان شوم. (۱۹) بر آنان آتشى سرپوشيده احاطه دارد. (۲۰

شرح

سوره بلد با سوگند ی به «بَلَد» آغاز می‎شود و به همین دلبل این سوره را البلد یا سرزمین نامیده اند.البته این سرزمین مورد نظر در این سوره شهر مکه است. سوره بلد سی و پنجمین سوره بر حسب نزول است و در شهر مکه بر پیامبر نارل شده است.در مورد آیه پنجم روایات تاریخی می گویند که این ایه در باره شخصی بنام حارث بن عمرو بن نوفل بن عبدمناف قرشی نازل شد. وی هنگامی که در مدینه بود، مرتکب گناهی شد؛ پس نزد پیامبر(ص) آمد و پرسید کفاره آن چیست. پیامبر(ص) گفت برو و بنده‌ای آزاد کن یا شصت مسکین را غذا بده. حارث پرسید راه دیگری غیز از این نیست؟ پیامبر(ص) گفت همان بود که گفتم.
حارث غمگین پیامبر را ترک کرد و وقتی به دوستان خود رسید و گفت: به خدا نمی‌دانستم اگر به دین محمد در آیم، مالم با کفارات و انفاق در راه خدا کم می‌شود. محمد گمان می‌کند که ما این مال را در راه پیدا کرده‌ایم، بلکه من مال زیادی خرج کردم.آنگاه بود که آیه پنجمین نازل شد که از قول آن شخص می گوید" مال زیادی تباه کرده ام."

سوره بلد جزو سوره‌های مکی و در ترتیب نزول سی و پنجمین سوره‌ای است که بر پیامبر(ص) نازل شده است. این سوره در چینش کنونی مصحف، نودمین سوره است و در جزء سی‌ام قرار دارد.

کلید طلایی گذر از گردنه قیامت
در همین سوره است که از چهار کار نیک نام برده شده که عرش خداوند را به اهتزاز در می آورند . کسی که در دوران به انجام این چهار کار موفق شود کلید طلایی گذر راحت از عقبه یا همان گردنه قیامت را دریافت کرده است. این چهار کار نیک نجات دهنده عبارتند از:
-آزاد سازی بندگان و بردگان
سیر کردن گرسنگان در ایام گرسنگی و کمبود و قحطی
رسیدگی و حمایت از یتیمان 
کمک و حمایت از مسکین خاک نشین

این گروه خوشبخت کیست؟

 

 

خوشبختان واقعی

"راستى كه در آفرينش آسمانها و زمين و در پى يكديگر آمدن شب و روز و كشتيهايى كه در دريا روانند با آنچه به مردم سود مى ‏رساند و [همچنين] آبى كه خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن زمين را پس از مردنش زنده گردانيده و در آن هر گونه جنبنده‏ اى پراكنده كرده و [نيز در] گردانيدن بادها و ابرى كه ميان آسمان و زمين آرميده است براى گروهى كه مى‏ انديشند واقعا نشانه‏ هايى [گويا] وجود دارد .سوره بقره آیه ۱۶۴"

شرح
واژه "یعقلون" به معنی " تعقل می کنند" و استفاده از عقل با این واژه ۲۲ بار در قرآن بکار رفته. تو گویی که خداوند عالم فقط روی درددلش و سخنش با عاقلان است. با آنانکه فهم بشری و عقل انسانی را در خود پرورش داده اند و در پرتو آن به انسانها و جهان هستی می نگرند.
ابن سینا پزشک و متفکر و عقلگرای نامدار ایران در آغاز رساله معراجیه می نویسد :
"برای این بود که شریف ترین انسان و عزیز ترین پیامبران و خاتم رسولان که درود خدا بر او و خاندانش باد خطاب به مرکز حکمت و فلک حقیقت و خزینه عقل امیر مومنان علی که سلام خدا بر او باد گفت: یا علی وقتی دیدی که مردمان با انواع نیکویی به پرودگار تقرب پیدا می کنند تو با استفاده از روشهای عقلی در نزدیکی به خداوند بر آنان پیشی گیر!.این چنین خطاب جز با این چنین بزرگی راست نیامدی که او در میان خلق چنان بود که معقول در میان محسوس!
او گفت: یا علی چون مردمان در کثرت عبادت رنج می برند تو در ادراک معقول رنج ببر تا بر همگان سبقت گیری!" و لاجرم چون علی به دیده بصیرت اسرار و رازها را درک نمود همه حقایق را دریافت، و ازین روی بود که علی گفت: " حتی اگر پرده ها کنار بروند بر یقین من ذره ای افزوده نمی شود."

آن جمله معروف که می گوید: " خدایا آن را که عقل دادی چه ندادی و آنرا که ندادی چه دادی؟" در بر گیرنده همه پیشرفتهای سازنده فکری و عقلی بشر است و هم در برگیرنده همه رنجهای بشری که از بی خردی و بی عقلی سر زده اند.

نشانه های عاقلان و خردمندان چیستند؟
-بدون دلیل و برهان سخن دیگران را نمی پذیرند.
-در مقابل عقل و خرد سر تعظیم فرود می آورند.
-ابتدا فکر می کنند و سپس حرف می زنند.
--با مردمان عاقلانه رفتار می کنند.
--به تاریخ بشر نگاهی عقل گرایانه دارند.
-بجای داد و فریاد با سر پنجه تدبیر مشکلات را حل می کنند.
-با عقل و خرد به هدفمندی عالم پی می برند.
-از در گیریهای بی مورد و بی نتیجه پرهیز می کنند.
-بدنبال ستیزه جویی نیستند.
-به خرافات تن در نمی دهند.
-وقتی مطلبی را مشکل و یا عجیب می بینند نه انکار می کنند و نه می پذیرند .بلکه آنرا به مر کز صبر و تفکر در ذهن خویش می سپرند تا روزی حقیقت اشکار شود.

-

بهشت کجاست؟۰بخش دوم سوره ق)

بهشت همین نزدیکیهاست
ديگر وعده عذاب من مبدّل نخواهد شد و هيچ (در کيفر) ستمي به بندگان نخواهم کرد. ( 29 ) روزي که جهنّم را گوييم: آيا مملوّ (از وجود کافران) شدي؟ و او گويد: آيا (دوزخيان) بيش از اين هم هستند؟ ( 30 )
و بهشت را براي اهل تقوا نزديک آرند تا هيچ دور از آن نباشند (و رنج حرکت نکشند).(بهشت را براى تقواپیشگان نزدیک مى آورند، و آن در مکانى دور نیست که ورود به آن برایشان دشوار باشد. ترجمه دوم از آقای صفوی)
( 31 ) اين بهشت همان است که وعده داده شديد، براي هر بنده‌اي که به درگاه خدا بازگشته و نفس را (از حرام) نگه داشت. ( 32 ) آن کس که از خداي مهربان در باطن ترسيد و با قلب خاشع و نالان به درگاه او باز آمد. ( 33 ) در آن بهشت با تحيّت و سلام حق در آييد که اين روز دخول ابدي در بهشت جاوداني است. ( 34 ) بر آن بندگان در آنجا هر چه بخواهند مهيّاست و باز افزون‌تر از آن نزد ما خواهد بود. ( 35 ) و چقدر طوايفي را پيش از اينان ما هلاک کرديم که با قهر و قوّت‌تر از اينان بودند و در هر ديار راه جستند. آيا هيچ راه نجاتي يافتند؟ ( 36 ) در اين هلاک پيشينيان پند و تذکر است آن را که قلب هوشياري داشته باشد يا گوش فرا دهد و توجه کامل کند و گواهي دهد. ( 37 ) و همانا ما آسمانها و زمين و آنچه بين آنهاست همه را در شش روز آفريديم و هيچ رنج و خستگي به ما نرسيد. ( 38 ) پس تو (اي رسول) بر آنچه مي‌گويند (و مي‌کنند از آزار و تکذيب) صبر کن (تا ما آنها را کيفر دهيم) و به حمد و ستايش خدايت تسبيح‌گو پيش از طلوع خورشيد (به نماز صبح) و پيش از غروب آن (به نماز ظهر و عصر). ( 39 ) و باز برخي از شب را (به نماز مغرب و عشاء) و هم در عقب سجده‌ها به تسبيح خدا پرداز. ( 40 ) و به نداي منادي حق (اسرافيل) روزي که از مکان نزديک (مردگان را براي زنده شدن) ندا کند گوش فرا دار (که هم اکنون به گوش دلت نداي او را بشنوي). ( 41 ) روزي که خلق آن صيحه به حق را بشنوند آن روز هنگام خروج (از قبرها) است. ( 42 ) البته ما خلق را زنده ساخته و مي‌ميرانيم و بازگشت همه به سوي ماست. ( 43 ) روزي که زمين از (احاطه بر) آنها بشکافد و همه (به عرصه قيامت) بشتابند و اين جمع‌آوري خلق بر ما سهل و آسان باشد. ( 44 ) ما به گفتار مردم (مغرض نادان) داناتريم و تو بر آن مردم، جبّار و مسلّط نيستي (تو رسول حقّي) پس آن کس را که از وعده عذاب قيامت من ترسان است به آيات قرآن متذکر ساز. ( 45 )

شرح
بهشت کجاست جهنم کجاست؟
خدا نمی گوید که جهنم کجاست و در چه فاصله ای از انسان قرار دارد ولی آیه ۳۰ حال و هوایی دارد که نشان از نزدیک بودن بهشت می دهد. گویی آنرا از همین نزدیکیها می آورند. شاید چون همه این ها یعنی هم بهشت و جهنم در علم خدا موجود هستند پس حکمتش چنین خواهد خواست که بهشت یا نزدیک باشد یا بسیار نزدیک به به بهشتیان قرار گیرد تا مجبور نباشند را ه چندانی بپیمایند و گرد راه بر پای آنان بنشیند.
واگر این گونه باشد جهنم را در فاصله دوری بر پا می دارند که راه رفتن بسویش نیز انسان را ناخوش آیند باشد.

بهشتیان چگونه بوده اند؟
آیه ۳۱ به وضوح ویژگیهای بهشتیان را بیان می دارد":
-در دوران زندگی به خدا روی آوردند و در این روی آوری بسوی خدا پایدار بودند.
با اعتقاد و خشوع قلبی به غیب جهان ایمان داشتند و با قلبی سر شار از توبه به خدای رو کردند.
این گونه افراد با سلام الهی که مهر ابدیت خورده وارد بهشت می شوند.بهشتی که سرزمین رویایی آرزوها ست.

جهنمیان چگونه افرادی بوده اند؟
-مخالف کارهای خیر و نیکو کاری بودند.
-کافران دشمن پیشه بودند و با خدا سر دشمنی داشتند.
برای خدا و در مقابل شریک می تراشیدند.(بت، پول ، مقام، شهرت و...بر پا می کردند.)
-متجاوز بودند و از قوانین خدایی سر پیچی می کردند.
هم شک داشتند و هم در دیگران نسبت به خدایی خدا و جهان آخرت شک و تردید ایجاد می کردند.

چه باید کرد؟و راه بهشتی شدن چیست؟
آیات ۳۶ به بعد راه کارهایی بدست می دهند:
-باید قلبی پذیرای حق داشت.
-گوشی شنوا ی حق داشت.(حق بگو و حق بشنو که حق شنواست.)
-و بر همه این تحولات و گفتارهای خدایی شهادت داد.
'صبر پیشه کرد.
'پیش از طلوع آفتاب ، پیش از غروب، و شبانگاه و پس از نمازهای واجب به تسبیح خداوند پرداخت. یعنی همواره با خدا گفتگو کرده و او را حمد و سپاس گفت.


وظیفه پیامبر الهی چیست؟
با قرآن و به مدد قرآن انسانها را هم وعده پاداش نیک بدهد تا به کار خیر و عبادت ترغیب شوند و هم به آنان گوشزد کند که جنگ با خداوند عاقبت شومی در پیش دارد. البته این وظیفه بر عهده هر انسان با ایمانی نیز هست که در حد توان خود با قرآن بشر را به خدا دعوت کند.بشرط آن که او قرآن را بشناسد و راه دعوت را درست بداند . از افراط،بپرهیزد که خداوند در همین آیه آخرین سوره قاف به پیامبر گوشزد می کند و می گوید: تو فرمانروای جبار آنان نیستی

رازهای یک سوره (۱)

به نام خداوند بخشنده مهربان

ق ، قسم به قرآن با مجد و عظمت. (۱)
(که منکران ایمان نیاوردند) بلکه از آمدن رسولی از خودشان که آنها را هشدار و اندرز دهد به شگفت آمده و کفار گفتند: این (دعوی رسالت و خبر از قیامت) بسیار چیز عجیبی است. (۲)
آیا ما پس از آنکه مردیم و یکسره خاک شدیم (باز زنده می‌شویم)؟ این بازگشت بسیار بعید است. (۳)
(تعجب نکنند که) ما به آنچه زمین از آنها بکاهد کاملا آگاهیم و کتابی نگاهدارنده (لوح محفوظ که مشتمل بر همه حقایق عالم است) نزد ماست. (۴)
بلکه کافران چون (رسول) حق آمد او را تکذیب کردند و مضطرب و سرگردان ماندند (گاهی از جهل، افسانه پیشینیان شمردند و گاهی سحر و شعر پنداشتند). (۵)
مگر (منکران حق) آسمان را فراز خود نمی‌نگرند که ما چگونه بنای محکم اساس نهاده‌ایم و آن را به زیور (ستارگان رخشان) آراسته‌ایم و هیچ شکاف و خللی در آن راه ندارد؟ (۶)
وزمین را نمی‌نگرند که آن را بگستردیم و در آن کوههای استوار افکندیم و هر نوع گیاه با حسن و طراوت از آن برویانیدیم؟ (۷)
تا موجب بصیرتی باشد (در برهان الهیّت) و تذکری برای هر بنده‌ای که رو به درگاه خدا آرد. (۸)
و ما از آسمان رحمت آب باران با برکت را نازل کردیم و باغهای میوه و دانه‌های درو شدنی برویانیدیم. (۹)
و نیز نخلهای بلند خرما که میوه آن منظم روی هم چیده شده است برانگیختیم. (۱۰)
اینها را رزق بندگان قرار دادیم و به باران زمین مرده را زنده ساختیم (تا خلق بدانند که) همچنین پس از مرگ سر از خاک بیرون می‌کنند. (۱۱)
پیش از اینان هم قوم نوح و اصحاب رسّ (که پیغمبر خود را به چاه افکندند) و قوم ثمود هم تکذیب رسولان کردند. (۱۲)
و قوم عاد و فرعون و قوم لوط. (۱۳)
وقوم اب ایکه (امت شعیب) و قوم تبّع (پادشاه یمن) همه رسولان حق را تکذیب کردند تا وعده عذاب من بر آنان حتم و واجب گردید. (۱۴)
آیا در اول بار که آفرینش را آوردیم هیچ درماندیم؟ بلکه این منکران اند که در شک و ریب از خلقت نو (و نشأه معاد) اند. (۱۵)
و ما ا انسان را خلق کرده‌ایم و از وساوس و اندیشه‌های نفس او کاملا آگاهیم که ما از رگ گردن او به او نزدیکتریم. (۱۶)
آن گاه که دو ملک دریافت دارنده از طرف راست و چپ او بنشسته و (اعمال آدمی را) دریافت می‌دارند. (۱۷)
سخنی بر زبان نیاورد جز آنکه همان دم فرشته‌ای مراقب و آماده است. (۱۸)
و (به هوش آیید که) هنگام بیهوشی و سختی مرگ به حق و حقیقت فرا رسید، آری همان مرگی که از آن دوری می‌جستی. (۱۹)
و آن گاه در صور بدمند و این است روز تهدید (های الهی به خلق). (۲۰)
و هر نفسی را فرشته‌ای کشاند( صحنه قیامت) و فرشته‌ای (بر نیک و بدش) گواهی دهد. (۲۱)
و تو از این (روز سخت مرگ) در غفلت بودی تا آنکه ما پرده از کار تو برانداختیم و امروز چشم بصیرتت بیناتر گردید. (۲۲)
وقرین وی (یعنی فرشته موکّل و شاهد او بدو) گوید: این همان اعمالی است که نزد من (برای امروز تو) محفوظ و مهیّاست. (۲۳)
و خطاب آید که) امروز هر کافر معاند را به دوزخ درافکنید. (۲۴)
همان کافری که از هر کار خیر مانع می‌گشت و (به حق خدا و خلق) ستم می‌کرد و (در کار خدا و قیامت) به شک و ریب بود. (۲۵)
همان کافر مشرک که با خدای یکتا خدای دیگری جعل کرد، پس او را در عذاب سخت جهنم درافکنید. (۲۶)
آن گاه قرین او (شیطان) گوید: بار الها، من او را به طغیان و عصیان نکشیدم بلکه او خود در ضلالت دور کننده (از اطاعت و سعادت) افتاد. (۲۷ آن گاه خدا به عتاب) گوید: در حضور من خصومت مکنید که من قبلا وعده عذاب را به شما گوشزد کردم. (۲۸)
دیگر وعده عذاب من مبدّل نخواهد شد و هیچ (در کیفر) ستمی به بندگان نخواهم کرد. (۲۹

 

شرح
سوره ق (قاف) که سوره باسقات به معنی درختان بلند هم نامیده شده است و از این واژه دوم در همین سوره استفاده شده ۳۴امین سوره بر حسب نزول است که در مکه بر پیامبر اسلام نازل شد.
سوره را قاف نانیده اند چون با حرف "ق"شروع شده است. معنی دقیق و قطعی حروف مقطع که در آغاز بعضی سوره ها آمده مشخص نیست ولی برخی روایات مذهبی برای آن توجیهاتی داده اند از جمله همین واژه قاف را به معنی قسم و قسم خوردن گرفته اند.
این سوره ۴۵وآیه دا رد و موضوعات اصلی مطرح شده در آن به معاد و روز رستاخیز و حشر و نشر انسان ارتباط دارد:

چگونه ذرات پراکنده بدن انسان پس از مردن و خاک شدن مجددا به هم پیوند می خورد؟
این پرسش تا به انروز ذهن همگان را مشغول داشته و حتی خداباوران در درک آن فرومانده اند و تنها اعتقاد به خداوند و قدرت بی پایان او آنان را به پذیرش این سخن وا می دارد.
خداوند از احیاء زمین مرده بوسیله نزول باران در این سوره سخن می گوید و به قیامت ناباوران گوشزد می کند که همان گونه که زمین های مرده بی حاضل را خداوند با نزول باران زنده می کند و حاصلخیز می سازد به همان نحو می تواند انسانهای مرده را مجددا به زندگی باز گرداند.

انسان نگران جسم خود نباشد!
خداوند نکته مهمی را گوشزد می کند که خداناباوران آنرا غیر ممکن می دانند. چون بنابر اعتقاد آنان وقتی بدن انسان پس از مرگ در خاک قرار می گیرد این بدن و جسم تحلیل رفته و زمین قطعات آنرا می بلعد. خداوند به این نکته نیز اشاره کرده و می گوید ما آگاهیم که زمین چه میزان از بون و جسم انسان مرده را بلعیده و تحلیل برده و تمامی اینها در کتابی ثبت و ضبط،می شود.خداوند نام این کتاب را"کتاب نگاهدارنده و یا حفاظت شده " گذارده است.

راز خلقت نخستین چه بود؟
هم چنین خداوند در توجیه توانایی خویش در باز آفرینی و زنده کردن مردگان در عرصات قیامت به خلقت نخستین انسان اشاره می کند که او را از گل پخته آفرید و در بدنش روح دمید و از آن گل پخته بی روح انسانی زنده ساخت. پس در روز بازپسین نیز می تواند در انسانهای خاک شده و در خاکهای انسانی روحی بدمد و ذرات آنان را گرد هم آورده و مجددا آنان را بیافریند.

فرشتگان من و شما کیستند؟؟
خداوند از دو فرشته نام می برد که بر هر انسانی از لحظه ورود به جهان گمارده شده و رفتار و گفتار و کردار او را در دفتر الهی ثبت می کنند.تا در روز باز پسین بر اساس همان دفتر و پرونده برانسان حکم رود که عمر خویش چگونه گذرانده است. این دو فرشته در روز قیانت نیز انسان را همراهی می کنند و یکی شرح اعمال و گفتار و کردار را می دهد و دیگری بر گفتار او شهادت می دهد. نام این دو فرشته را خداوند سائق و شهید گذارده است. سائق آن که می نویسد و شهید آنکه شهادت می دهد. طبق ایات قران بر انسان تا زمان مرگ چهار فرشته نیز گمارده شده اتد تا او را از هر خطری حفظ کنند تا آن هنگام که فرمان مرگ در رسد . آن زمان است که آن چهار فرشته دست از حفاظت انسان بر می دارند:

"براى انسان فرشتگانى است كه پى‌درپى او را به فرمان خدا از پيش رو و از پشت سرش پاسدارى مى‏كنند.(رعد، آیه 11)"

قرین ها کیستند ؟
از دو فرشته که همواره و برای ثبت اعمال انسان با او هستند بعنوان "قرین" یعنی همراه نیز نام برده شده که یکی از آنان به محض ارائه پرونده او خطاب به انسان می گوید : این همان چیزهایی است که نزد من ذخیره کردهای! طبق آیاتی از این سوره یکی از قرین ها خطاب به خداوند می گوید که خدایا من او را به کار نادرست وسوسه نکردهام و خداوند فرمان سکوت می دهد. برخی از مفسرین و مترجمین قرآن این قرین سومین را شیطان معرفی کرده اند. چون پر واضح است که فرشتگان الهی که مامور ثبت و ضبط هستند ماموران ملکوت بوده و فرشته اند و فرشته کارش هدایت و یا حفاظت و یا ثبت و ضبط است. پس باید پای قرین دیگری در کار باشد که انسان را وسوسه می کرده است و خداوند می گوید که به هردوی انها پایان کا ر را گوشزده کرده بود.

مطالعه زندگی عارفان الهی چه سودی دارد؟(۴)


مطالعه زندگی عارفان کامل چه سودی برای ما دارد؟
در نوشته های پیشین و از قول ابن سینا و از کتاب اشارات جلد سوم از افرادی سخن به میا ن امد که او آنان را دارندگان "فطرت سلیم " نامیده است.
آنانی که وقتی خبری از خدا می شنوند و مطلبی از جنس آسمان و ملکوت برایشان باز گو می شود یا در جائی می خوانند در درونشان شادمانی و لذتی روحی تجربه می کنند.
ابن سینا داشتن چنین ویژگی را نعمتی بزرگ می داند که می تواند سبب ساز تحول روحی بزرگ در آدمی گردد.
بنابر این اگر شما نیز از شنیدن خبر خدایی و آسمانی شادمان می شوید و دوست دارید که از خدا برایتان بگویند و یا در باره او بخوانید و مطالعه زندگی انسانهای خداجو و خدا خواه حقیقی شما را به وجد و شادمانی وا می دارد شما نیز در مسیری سازنده قرار دارید و از نعمت بزرگی بر خوردارید.
قرآن به صراحت می گوید که انسانهای خداجو از شنیدن خبر خدایی شادمان می شوند و قلبشان غرق در شادمانی می گردد. و بر عکس آنانی که خدا ناباورند و خدا نادوست، ازشنیدن نام خدا و خبر او بشدت منزجر می شوند. نتیجه کلام ما ابن که هر عارف کاملی باید ابتدا صاحب قلب سلیم باشد تا بتواند با ملکوت وارد گفتگو شود.

حالاتی که عارف کامل تجربه می کند چیستند؟
پاسخ ابن سینا این است که هرگاه اراده و ریاضت در وجود عارف به حد معینی برسد گهگاه خلسه هایی (ربایش هایی ) نورانی را تجربه می کند. تابشهایی نورانی که می آیند و می روند . گویی برقی می درخشد و خاموش می شود.این حالات و تجربیات را عارفان "اوقات " نامیده اند. یعنی وقتهایی که تجلیات الهی نازل شده اند.
هرچه که عارف در ریاضت یعنی در تمرینات روحانی پیش تر رود این تابشهای نورانی و این اوقات دوست داشتنی و با شکوه بیشتر می شوند.
اصولا این نوع تحولات در حال ریاضت رخ می دهند ولی عارف به مقامی می رسد که سر انجام این" اوقات " در غیر زمان ریاضت نیز دست می دهند.
سپس آنقدر عارف از لحاظ روحی اوج می گیرد که به هر چه می نگرد روحش از جناب دنیا به جناب خدا پرواز می کند:

به صحرا بنگرم صحرا تو بینم به دریا بنگرم دریا تو بینم

سپس کار این مجاهدت و ریاضت به جایی می رسد که " وقت " تبدیل به حالتی می شود که ابن سینا از آن به سکون و آرامش روحی بلند اثر تعبیر می کند و این اصطلاح برگرفته از قرآن است.
سر انجام عارف به جایی می رسد که در میان مردمان و بدنش با آنان است و لی روحش در عالم ملکوت و هم پرواز با فرشتگان است.
اگر ما این مطالب را از زبان ابن سینا می شنویم باید به یک نکته مهم و خیلی پر ارزش توجه کنیم که عارف کامل آن کس نیست که در گوشه ای عزلت گزیند و از کار و کوشش دست بردارد تا او به ذکر و فکر بپردازد و دیگران ب ای او طعام و لباس بیاورند. بلکه عارف کامل در زندگی نیز کوشا بوده و سراپا وقف خدمت به عالم انسانی است

عارف حقیقی چه می خواهد، چه می کند و...(۳)

 عارف حقیقی چه می خواهد؟
عارف ، حق ( خدا ) را می‌خواهد نه برای چیزی غیر از خود حق تعالی!. و هیچ موضوعی بر عرفان او تاثیر نمی گذارد مگر این که خداوند را شایسته عبادت می داند و این شریف ترین نسبتی است که می توان بین عبادت عارفانه و خدا در نظر گرفت.
عبادت او از ترس و یا دریافت چیزی نیست ، بلکه او یک بنده فهیم است که خداوند را شایسته عبادت یافته است.
،
قبل از اتصال کامل و بعد از آن
عارف قبل از آن که بطور کل جذب حب الهی شود و پرتو عشق ازلی او را برباید گهگاه برشهایی در مسیرش رخ می دهد ولی به محض آن که اتصال کامل به بارگاه کبریایی یافت دیگر عقربه ساعت وجودش سمت خداوند است.
او حرف می زند، او زندگی می کند، نفس می کشد ولی همه برای خداست.
ابن سینا تاکید دارد که قوای عارف با عقل و سر او تضاد ندارد و هر سه در یک مسیرند و آن حب الهی و غرقه شدن در دریای جمال و جلال است.
در این زمان است که جهان نیز با عارف واصل همراه می شود و هر گاه او با خدا به سخن بنشیند کائنات با ا و همدلی می کنند. این همدلی کائنات را خود عارف درک می کند.

عارف شجاع است ولی عاقل نیز هست
ابن سینا عارف را شجاع می داند و می گوید چگونه او شجاع نباشد در حالی که نه از مرگ می ترسد و نه از بخشش به دیگران و نه بخاطر محب چیزهای باطل نگرانی دارد.اصلا نفس او آن قدر بزرگ است که به ذلتهای زمینی تن در نمی دهد و اصلا ذکره او و یاد او خداوند است و بس!
همین که او می داند از چه چیزهایی نباید بترسد و تن به ذلتهایی زمینی ندهد نشانه توام شدن عقل با شجاعت است.

عارف کامل واصل کار را به خدا وا گذار می کند .
عارف کامل واصل در مواجه با طغیان بندگان با خدا صبور است و در چنین موارو به خداوند عرض می کند:"اگر می خواهی آنان را عذاب کنی آنان بندگان تو اند واگر آنان را ببخشی بخاطر آن ا ست که تو عزیز و حکیمی !"سوره مائده آیه ۱۱۸ . یعنی عارف واصل کامل که تحت سیطره عقل کل قرار دارد کار را به خدا واگذار می کند و حکمت و دانایی او را مد نظر قرار می دهد.او می داند که خدا بهتر از هرکس می داند و می داند چیزهایی که هیچ کس نمی داند.

داستان بهلول عاقل و درویش این نکته را به وضوح شرح می دهد:

هیچ برگی در نیفتد از درخت

بی قضا و حکم آن سلطان بخت


از دهان لقمه نشد سوی گلو

تا نگوید لقمه را حق که ادخلوا


میل و رغبت کان زمام آدمیست

جنبش آن رام امر آن غنیست


در زمینها و آسمانها ذره‌ای

پر نجنباند نگردد پره‌ای


جز به فرمان قدیم نافذش

شرح نتوان کرد و جلدی نیست خوش


کی شمرد برگ درختان را تمام

بی‌نهایت کی شود در نطق رام


این قدر بشنو که چون کلی کار

می‌نگردد جز بامر کردگار


چون قضای حق رضای بنده شد

حکم او را بندهٔ خواهنده شد


بی تکلف نه پی مزد و ثواب

بلک طبع او چنین شد مستطاب


زندگی خود نخواهد بهر خوذ

نه پی ذوقی حیات مستلذ


هرکجا امر قدم را مسلکیست

زندگی و مردگی پیشش یکیست


بهر یزدان می‌زید نه بهر گنج

بهر یزدان می‌مرد نه از خوف


چرا تعداد عارفان واصل اینقدر اندک است
ابن سینا تعبیری شگفت دارد و می گوید که اولا عارفان بر حسب نوع همتشان مختلفند و دیگر آن که خداوند را برای میزان و تعداد عارفان واصل کامل حد و اندازه ای مقرر فرموده و ذاتش بزرگتر از آن است که به هر کس اجازه ورود به بارگاه قدس را بدهد و به همین دلیل عارفان کامل واصل فقط یکی پس از دیگری و در هر عهدی یکی از آنان ظهور می کند تا هرکس نتواند دست به ادعا بزند و بساط بگستراند و اگر عارفان واصل کامل نیز روز افزون شود این مقام نیز مانند سایر مقامات در نظر مردمان سبک جلوه می کند و ناچیز می نماید.

از جناب دنیا به جناب خدا(۲)

در نوشتار شماره (۱) گفته شد :
آنکه از خوشیها و لذتهای حلال جهان می گریزد زاهد نام دارد.
آنکه بر انجام عبادات از قبیل نماز و روزه و غیره مواظبت دارد به نام " عابد " خوانده می‌شود .
و آنکه ذهن و قلب خود را منحصرا به خداوند تمرکز داده و قلب و دل خویش را از توجه به غیر حق باز داشته و متوجه عالم قدس کرده تا نور حق بدان بتابد به نام " عارف " شناخته‌ می‌شود .

ولی نمی توان انکار کرد که تعریف واژه عارف آنهم عارف حقیقی ، مستلزم تعریف زهد و عبادت و عرفان هم می باشد. یعنی ا طبق گفته ابن سینا ممکن است شخصی هم زاهد باشد، هم عابد باشد و هم عارف! پس چنین شخصی همان وجود محترمی است که از او بعنوان " عارف کامل" نام برده می شود.چرا که !آنچه خوبا ن همه دارند تو باهم داری!
.
البته ممکن است شخصی زاهد باشد و عابد باشد ولی عارف نباشد . اما عارف حقیقی که بنابر تعریف ابن سینا تمام فکر ا و متوجه ملکوت است و همه حواس ا و غرق د ر در یای احدیت است نمی تواند زاهد و یا عابد نباشد. او چگونه عارفی است که غرقه در عالم برین و فضای عرش است اما به دنیا سخت علاقمتد است و دنبال خوشی های آن؟
او چگونه عارفی است که حاضر به عبادت نیست که با آن بسوی خدا تقرب پیدا کند. در حالی که قرآن می گوید : به خدا سجده کن و به او نزدیک شو! بدون سجده ظاهری سجده قلبی هم ممکن نیست.
و باز این همان سجده است که در قیامت از سجده نا کنندگان می خواهند به خدا سجده کنند و آنان نمی توانند. پس عرف سالک واصل کسی است که هر سه ویژگی زهد و عبادت و عرفان را با هم دارد.

اخلاق شخصی عارف با مردم چگونه است.
عارف حقیقی بدنبال جستجو و سر در آوردن اززندگی مردم نیست و هر گاه با کاری زشت و منکرات از جانب کسی مواجه شود دچار خشم نمی شود چون او به سر و راز الهی که در تقدیرات است پی برده و آگاه است. و هر گاه کسی را که به کار خیری راهننایی کند آنرا با مدارا و نه با زور و اجبار انجام می دهد.


هدف عارف
عارف ، حق ( خدا ) را می‌خواهد نه برای چیزی غیر حق ، و هیچ چیزی را بر معرفت حق ترجیح نمی‌دهد ، و عبادتش حق را ، تنها به خاطر این است که او شایسته عبادت است ، و بدان جهت است که عبادت رابطه‌ای است شریف فی حد ذاته نه به خاطر میل و طمع در چیزی یا ترس از چیز

قوا و نیروها در عارف چگونه است
... هنگام برخورداری عارف از جلوات حق ، قوای وی با او تنازع نمی‌کنند و سرّ و باطن او در مسیر شروق ساطع خالص می‌شود ؛ زیرا همهٔ قوا سرّ می‌شود و سرّ به دنبال آن‌ها نیست ؛ بلکه آن‌ها به دنبال سرّ هستند و همه سرّ شده و ملکهٔ مستقر می‌گردند و مانند سلطانی است که کسی بی‌اذن او کاری انجام نمی‌دهد .

دنیا و عارف
در حقیقت ابن سینا دنیا را تحقیر نمی‌کند ، بلکه با لحنی محترمانه از آن یاد می کند که تعریف و یادش نوعی اخطار در بر دارد و آن غرور دنیایی است. او می گوید عارف حقیقی از جناب دنیا(غرور) به جناب حق پناه می برد. این همان است که قرآن می گوید: بسوی خدای بگریزید.

با استفاده از کتاب علوم اسلامی استاد مطهری و کتاب مقامات عارفان محمد حسن نکونام

روانشناسی عارف حقیقی(۱)

 

عارف حقیقی را چگونه بشناسیم؟

"مؤمنان حقیقی آنانند که چون ذکری از خدا شود دلهاشان ترسان و لرزان شود و چون آیات خدا را بر آنها تلاوت کنند بر مقام ایمانشان بیفزاید و به خدای خود در هر کار توکل می‌کنند." آیه ۲ سوره انفال

شرح

ابن سینا در کتاب اشارات نوشته است:

" عارفان وقتی به عالم تنزیه می رسند که پاکدامنی جسمی و بدنی را همراه با دورکردن خود از مشغله ها در خود بوجود آورده و به عالم قدس و سعادت روی آورند. در این زمان است که از کمال برین شادمانی یافته و از عالی ترین لذتها بهره مند می شوند.

این حالات حتی در زمانی که نفس ویا روح در جسم انسان هست(یعنی در زمان حیات جسمانی) برای انسان می تواند رخ بدهد.


اصولا این حالت برای آنانی دست می دهد که به فکر عالم ملکوت هستند و به آن می اندیشند و در آن عالم سیر و تامل می کنند. بطوری که هرگاه که مشغله های ذهنی آنان کنار رود آنان نیز به چنین لذتهای آسمانی دست می یابند در حالی که هنوز در همین بدن مادی هستند.

انسانهایی با قلب آسمانی
ابن سینا در ادامه کلام نشانه ای و آدرسی از برخی اشخاص می دهد که می توانند در این مسیر قرار گیرند. او از این افراد با عنوان "دارندگان قلب سلیم" نام می برد که بطور فطری از شنیدن اخبار روحانی و آسمانی شاد می شوند. و با شنیدن مطالبی از جنس عرش و آسمان به شادمانی روحی دست     می یابند.


این گونه اشخاص با شنیدن این گونه مطالب لذتی شیرین و مفرح و شادی بر انگیز در خود احساس می کنند. به گونه ای که بعضی از آنان حالتی هم چون حیرت را تجربه می کنند و این تجربه ای شدید خواهد بود که خود از بزرگترین عوامل ایجاد  این گونه تجربه هاست.

هم چنین او در بخش هشتم اشارات می نویسد:
"کسی که از متاع دنیوی و خوشی های آن روی‌گردان است به نام زاهد شناخته می شود .
و کسی که به انجام نوافل و عبادات مستحبی و فرائض می پردازد و بر انجام آنان اصرار دارد او عابد نام دارد،
و کسی که اصلا تمامی فکر و حواسش متوجه عالم برین و جهان ملکوت است عارف نام دارد که مداوما در پرتو نور الهی قرار دارد.

روانشناسی یک عارف حقیقی
ابن سینا همچنین مشخصات تام و تمام یک عارف حقیقی را بدست می دهد و ما را به مرحله ای از درک و فهم می رساند که مابین آن کس که تظاهر به عرفان الهی می کند و آن کس که عارف حقیقی است فرق قائل شویم:

"انسان عارف، گشاده رو و شکوفا بوده و همیشه و تبسّمی بر لب دارد.

عارف، مردمِ کوچک و افتاده را با فروتنی خود، همان گونه تعظیم و تکریم می کند که مردم بزرگ و چشمگیر را.


انسان عارف از دیدار انسان های کم هوش و یا یا گمنام، همان انبساط را پیدا می کند که از انسان هایی هوشیار و یا مشهور.

عارف چگونه گشاده رو و شکوفا نباشد؟در حالی که به علت رابطه ای که با حق دارد و با واقعیات که حق را در آن ها می بیند، شادمان است.


چگونه مردم کوچک و انسان های بزرگ از دیدگاه یک عارف یکسان نباشند، در حالی که همه آنان از فیضِ وجود یکسان برخوردار هستند. از دیدگاه او حتی مردم عقب مانده (از رشد معنوی) ، مورد دلسوزیند نه تنفّر و انزجار."


دست خداوند بر روی زمین

خلافت الهی

خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند وعده داده است كه حتما آنان را در زمین جانشين [خود] قرار دهد همان گونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند جانشين [خود] قرار داد و آن دينى را كه برايشان پسنديده است به سودشان مستقر كند و بيمشان را به ايمنى مبدل گرداند [تا] مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نگردانند و هر كس پس از آن به كفر گرايد آنانند كه نافرمانند (۵۵)

و نماز را برپا كنيد و زكات را بدهيد و پيامبر [خدا] را فرمان بريد تا مورد رحمت قرار گيريد (۵۶)
سوره نور

شرح
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح هست آبی که به بادی نخرد طوفان را
حافظ لسان الغیب

شرط خلافت الهی بر روی زمین که در آن انسان جانشین خدا بر روی زمین شود در آیات فوق بطور وضوح بیان شده است . شرایط متعدد نیستند و در شش مورد فهرست می شوند:
-ایمان به خداوند
-انجام کار های نیک
-شریک نیاوردن و بت سازی در مقابل خداوند
-برپا داشتن نماز
-دادن زکات
-پیروی از پیامبر خدا

و پاداش از جانب خداوند این که:
انسان را به مقام خلافت اللهی برساند ،
خوف و ترس و نا امنی او را به امنیت و آرامش مبدل سازد.


ساحل رحمت

سفر به ساحل رحمت و امید خدایی

"اى پسران من برويد و از يوسف و برادرش جستجو كنيد و از رحمت‏ خدا نوميد مباشيد زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت‏ خدا نوميد نمى ‏شود" (۸۷) سوره یوسف

"پس [بدان كه] با دشوارى آسانى است (۵)

آرى با دشوارى آسانى است (۶)"
سوره شرح

امید و توکل محور های اصلی زندگی د ر ادیان ابراهیمی است. قرآن نیز منادی امید و امیدواری است. و اعلام می دارد که پس از سختی ها آسانی خواهد بود. و در گزارش مربوط به یوسف ، یعقوب به فرزندن خود می گوید که از رحمت خدا نا امید و مایوس نشوند. زیرا نا امیدی و یاس در خانه کسی را نیزند که با خدا بیگانه است.
انسان با ایمان ضمن آن که می داند وظیفه دارد تا از خود و خانواده و جامعه اش در حد توان حفاظت کند و نهایت سعی خود را بکار گیرد ، از سوی دیگر به این نکته نیز باورد دارد که خداوند همه کاره عالم است و هستی در قبضه اوست و خالق زندگی اوست پایان دهنده زندگی نیز اوست. تا او رقم مرگ حتمی نزند کسی نخواهد مرد.
والبته رعایت قوانین زندگی و حفظ حیات نیز بر انسان واجب است. کسی خود را از کوه پایین یاندازد، با سرعت زیاد با اتوموبیل حرکت کند، پرخوری کند، و...و اخر بگوید اگر خدا بخواهد نمی می میریم. متاسفانه این مطلب در مورد این گونه افراد صدق نمی کند بلکه امید در سختیها به مردمان آخر بین و رعایتکار اطلاق می شود.

مولوی گفته است:

آخر هر گریه آخر خنده‌ایست

مرد آخربین مبارک بنده‌ایست


هر کجا آب روان سبزه بود

هر کجا اشکی روان رحمت شود


باش چون دولاب نالان چشم تر

تا ز صحن جانت بر روید خضر


اشک خواهی رحم کن بر اشک‌بار

رحم خواهی بر ضعیفان رحم ار

نکته آخر این که هر کس بدنبال ان است که خدای آسمان به او رحم کند باید که به همنوعان خود بویژه ضعیفان رحم آرد و این گونه بشر می تواند به امید خدا یی دل ببندد.

سوره المرسلات

سوره المرسلات (۱)

سی و سومین سوره بر حسب نزول است که در مکه بر پیامبر نازل شده و با شش قسم از سوی خداوند آغاز شده و نخستین سوگند به پیامبرانش می باشد که سفیرا ن ملکوت بودند و با وحی الهی ارتباط بین خدا و انسانها را فراهم می اوردند. همین سوگند به پیامبران حاکی از آن است که این بر گزیدگان نزد خداوند مقامی بس ار جمند دارند. سوگند دوم و سوم چهارم باز به فرشتگان باز می گردند و آخرین قسم پیامبران و فرشتگان را باهم در بر می گیرد.

به نام خداوند بخشنده مهربان
قسم به رسولان و فرشتگان
"قسم به رسولاني که از پی هم فرستاده شدند. ( 1 ) قسم به فرشتگاني ک به سرعت تند باد مي‌شتابند. ( 2 )
قسم به آنان که (پیام حق) را نيکو نشر مي‌دهند. ( 3 ) و قسم به حق آنان که (حق را از باطل) کاملا جدا مي‌کنند. ( 4 ) و قسم به آنان که ذکر (خدا و کتاب الهي) را (به انبياء) وحي مي‌کنند. ( 5 ) تا عذری و حجتی و بيمی و تهديدی جلوه کند. ( 6 ) (قسم به همه اينان) که آنچه (از ثواب و عقاب آخرت) به شما وعده دهند البته واقع خواهد شد. ( 7 ) "

شرح
ستارگان بی نور
آیات هشتم تا دهم اوضاع جهان را پیش از قیامت را اعلام می دارند که دانش جدید و کیهانشناسی نوین بر بسیاری از انان صحت می گذارد و تایید می کند که روزی سر انجام سوخت کرات درخشنده آسمانی مانند خورشید و دیگر سیارات تابان به پایان رسیده و تاریک می شوند.
ولی در مورد شکافته شدن اسمان و پرکنده شدن کوه ها دانش امروز از پاسخگویی عاجز است. شاید در آینده دانش مورد نیاز برای تعیین علل این پدیده ها فراهم آید . چنانکه دویست سال قبل نمی دانستیم روزی خورشید رخشان منظومه شمسی خاموش می شود.

"وقتي که ستارگان همه بي نور و محو شوند. ( 8 ) و آن گاه که آسمان شکافته شود. ( 9 ) و آن گاه که کوهها (چون خاک بر دم باد) پراکنده شوند. ( 10 ) "

شرح
وقت را اعلام می کنند.
آیا ت ۱۱ الی ۱۳ رازهایی را در خو دارند که ذهن را به تفکر وا می دارد. زیرا در نخستین ایه امده شده که وقت قیامت به رسولان که احتمالا همان فرشتگان هستند و به امر پرودگار تدبیر در امور می کنند وقت و زمان قیامت و یا زمان حساب و کتاب اعلام می شود تا برای انجام دستورات خداوند اماده باشند.

"و آن گاه که به رسولان وقت را اعلام کنند. ( 11 ) براي چه روزي وقت (وعده حق) معين شد؟ ( 12 ) براي (روز قيامت) همان روزي که (بين حق و باطل و سعيد و شقي) جدايي افتد. ( 13 ) "

شرح
و آیات ۱۴ تا ۱۸ به شرح قیامت و بزرگی و سختی آن روز اشاره داشته که بنابر آیه ۱۴ حتی پیامبر که جزو سوگندهای پرودگار است نمی تواند ابعاد ان روز را تصور کند. خداوند از ان روز روز به روز جدایی تعبیر کرده در حالی که می دانیم بر طبق ایات قران خورشید پیش از قیامت تاریک و ماه و خورشید محو و جمع می شوند.
پس در آن روز خلایق با چه نوری جلوی پای خویش را خواهند دید؟ خداوند در آیه ای از قرآن می گوید که آن روز به نور الهی و پروردگاری روشن است.
قطعا آنان که با نور خدا در این جهان اشنا هستند و پرتو احدی و نور سرمدی در دلشان تافته با این نور آشنا هستند و تکذیب کنندگان پرودگار آنرا سوزان خواهند یافت.

"و تو چگونه تواني عظمت و سختي آن روز جدايي را تصور کني؟ ( 14 ) واي آن روز به حال آنان که (آيات خدا را) تکذيب کردند. ( 15 ) آيا ما پيشينيان را (به کيفر کفر) هلاک نکرديم؟ ( 16 ) از پي آنان آيندگان را (که منکران قرآن باشند) نيز هلاک مي‌کنيم. ( 17 ) ما بدکاران عالم را همين گونه هلاک مي‌سازيم. ( 18 ) واي آن روز به حال آنان که (آيات خدا را) تکذيب کردند

وای بر  تهمت زنندگان!

نام خداوند بخشنده مهربان

واى بر هر بدگوى عيبجويى (۱)

كه مالى گرد آورد و برشمردش (۲)

پندارد كه مالش او را جاويد كرده (۳)

ولى نه قطعا در آتش خردكننده فرو افكنده خواهد شد (۴)

و تو چه دانى كه آن آتش خردكننده چيست (۵)

آتش افروخته خدا[يى] است (۶)

[آتشى] كه به دلها مى ‏رسد (۷)

و [آتشى كه] در ستونهايى دراز آنان را در ميان فرامى‏ گيرد (۸)

در ستونهاي كشيده و طولاني!


سورهٔ همزه صد و چهارمین سورهٔ قرآن است و سی و دومین سوره بر حسب تاریخ نزول است که در مکه نازل شده ااست.اگر بصورت کلی بخواهیم سخنی بگوییم و شرحی بدهیم لب کلام این است که ثروت اندوزان خواه ناخواه به ثروت خود مغرور می شوند. بخصوص آنانی که همه کوشش و سعی خود را برای مال اندوزی بکار می برند . این گروه بخاطر افزایش قورت مالی و حس بی نیازی خود را در مقامی می ببینند که دیگران را مورد طعنه قرار داده وآنان را استهزاء کنند.
عیب جویی در دیگران، تکبر، دیگران را به حساب نیاوردن، از مشخصات این گروه است.
از جمله این افراد در تاریخ صدر اسلام نیز وجود داشتند. افرادی  مانند ولید بن مغیره و ابی بن خلف که جزو پنج نفری بودند که از آغاز بعثت به ایشان جسارت می کردند. ابی بن خلف هرگاه پیامبر را می دید به ایشان می گفت: من تو را می کشم. ولی او در جنگ احد بدست نیروهای مسلمان کشته شد.
خداوند در این سوره ضمن آشکار سازی روانشناسی مال اندوزان بی درد به پیامبر وعده می دهد که او را از شر این استزاء کنندگان حفظ خواهد کرد. چنانکه ابی بن خلف کشته شد و اخنس بن شریق دیگر استهزاء کننده د جنگ بدر از سپاه کفار کناره گیره کرده و به مکه بازگشت به همین دلیل او را اخنس نامیدند و او د ر سطوت روحانی و سیاسی پیامبر اسلام پس از فتح مکه ذوب شده و ازبین رفت.

نکته مهم دیگر این سوره خشم خداوند نسبت به تهمت زنندگان و استهزاء کنندگان است و این است که آنانی که عادت به تهمت زدت و غیبت دیگران و مسخره کردن مردمان دارند بخشوده نخواهند شد. چرا که یک تهمت بی اساس می تواند یک زندگی را کاملا بر باد دهد. ویک بد گویی بی پایه می تواند ابرو و حیثیت انسان محترمی را خدشه دار سازد.

واژه ویل" که به معنی " وای بر... و یا مرگ بر..." می باشد حدود چهل بار در قرآن امده است. مانند: وای بر کم فروشان!و یا مرگ بر کم فروشان! ویا : وای بر دروغزن گناه پیشه! ویا : وای بر تکذیب کنندگان(پیامهای اسمانی) در روز قیامت

پاداش مرد و یازن کدام بیشتر است؟

قرآن 

مرد و یا زن؟

-اى مردم ما شما را از مرد ی و زنى آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست بى‏ ترديد خداوند داناى آگاه است (۱۳)  حجرات

 

-كسانى كه كارهاى شايسته كنند چه مرد باشند يا زن  در حالى كه مؤمن باشند  داخل بهشت مى ‏شوند و به قدر گودى پشت هسته خرمايى مورد ستم قرار نمى‏ گيرند (۱۲۴)  نساء

 

-هر كس از مرد يا زن كار شايسته كند و مؤمن باشد قطعا او را زندگى پاكيزه‏ اى (حيات حقيقى) بخشیم  و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏ دادند پاداش خواهيم داد (۹۷)  نحل

 

بدون شرح

 

خردمند چطور آدمی است؟

اولوالباب یا خردمندان

"به سخنان  گوش فرامى‏ دهند و لی  بهترين آن را پيروى مى كنند اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان" (۱۸) سوره زمر

خردمند آن است که :

-هر سخنی را بدون دلیل و تحقیق نپذیرد،
-مطالب ناموافق با عقل و خرد را باور نکند،
-به بهترین سخنان گوش دهد،
-رجز خوانی ها او را به حرکت واندارد،
-شایعات را نپذیرد،
-افسانه ها ی بدور از عقل و غیر عملی را همان افسانه بداند،
-بد گویی کسی در باره کسی را بدون دلیل و برهان عینی و مشهود نپذیرد،
-هرگاه سخن گوید با عقل و اتدیشه گوید،
-سخنی نگوید که خود سر افکنده شود،
-لاف نزند،
-دشمن خفته را بیدار نسازد،
از روی خشم و احساسات تصمیم نگیرد،
-هرگاه تصمیم به انجام کاری دارد مشورت کند،
-از زخم زبان زدن بپرهیزد،
-انتقاد صحیح را بپذیرد،
کینه و تکبر را کنار بگذارد،
عملی و عقلانی فکر کند،
-زندگی را با سرریز کردن آرزوها تلف نکند،
-اهداف مثبت و سازنده داشته باشد،
صبور باشد،
مثبت فکر کند و از خیالات منفی دوری می کنند. 

قیامت آسان

بنام خداوند بخشنده و مهربان

"قارعه. (۱) قارعه چیست؟  (۲) و چگونه حالت آن روز هولناک را تصور توانی کرد؟ (۳) در آن روز سخت، مردم مانند ملخ هر سو پراکنده شوند. (۴) و کوهها همچون پشم زده شده متلاشی گردد. (۵) پس عمل هر کس را در میزان حق وزنی باشد، (۶) او در بهشت به آسایش و زندگانی خوش خواهد بود. (۷) و عمل هر کس بی قدر و سبک وزن باشد، (۸) جایگاهش در قعر هاویه (جهنم) است. (۹) و چگونه سختی هاویه را تصور توانی کرد؟ (۱۰) هاویه همان آتش سخت سوزنده و گدازنده است."

سوره القارعه سی امین سوره بر حسب نزول است و در اوائل بعثت در مکه نازل شده است. محتوای اصلی سوره و پیام اصلیآن توجه به معاد و قیامت است.


سوره با واژه قارعه شروع شده که به کوبیدن چیزی بر روی چیزی تعبیر شده است. شاید به معنی آنست که در آن روز همه چیز در هم کوبیده می شود.


مردم به هر سو می گریزند. کوه ها مانند پشم حلاجی شده یا زده شده و متلاشی می شوند. پس باید فشاری عظیم بر جهان نازل شود تا کو ه ها متلاشی شوند.


ولی سوره به انهدام کره زمین هیچ اشاره ای ندارد بلکه گویا زمین آماده می شود تا صحرای قیامت بدون کوه و پستی بلندی بر روی آن آماده شود.


پس از این تغییرات کوبنده و درهم ریزنده که در طبیعت صورت می گیرد، میزان الهی بر پاشده و عمل و کارکرد هرکس در ترازوی خلل ناپذیر خدایی وزن می شود .


آن کس که کفه خوبی های او و نیکویهایش سنگین و قابل توجه باشد به بهشت هدایت می شود و هرکس که پرونده بی قدر و ارزشی داشته باشد به جایی در قعر جهنم بنام هاویه سقوط می کند که شدت گرما و سوزندگی زبانه می کشد.


این که چگونه کفه نیکوییها می تواند سنگین شود و در عرصات قیامت و در مقابل خداوند خوب جلوه کند در چند آیه از قرآن شرح داده شده که صورت کلی آن ایمان به خدا و دیگری کار های نیک است.


اما اگر پرسیده شود که کار های نیک چیستند خداوند پاسخ آن را در آیه زیر آورده است:

"نیکوکاری آن نیست که روی به جانب مشرق یا مغرب کنید، بلکه نیکوکاری آن است که:
کسی به خدای عالم و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیغمبران ایمان آرد
و دارایی خود را در راه دوستی خدا به خویشان و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان و گدایان بدهد
و در آزاد کردن بندگان صرف کند،
و نماز به پا دارد
و زکات مال (به مستحق) بدهد،
و نیز نیکوکار آنانند که با هر که عهد بسته‌اند به موقع خود وفا کنند
و در حال تنگدستی و سختی و هنگام کارزار صبور و شکیبا باشند.
آنها به حقیقت راستگویان و آنها به حقیقت پرهیزکارانند. ۱۷۷ بقره"

چهار شاه کلید برای دوران سختی

 

چهار کلید اصلی که قرآن برای دوران سختی ارائه کرده است

"كسانى كه براى طلب خشنودى پروردگارشان شكيبايى كردند و نماز برپا داشتند و از آنچه روزيشان داديم نهان و آشكارا انفاق كردند و بدى را با نيكى مى‏ زدايند ايشان راست فرجام خوش و سراى جاودان(بهشت)۲۲

 بهشتهاى عدن كه آنان با پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان كه درستكارند در آن داخل مى ‏شوند و فرشتگان از هر درى بر آنان درمى ‏آيند .۲۳

درود بر شما به [پاداش] آنچه صبر كرديد،  راستى چه نيكوست فرجام آن سراى "(۲۴) 

سوره رعد 

شرح  لازم نیست

 

 

بیست و نهمین سوره قرآن : قریش

 خداوند بخشنده مهربان

"برای این که قریش با هم انس و الفت بگیرند. (١) الفت و انس آنان که در سفرهاى زمستانى و تابستانى برقرار می شود.(۲). پس باید صاحب این خانه را پرستش کنند(۳) همان کسی که آنها را در گرسنگی غذای­شان داد و از ترس ایمن­شان ساخت. (۴)"

شرح
قریش نام عشیره و دودمان رسول خدا (ص‏) می باشد . براساس شواهد تاریخی،  تمامی قبیله قریش از نسل شخصی بنام نضر بن کنانه اند. این شخص نام یا کنیه ای بنام "قریش" داشته و در نتیجه نسل او نیز با عنوان قریش معروف شده اند.

در  سوره از واژه "رحلت" استفاده شده که با" راحله " به معنی شتر ارتباط دارد و مهمترین وسیله کوچ در آن زمان بود.

اصولا مکه سرزمینی بدون کشت و زرع بود و هنوز هم همینطور است و ساکنان ان از طریق تجارت زندگی می گذرانند.

آنان هر سا ل در دو نو بت به سفر می رفتند یکی در زمستان به طرف یمن و دیگری در تابستان به سمت شام که انروزه سوریه نام دارد.


از انجا که مکه محل زیارتی بود و خانه خدا به همراه بتهای قبایل مختلف درآن بود و قریش مسیولیت کعبه را داشتند مورد احترام اقوام مختلف در یمن و شام بودند.

وحدت و یکپارچگی تنها را نجات
در این سوره خداوند به شگفتیهای قدرت خود در خلقت انسان اشاره نمود و می گوید که انسانها طوری آفریده شده اند که تنها راه نجات انان پرستش خدای یگانه است.و این برای آنان اتحاد و هماهنگی و الفت و انس می آورد.


عربهای عربستان مردمی بودند که به قبایل مختلف تقسیم شده و هر قبیله بدنبال منافع خود بود.

ولی با ظهور قرآن و فرهنگ آن یک وحدت ملی ودینی یکپارچه سراسر این سرزمین را فراگرفت و آنگاه پس از پیامبر ارتشهای عربی با عنوانهای اسلامی برای فتح نیمی ازجهان به حرکت در آمدند. آنان بیش از ششصد سال بر نیمی از جهان آنروز حکم راندند. 

خداوند: به آنان دشنام ندهید چون آنان به من دشنام می دهند.

قرآن: دشنام و ناسزا به دیگران مگوئید!

آنهايى را كه جز خدارا  مى‏ خوانند دشنام مدهيد !

كه آنان از روى دشمنى [و] به نادانى خدا را دشنام خواهند داد.

 

اين گونه براى هر امتى كردارشان را آراستيم آنگاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود و ايشان را از آنچه انجام مى‏ دادند آگاه خواهد ساخت.

  آیه ۱۰۸ سوزه انعام

خوب دستور خدا کاملا روشن است که به مشرکان و کافران نمی  توان  دشنام داد. چون آنان نیز از روی جهل و یا از روی دشمنی به خداوند یعنی الله دشنام می دهند.

به بیان ساده تر اگر به مشرکان و کافران، و دارندگان دیگر دینها و فکر ها دشنام بدهی آنان نیز به خدای و پیامبر و قرآن اسلام دشنام می دهند.

اگر خواستی دشنام بدهی و لعن و لعنت کنی بدان که او نیز به مقدسات تو لعن و لعنت می کند ، خدای را به باد ناسزا می بندد، انواع تهمتها و دروغها را بر پیامبر و قرآنت می بندد و آن قدر این کار ادامه می یابد تا یک  ضد فرهنگ بصورت بظاهر فرهنگ جلوه گر می شود.

تولی فرزند چنگیز در حمله به نیشابور یک نفر را زنده نگذاشت و آباد ترین  شهر جهان را به خرابه تبدیل کرد. چون مردم نیشابور بطور مداوم پیامهای دشنام آمیز می دادند و بر جد و آباد چنگیز لعن می کردند.

تلوی مجیب الملک مقام ایرانی را که به چنگیز لعن می کرد دستور داد تکه تکه کردند.

گوشت بدن مردان و زنان را به خورد پرندگان و حیوانات می داد. در سبزوار سیزده شبانه روز به سر پرستی سیدی بزرگوار به دفن اجساد مشغول بودند.

بنابر گزارش جوینی هفتاد هزار نفر کشته شدند.

آغا محمد خان قاجار انتقامی که از کرمان کرفت با دیگر شهر ها فرق می کرد.

شبها از صداى طبلها در برجها خواب به چشم مردم نمى آمد، بچه ها و گاهى اوقات زنها از فراز برج و بارو، با آهنگ، اين تصنيف را مى خواندند:

آق مم خان اخته    تا كى زنى شلخته

قدت مياد رو تخته  اين هفته نه اون هفته! .

. شايد كينه اى كه آقا محمد خان از شنيدن اين ابيات، آن هم از زبان زنان- كه حاكى از يك نقص بزرگ عضوى او بود به دل مى گرفت، براى نابودى كرمان از همه عوامل مهمتر و بزرگتر بوده است.

با اينكه ده هزار تن از مردم را از شهر روانه دهات كردند دردى دوا نشد و روزبروز، آتش قحطی بالا مى گرفت

. . وى پس از تسخير كرمان،به سربازان خود اجازه داد كه به دختران و نواميس مردم علنا تجاوز كنند. «بسيارى از دختران را پدران و مادران در سوراخ هاى بخارى و كندوهاى خانه ها نهادند و آن را تيغه كردند و به گل گرفتند.

کلام آخر !

ایا با زهم  به فکر دشنام دادن هستی تا در جه ایمانت را برسانی؟

دشنام در خیلی موارد حکایت از ضعف و عقب نشینی دارد.

و این که دشنام دهنده با قدرت و منطق نمی تواند حق مسلم خود بگیرد. نا چار دشنام می دهد.

 

پیامبر اسلام برای مردم خود چه کرد؟

فهرستی کوتاه از کارهای پیامبر اسلام 

اى پيامبر ما تو را گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستاديم (۴۵)

 

و دعوت‏ كننده به سوى خدا به فرمان او و چراغى تابناك (۴۶)

سوره احزاب 

"هنگامى محمد (صلعم) را براى راهنمايى فرستاد كه مردم در نگرانى و سرگردانى بسر مى بردند، و ندانسته راه آشوب و پريشانى طى مى كردند.

هوى و هوس آنها را فريفته بود، و خودخواهى و بدسگالى از رخسارشان مى نمود.

تاريكى جهل سبكسرشان ساخته، و آنها را در كار خويشتن به حيرت انداخته بود. پيغمبر گرامى- صلى الله عليه و آله- تا آنجا كه  توانست با پند و اندرز خوب و بد را به ايشان بنمود، و همه را بسوى بينش و خرد رهبرى فرمود...

پروردگار مهربان به دست آن پاكروش كينه هاى ديرينه را زير خاك نهاد، و به دشمنيها و ستيزگيهاى ميان اين و آن پايان داد.

همكيشان را به دوستى و برادرى واداشت،

و در درون دژخيمان و بد كاران تخم پراكندگى كاشت.

خواران را به همتش به عزت رسانيد، و عزيزان بدكنش را خوار گردانيد.

همينكه به سخن مى آمد زبانش رسا بود، و چون به خاموشى مى گراييد چشمانش گويا مى نمود."

امام علی علیه السلام

روانشناسی خردمندان

 

اولوالباب یا خردمندان

سخن گوش فرامى‏ دهند و بهترين آن را پيروى مى كنند اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان (۱۸) زمر

خردمند آن است که :

-هر سخنی را بدون دلیل و تحقیق نپذیرد،
-مطالب ناموافق با عقل و خرد را باور نکند،
-به بهترین سخنان گوش دهد،
-رجز خوانی ها او را به حرکت واندارد،
-شایعات را نپذیرد،
-افسانه ها ی بدور از عقل و غیر عملی را همان افسانه بداند،
-بد گویی کسی در باره کسی را بدون دلیل و برهان عینی و مشهود نپذیرد،
-هرگاه سخن گوید با عقل و اتدیشه گوید،
-سخنی نگوید که خود سر افکنده شود،
-لاف نزند،
-دشمن خفته را بیدار نسازد،
از روی خشم و احساسات تصمیم نگیرد،
-هرگاه تصمیم به انجام کاری دارد مشورت کند،
-از زخم زبان زدن بپرهیزد،
-انتقاد صحیح را بپذیرد،
کینه و تکبر را کنار بگذارد،
عملی و عقلانی فکر کند،
-زندگی را با سرریز کردن آرزوها تلف نکند،
-اهداف مثبت و سازنده داشته باشد،
صبور باشد،
مثبت فکر کند و از خیالات منفی بگریزد

فقط امیدواران برنده اند

امیدواران برنده اند

...و از رحمت‏ خدا نوميد مباشيد زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت‏ خدا نوميد نمى ‏شود  آیه ۸۷ سوره یوسف

 

آن گمان انگیز را سازد یقین        مهر ها رویاند از اسباب کین

پرورد در آتش ابراهیم را            ایمنی روح سازد بیم را

 

مولوی 

 بنده به همراه توکل، اهل سعی و تلاش نیز باشد. قدرت و عمل و اراده و اسباب دنیوی و مانند آنهارا برای رسیدن به هدف هایش اعمال کند؛ زیرا اراده خداوند بر این تعلق گرفت که او از این راه به مقصودش نایل آید. پس، او در واقع با این کار، در مسیر اراده و قدرت خدا قرار گرفته است.

خواجه نصیر الدین طوسی دانشمند بزرگ و نامدار ایران