پیامبران اولوالعزم گرفتار(۲)
موسی پیامبر و یا رب یا رب او
۱-رَبِّ إِنّی ظَلَمْتُ نَفْسی فَاغْفِرْ لی
بارالها، من برخود ستم کردم، مرا بیامرز.
و پرودگار او را آمرزید. و این زمانی بود که موسی به کمک مردی رفته بود که از سوی یکی از فرعونیان مورو حمله قرار گرفته بود و ضربه موسی باعث مرگ آن فر عونی شد. پشیمانی همه وجود موسی را فرا گرفت. پشیمانی از خطایی که کرده و از خدا خواست که او را ببخشد و خدا او را بخشید.
س قصص آیه ۱۶
آنگاه که موسی دریافت فرعونیان بدنبال دستگیر ی او هستند خطاب به خداوند گفت:
۲-رَبِّ نَجِّنی مِنَ القَوْمِ الظّالِمینَ؛
پروردگارا مرا از گروه ستمکار نجات ده.
س قصص آیه ۲۱
موسی سپس رو به سوی مَدْیَن، شهر شعیب پیامبر، گذارد و به راه افتاد و با ۷ود گفت:
۳-عَسی رَبّی أَنْ یَهْدِیَنی سَواءَ السَّبیلِ؛
امید آن دارم که خدایم مرا به بهترین راه هدایت کند.
سر انجام موسی به شهر ی بنام مدین رسید. در بیرون شهر مردمی را مشاهده کرد که اطراف چاه آبی گرد امده اند و از آن آب می کشند و گوسفندان خود را سیراب می کنند.
سپس موسی دو دختر جوان را دید که در انتظارند و دانست که انان از روی شرم و حیا واردد جمعیت نمی شوند .به همین دلیل به آنان کمک کرد و برایشان آب از چاه کشید.
موسی در شهر غریب احساس غربت شدید می نمود... که در مدین غریب بود و راه به جایی نمی برد، پس به زیر سایه درختی رفت تا لختی بیاساید ورنج سفر و خستگی راه از تن به در کند. او به اطراف خویش نگاه کرد و فهمید هیچ ندارد و از هر امکانی محروم است ، پس دست به دعا برداشت این چنین خدا را خطاب کرد:
۴،-رَبِّ إِنّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیرٌ؛
بارخدایا، من به هر آنچه بر من فرو فرستی محتاجم.
س قصص آیه ۲۴
با این دعا موسی تمامی فقر و نداری و درماندگی خود را به خدا عرضه داشت...
و خداوتد دعای موسی ر اجابت نمود چون آن دو دختر فرزندان شعیب پیامبر بودند و آنروز زودتر از هرروز به خانه برگشته بودند و ماجرای یاری جوانمردی ناشناس را برای پدر بازگو کرده بودند.
پدر یکی از آنان را به دنبال موسی فرستاد تا او را بیاورد. موسی به خانه شعیب آمد. از او پذیرایی کردند و چون توانایی و درستی و امانت او را دیدند او را به گرمی پذیرفتند. موسی داماد شعیب و صاحب همسر و زندگی شد.
.
موسی در کوه طور از خداوند قدرت می خواهد.
زمانی که موسی همراه با خانواده به نزدیک کوه طور رسید خداوند پیانبری او و ماموریتش را به او اعلام داشت و این که باید به سوی فرعون برود و فرعون را نصیحت کند تا به خدا باز گردد. ولی موسی در سرزمین فرعون تحت تعقیب بود.
به همین دلیل از خداوند در خواست نمود:
۵-رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی * وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی * یَفْقَهُوا قَوْلِی * وَاجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی * هرُونَ أَخِی * اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی * وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی * کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً * وَنَذکُرَکَ کَثِیراً * إِنَّکَ کُنْتَ بِنا بَصِیراً؛
بارالها، سینه ام را گشاده دار. مأموریتم را برایم آسان کن. گره از زبانم بگشا. تا سخنم را بفهمند. از خاندانم برایم یاوری قرارده. که هارون برادرم باشد. پشتم را به او محکم کن. و او را در مأموریتم شریک کن. تا تو را تسبیح بسیار گوییم و بسیار تو را یاد کنیم. به درستی که تو با خبر و بینا بر احوال مایی.
س قصص آیه ۲۵ ۳۵
خدای متعال پاسخ داد: «ای موسی خواسته ات را بر آورده ساختم.»
ولی موسی از شدت خشم و بی رحمی فر عون با خبر بود به همین دلیل به خداوند گفت:
موسی مجددا به خداوند گفت:
۶- رَبَّنا إِنَّنا نَخافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنا اَوْ أَنْ یَطْغینا
بارالها،ما می ترسیم بر ما ستم کند یا راه طغیان و نافرمانی پیش گیرد.
خداوند پاسخ داد: «نترسید، من با شمایم، آنچه پیش آید می شنوم و می بینم.»
س طه آیه ۴۵
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۹ ساعت 13:7 توسط امیر تهرانی
|