وارث زمین کیست؟


قرآن در آیه ۱۰۵ سوره پیامبران خبری مربوط به آینده زمین می دهد و بندگان شایسته و صالح را وارثان زمین اعلام می کند:

«در «زبور» بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: «بندگان شایسته‌ام وارث زمین خواهند شد!»

۱۰۵ سوره پیامبران

خوشبختانه در آیات دیگری از سوره انعام به نام صالحان و شایستگان اشاره می کند و نمونه های از آنان را که در گذشته آمده و چراغ فرا راه بشر شده اند معرفی می کند:

«به او اسحاق و يعقوب را بخشيديم و همه را به راه راست درآورديم و نوح را از پيش راه نموديم و از نسل او داوود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون را [هدايت كرديم] و اين گونه نيكوكاران را پاداش مى‏ دهيم (۸۴)

و زكريا و يحيى و عيسى و الياس را كه همه از شايستگان بودند (۸۵)

و اسماعيل و يسع و يونس و لوط كه جملگى را بر جهانيان برترى داديم (۸۶)

و از پدران و فرزندان و برادرانشان برخى را [بر جهانيان برترى داديم] و آنان را برگزيديم و به راه راست راهنمايى كرديم (۸۷)

اين هدايت‏ خداست كه هر كس از بندگانش را بخواهد بدان هدايت مى ‏كند و اگر آنان شرك ورزيده بودند قطعا آن چه انجام مى‏ دادند از دستشان مى ‏رفت (۸۸)

آنان كسانى بودند كه كتاب و داورى و نبوت بديشان داديم و اگر اينان بدان كفر ورزند بى‏ گمان گروهى را بر آن گماريم كه بدان كافر نباشند (۸۹)

اينان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده است پس به هدايت آنان اقتدا كن بگو من از شما هيچ مزدى بر اين [رسالت] نمى‏طلبم اين [قرآن] جز تذكرى براى جهانيان نيست (۹۰)»

سوره پیامبران

پس تکلیف وارثان آینده زمین نیز از نظر خداوند روشن و شناخته شده است. زیرا هرگاه او وارثانی برای زمین در نظر گرفته باشد ، بدون شک‌آنان از جنس مسبح، موسی، محمد ، الیاس، زکریا، سلیمان ...خواهند بود.

قطعا نیز به همین دلیل بوده است که در دین اسلام چه از اهل سنت و چه از شیعیان، شخصیتی بنام«مهدی موعود» برای آینده معرفی شده که در ردیف صالحان و شایستگان است.

از آنجا که در دوران زندگی سه امام شیعه، امام چهارم ،پنجم و ششم، و حتی گاهی در دوره امامان دیگر ادعاهایی صورت می گرفت و هرگروهی مهدی موعود خود را معرفی می کرد که این مهدی ها هرگز با ویژگی « شایستگان قرآنی » مشابهت نداشتند،از این روی دو امام پنجم و ششم شیعه با استفاده از فرصتی که داشتند، و با توجه به این که کاندیدا های فهرست مهدی ها روز افزون شده بود و اوج می گرفت و هر گروه یکی از خود و‌ناخود را بعنوان مهدی موعود معرفی می کرد، این دو امام شرایطی را ابتدا بر امام صالح و شایسته الهی و سپس بر وارث الهی زمین و یا همان مهدی موعود جاری ساختند که صحنه از مهدی ها ی ساختگی و امامان متعدد معرفی شده از جانب انسانها خالی گردید.

این دو رهبر شیعی گفتند :

- امام الهی زاهد ترین ، عابد ترین، بخشنده ترین، و عادل ترین و عالم ترین انسانها به دین و کتاب خدا بر روی زمین می باشد که می تواند الگویی برای همه امت قرار گیرد، و هیچ کس بر روی زمین همتای اونیست.

-این امام معرفی شده در پاسخگویی به نیازها و پرسش های مربوط به کتاب خدا و سنت نیاز به مشاوره با کتابهای حدیث و دیگر کتابها ندارد.چنانکه همه علما و فقهای مرسوم از این نیاز مبرا نیستند.

- این امام الهی هر گز در صدور حکم دین دچار اشتباه نخواهد شد.

- این امام الهی چنان مستغرق در خداست که همواره و هر لحظه خود را در ساحت او می بیند، پس خطا از او سر نخواهد زد.

- این امام الهی هر گز نسبت به احکام دینی در تردید بسر نمی برد.

- این امام الهی آگاه ترین و دقیق ترین و پایدار ترین انسانها نسبت به اجرای عدالت است.

و....

پس از اعلام این شرایط بود که امامان زمینی جانب احتیاط را گرفتند و به معارضه نیامدند و از پذیرش لقب« امام الهی» خود داری کردند و پای پیش نگذاشتند.

به بیان دیگر، فضا و مکان از وجود امامان متعدد خالی شد.

همین شرایط را دو امام شیعه برای مهدی موعود ذکر کردند و آمدن او را فقط و فقط موکول به اجازه و تصمیم خداوند دانستند و این که اگر او بیاید جهان به حکم خدا در اختیار ش قرار خواهد گرفت.

- این دو امام شیعه مهدی موعود را چنان شخصیتی معرفی کردند که نفس مسیحایی دارد و جامعه بشری را به نور خدایی روشن می کند و عدل گستر حقیقی خواهد بود.

کوتاه سخن آنکه توضیحات و توصیفات این دو امام از امام الهی و مهدی موعود چنان دور از دسترس اکثریت بود که هیچ کس ادعای این دو را نداشت و ندارد مگر آن که جاهل و یا اغواگر تمام عیار باشد.

قرآن ، پیامبر و سلمان پارسی

سلمان فقط ۵ تا ۸ سال با پیامبر اسلام بود

«ما می‌دانیم که آنها می‌گویند: «این آیات را انسانی به او تعلیم می‌دهد!» در حالی که زبان کسی که اینها را به او نسبت می‌دهند اعجمی است؛ ولی این (قرآن)، زبان عربی آشکار است!»

سوره نحل آیه ۱۰۳

نکته نخست آنکه در ترجمه آیه فوق نیز ما از واژه «اعجمی » بجای « عجمی » استفاده کردیم . چون در قرآن نیز در شکل و فرم نخست بکار رفته است.

بنابر نظر لغت شناسان قدیم مانند فیروز آبادی در فرهنگ لغت معروفش قاموس المخیط و ابن منصور در فرهنگ لسان العرب و در نوشته های فخر رازی و ابی الفتح موصلی این است که کلمه عجم ریشه سامی از" ع-ج-م دارد و به معنای ناواضح و مبهم است.و شخص غیر عربی را گویند که عربی را به خوبی صحبت نمی‌کند.

الزمخشری می‌نویسد که اعجمی یعنی ناروشن صحبت کردن ولی عجمی یعنی فرس فارس و یا ایرانی .

بنابر این اگر قرآن از « اعجمی» استفاده کرده بخاطر آن بوده که شخص مورد نظر به زبان عربی غیر فصیح و مقدماتی سخن می گفته چون از نژاد عرب نبوده است.

در باره این که سلمان چگونه به دین اسلام در آمد و چه زمانی و در کجا با پیامبر اسلام آشنا شد و چرا در پی شناخت اسلام بر آمد گزارشاتی وجود دارد.

بنابر گزارش ابن هشام، ابن سعد و احمد بن حنبل آخرین اسقفی که سلمان نزد او بود هنگام مرگ نام و نشانه‌های پیامبر اسلام را برای سلمان می‌گوید و او را به جستجوی پیامبر جدید تشویق می‌کند.

ابن بابویه و ابن عساکر گزارش داده اند که آشنایی سلمان با پیامبر مربوط به زمانی بوده که ایران بوده‌است و مسیحیان در ایران نام پیامبر اسلام را به عنوان پیامبر پس از عیسی معرفی می‌کنند و از آن هنگام وی در آرزوی یافتن پیامبر بوده‌است.

بنابر صحیح ترین و مستند ترین گزارش ،سلمان در مدینه با محمد آشنا شد و به اسلام ایمان آورد. بنابر این گزارش ، هنگامی که پیامبر اسلام به مدینه هجرت کرد با دعوت پیامبر با دین اسلام آشنا شد و مسلمان شد و پیامبر با مولای او قراردادی بست که سلمان کار کند و از درآمدهای خود، خود را آزاد کند. پیامبر و مسلمانان مدینه به او کمک کردند که بهای خود را (به مبلغ چهل نهال خرما و چهل وقیه -هر وقیه معادل چهل درهم-) به یهودی صاحب او بپردازد و آزاد شود.

در دانشنامه اسلامی به نقل از ابن هشام و ابن سعد آمده که سلمان عازم حجاز بوده که در اثر برخی از حوادث به بردگی به مردی یهودی از اهل مدینه فروخته می‌شود و در نخلستان بکار گرفته می‌شود.

سپس مرد یهودی وقتی متوجه می‌شود او دوستدار محمد است او را به زنی از قبیله بنی سلیم می‌فروشد و او بعداً اسلام را می پذیرد.

دربارهٔ زمان اسلام آوردن سلمان نیز اختلاف وجود دارد. برخی معتقدند پیش از جنگ بدر در سال اول هجرت اسلام آورد ولی تا پیش از خندق برده بوده‌است و در جنگ‌های بدر و احد حضور نداشته‌است.

نکته مهم:سلمان فقط ۵ سال با پیامبر اسلام بود

این گزارش به این معنی است که سلمان ۱۳ الی ۱۸سال پس از انتشار قرآن در عربستان مسلمان شده و به پیامبر اسلام پیوسته است.

در این پانزده سال و یا ۱۸ حداقل ۷۰ تا ۸۵ در صد قرآن منتشر و شناخته شده بود و سلمان تازه از ایران آمده هیچ نقشی در نشر اسلام و قرآن در این ۱۳ تا ۱۸ سال نداشته بوده است.

سه تاریخنگار مشهور اسلامی یعنی خطیب بغدادی، ابن سعد و طبری معتقدند سلمان بعد از جنگ احد و پیش از جنگ خندق اسلام آورده‌است. این سه گزارش یکسان از سه تاریخنگار درستی گفتار ما را تایید می کند.

براین مبنا که تا زمان ملاقات سلمان با پیامبر اسلام ۱۳ الی ۱۵ سال از انتشار قرآن گذشته بود و نام سلمان در زمان جنگ خندق در میان مسلمانان شناخته شد.

در جنگ خندق، که در سال ۵ هجری رخ داد ( یعنی ۱۸ سال پس از نشر اسلام و انتشار قرآن )و به پیشنهاد سلمان، پیرامون شهر خندق کندند. واژهٔ خندق عربی شدهٔ واژهٔ پارسی میانه کَندَگ و به معنی کَنده است. در زبان‌های کهن ایرانی چون اوستایی و فارسی باستان، ریشهٔ «کن» به معنی «کندن» امروزی به کار می‌رفته‌است و «فرکنتن» یعنی آغاز به ساختن ساختمان یا شهر. هر گروهی می‌خواست سلمان با آن‌ها باشد؛ مهاجران می‌گفتند: سلمان از ما است و انصار می‌گفتند: سلمان از ما است. در نهایت محمد گفت «سلمان از ما اهل بیت است

گزارش های صد در صد متضاد

۱-ابن عباس گوید: مردى در مکه بود به نام بلعام که عرب نبوده است و مشرکین می‌دیدند که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نزداین مرد رفت و آمد می‌کرده لذا شایع کردند که آنچه که پیامبر مى گوید بلعام به او تعلیم می‌دهد و برخى سند این را ضعیف شمرده و آن را بى‌اساس دانسته اند.

۲-از طریق حصین از عبدالله بن مسلم الحضرمى نقل شده که گوید ما دو برده داشتیم بنام یسار و جبر و اینان از کسانى بودند که انجیل و تورات را می‌خواندند و تعلیم می‌دادند و رسول خدا گاهى که از نزد آن‌ها عبور می‌نمود به گفتار آنان گوش فرامی‌داشت. لذا مشرکین شایع کردند که محمد از این دو نفر تعلیم می‌گیرد.

۳- برخى گویند که غلامى از اهل روم ملازم پیامبر مى بود و گاهى از انجیل براى پیامبر سخن مى گفت و اسم او یسار (یا) جبر بوده است.

۴-عکرمة گوید: غلام مزبور از بنى‌عامر بن لوى بود که نام او یعیش بوده است.

۵-نیز گویند: اسم او عابس بوده که بعد مسلمان شده بود.

یک گزارش نیز می گوید که غلام مزبور سلمان فارسى بوده است که نادرست بودن آن ثابت گردید.

قرآن چه می گوید؟

قرآن در آیه ۱۰۳ سوره نحل می گوید:

«ما می‌دانیم که آنها می‌گویند: «این آیات را انسانی به او تعلیم می‌دهد!» در حالی که زبان کسی که اینها را به او نسبت می‌دهند عجمی است؛ ولی این (قرآن)، زبان عربی آشکار است!»

سایه در حرکتند و ما به آنها نیاز داریم.

-حرکت سایه ها

-وزن سایه ها

در کتاب «کوه حرکت» که کتابی در باره فیزیک به زبانی جدید و همه فهم است ،برای نور ویژگیهای مهمی را فهرست می کند.

در ضمن از حرکت سایه ها نیز سخن می گوید. من سالها است که با دانش فیزیک سرو کار دارم و این اولین بار است که در یک کتاب فیزیک می خوانم که سایه ها حرکت می کنند و از همه مهمتر با هر سرعتی می توانند حرکت کنند:

_سرعت مناسب نور نامحدود است.

_سرعت پالسهای نور، همان سیگنال صحیح، سرعت اصلی است نه سرعت گروهی.

_سرعت نور در خلا، همواره و هر جا، سرعت اصلی c است.

_با نادیده گرفتن طول موج، اشعه نور تقریبی است.

_پرتوهای نور هنگامی که از ماده دور باشند، در _مسیر مستقیم حرکت میکنند.

_سایه ها محدودیت سرعت ندارند.

_نور معمولی و پرشدت یک موج است. نور با شدت بسیار کم، جریانی است از ذرات.

این نکته که سایه ها محدودیت سرعت ندارند خود دو نکته مهم در بر دارد:

- سایه دارای حرکت است.

-سرعت سایه می تواند تغییر کند.

در قرآن:

در قرآن آیات مختلفی در باره سایه وجود دارد که ذهن را به تفکر می طلبند:

ـ آیا ندیدى چگونه پروردگارت سایه را گسترده ساخت؟! و اگر مى خواست آن را ساکن قرار مى داد; سپس خورشید را بر وجود آن دلیل قرار دادیم!

(اگر سایه از حرکت باز ایستد ،بطور حتم نور نیز از حرکت خواهد ایستاد. البته این سایه و نور از خورشید و ماه است، و برای آنکه چنین وضعی بوجود آید باید ماه و خورشید بی حرکت شوند.)

ـ سپس آن را آهسته جمع مى کنیم (و نظام سایه و آفتاب را حاکم مى سازیم)!

ـ او کسى است که شب را براى شما لباس قرار داد، و خواب را مایه استراحت، و روز را وسیله حرکت و حیات!

ـ او کسى است که بادها را بشارتگرانى پیش از رحمتش فرستاد، و از آسمان آبى پاک کننده نازل کردیم.

ـ تا به وسیله آن، سرزمین مرده اى را زنده کنیم; و آن را به مخلوقاتى که آفریده ایم ـ چهارپایان و انسان هاى بسیار ـ مى نوشانیم.

ـ ما این آیات را به صورتهاى گوناگون براى آنان بیان کردیم تا متذکر شوند، ولى بیشتر مردم از هر کارى جز انکار و کفر ابا دارند.

آیات ۴۵ تا ۵۰ سوره فرقان

حرکت سایه ها!.

در این آیات، سخن از نعمت «سایه ها» و سپس اثرات و برکات «شب» و «خواب و استراحت» و «روشنائى روز» و «وزش بادها» و «نزول باران» و «زنده شدن زمین هاى مرده» و «سیراب شدن» چهارپایان و انسان ها است.

نخست مى گوید: «آیا ندیدى چگونه پروردگارت سایه را گسترده است»؟ (أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ).

«و اگر مى خواست آن را ساکن قرار مى داد» (سایه اى همیشگى و جاودانى) (وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساکِناً).

بدون شک، این قسمت از آیه، اشاره اى است به اهمیت نعمت سایه هاى گسترده و متحرک، سایه هائى که یک نواخت باقى نمى مانند، بلکه در حرکت هستندو نقل مکان مى دهند، ولى در این که: منظور از این سایه، کدام یک از سایه ها است در میان صاحبنظران قرآنی گفتگو است:

جمعى مى گویند: این سایه کشیده و گسترده، همان سایه اى است که بعد از طلوع فجر، و قبل از طلوع آفتاب، بر زمین حکم فرما است و لذت بخش ترین سایه ها و ساعات همان است، این نور کم رنگ و سایه گستر، از لحظه طلوع فجر شروع مى شود، و به هنگام طلوع آفتاب، روشنائى جایگزین آن مى گردد.

بعضى دیگر گفته اند: منظور تمام سایه شب است که از لحظه غروب، شروع مى شود و به لحظه طلوع آفتاب، منتهى مى گردد

زیرا مى دانیم: شب در حقیقت سایه نیم کره زمین است که: در برابر آفتاب قرار گرفته، و آن سایه اى است مخروطى که در طرف مقابل، در فضا گسترده مى شود، و این سایه مخروطى دائماً در حرکت است و با طلوع آفتاب، در یک منطقه پایان مى گیرد و در منطقه دیگر تشکیل مى شود.

بعضى نیز گفته اند: منظور سایه اى است که بعد از ظهر براى اجسام پیدا مى شود و تدریجاً کشیده تر و گسترده تر مى گردد.

البته اگر جمله هاى بعد نبود، ما از این جمله معنى وسیعى مى فهمیدیم که تمام سایه هاى گسترده را در برمى گرفت، ولى سایر قرائنى که به دنبال آن آمده، نشان مى دهد: تفسیر اول از همه مناسب تر است.

زیرا به دنبال آن مى فرماید: «سپس خورشید را بر وجود این سایه گسترده دلیل قرار دادیم» (ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلاً).

اشاره به این که: اگر آفتاب نبود، مفهوم سایه روشن نمى شد، اصولاً، سایه از پرتو آفتاب به وجود مى آید، زیرا«سایه» معمولاً به تاریکى کم رنگى گفته مى شود که، براى اشیاء پیدا مى شود، و این در صورتى است که، نور به جسمى که قابل عبور از آن نباشد، بتابد و در طرف مقابل، سایه آشکار شود، بنابراین، نه فقط طبق قانون: «تُعْرَفُ الأَشْیاءُ بِاَضْدادِها» سایه را با نور باید تشخیص داد، بلکه وجود آن نیز از برکت نور است.

تعبیر به «یَسِیْراً» اشاره به جمع شدن تدریجى سایه است، و یا اشاره به این که: نظام ویژه نور و ظلمت، در برابر قدرت پروردگار، چیز ساده و آسانى است، و کلمه «اِلَیْنا» نیز تأکید بر همین قدرت الهى است.

به هر حال، جاى تردید نیست همان گونه که: انسان در زندگى خود نیاز به تابش «نور» دارد، براى تعدیل و جلوگیرى از زمان هاى شدت نور، نیاز به «سایه» دارد، تابش نور یکنواخت، زندگى را مختل مى کند، همان گونه که سایه یکنواخت و ساکن، مرگبار است.

در صورت اول، همه موجودات زنده، مى سوزند و در صورت دوم، همه منجمد مى شوند، این نظام متناوب«نور» و «سایه» است که زندگى را براى انسان ممکن و گوارا ساخته.

لذا آیات دیگر قرآن، وجود شب و روز را به دنبال یکدیگر از نعمت هاى بزرگ الهى مى شمرد، در یک جا مى فرماید: قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَداً إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللّهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیاء أَ فَلا تَسْمَعُونَ:

«بگو اگر خداوند شب را براى شما جاویدان تا روز قیامت قرار مى داد، کدام معبود غیر اللّه بود که شعاعى از نور، براى شما بیاورد، آیا نمى شنوید».(1)

و بلافاصله مى افزاید: قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّهُ عَلَیْکُمُ النَّهارَ سَرْمَداً إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللّهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْل تَسْکُنُونَ فِیهِ أَ فَلا تُبْصِرُون :

«بگو: ببینید هر گاه خداوند روز را تا روز قیامت جاویدان قرار مى داد، کدام معبود غیر اللّه بود که براى شما شبى آورد که در آن آرام بگیرید، آیا نمى بینید»؟.(2)

و به دنبال این سخن، نتیجه گیرى مى کند: «این از رحمت خدا است که براى شما شب و روز قرار داد، که همدر آن بیارامید و بیاسائید و هم از فضل او براى تحصیل معاش، استفاده کنید، شاید شکرگزارى نمائید» (وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).(3)

و به همین دلیل، قرآن یکى از نعمت هاى بهشتى را «ظل ممدود» (سایه گسترده) مى شمرد که نه نور خیره کننده و خستگى آور است و نه تاریکى وحشت آفرین.

* * *

بعد از ذکر نعمت سایه ها، به شرح دو نعمت دیگر که کاملاً متناسب با آن است پرداخته، و گوشه دیگرى از اسرار نظام هستى را که بیانگر وجود خدا است روشن مى سازد، مى فرماید: «او کسى است که شب را براى شما لباس قرار داد» (وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِباساً).

چه تعبیر زیبا و جالبى، «شب را لباس قرار داد...» این پرده ظلمانى، نه تنها انسان ها که تمام موجودات روى زمین را در خود مستور مى سازد و آنها را همچون لباس، محفوظ مى دارد و همچون پوششى که انسان به هنگام خواب براى ایجاد تاریکى و استراحت از آن استفاده مى کند، او را در برمى گیرد.

آن گاه اشاره به نعمت خواب مى کند: «او خواب را براى شما مایه راحتى قرار داد» (وَ النَّوْمَ سُباتاً).

«سُبات» در لغت از ماده «سبت» (بر وزن وقت) به معنى قطع نمودن است، سپس، به معنى تعطیل کردن کار به منظور استراحت آمده، و این که: «روز شنبه» را در لغت عرب «یوم السبت» مى نامند، به خاطر آن است که نامگذارى آن از برنامه یهود گرفته شده; چرا که روز شنبه، روز تعطیلى آنها بود.

در حقیقت، این تعبیر اشاره اى به تعطیل تمام فعالیت هاى جسمانى به هنگام خواب است; زیرا مى دانیم در موقع خواب، قسمت مهمى از کارهاى بدن به کلى تعطیل مى شوند، و قسمت دیگرى همچون کار قلب و دستگاه تنفس، برنامه عادى خود را بسیار کم کرده، و به صورت آرام تر ادامه مى دهند تا رفع خستگى و تجدید قوا شود.

خواب به موقع و به اندازه، تجدید کننده تمام نیروهاى بدن است، نشاط آفرین و مایه قدرت، و بهترین وسیله براى آرامش اعصاب، به عکس، قطع خواب، مخصوصاً براى یک مدت طولانى، بسیار زیانبار و حتى مرگ آفرین است و به همین دلیل، یکى از مهمترین شکنجه ها براى شکنجه گران، قطع برنامه خواب است که مقاومت انسان را به سرعت در هم مى شکند.

منبع: www.ahsanalhadith.com

۱۸ اصل دینداری حقیقی


قرآن با معرفی نیکوکاری معنی دین را تعر یف می کندو سپس پرهیزگاری و درستکاری را با تفکر و تعقل پیوند زده و معنی دین و پرهیز کاری را تمام می کند:

پس اول می پرسیم نیکو کاری چیست؟

قرآن می گوید:

"نیکوکارى آن نیست که روى خود را به سوى مشرق و یا مغرب بگردانید(به زبان ساده یعنی ادا و اطوار در آورده و نقش بازی کنید) ، بلکه نیکو کاری آن است که:

۱-کسى به خدا

۲-و روز بازپسین

۳-و فرشتگان

۴-و کتاب آسمانی

۵-و پیامبران ایمان آورد

۶-و مال خود را با وجود دوست داشتنش به خویشاوندان و

۷-یتیمان و

۸-بینوایان و

۹-در راه‏ماندگان و

۱۰-مسکینان و

۱۱-در راه آزاد کردن بندگان بدهد

۱۲-و نماز را برپاى دارد

۱۳-و زکات را بدهد

۱۴-و آنان که چون عهد بندند به عهد خود وفادارانند

۱۵-و در سختى و زیان و به هنگام جنگ شکیبایانند

۱۶-آنانند کسانى که راست گفته‏ اند و آنان همان پرهیزگارانند

آیه (۱۷۷) سوره بقره

موارد فوق ۱۶ اصل را شامل می شود و هرگاه می خواهید دیندار را بشناسید باید تحقیق کنید آیا ۱۶ مورد فوق در او وجود دار و به آنان پای بند است و یا خیر!

اگر در طی عمر خود به ۱۶ مورد فوق پایبند باشد هم دیندار است، هم راستگوست و هم پرهیز کار است چون .اظهار دینداری کردن با دیندار بودن و به اصول آن معتقد بودن صد در صد با دینداری تفاوت دارد.

خداوند دو اصل دیگر را به ۱۶ مورد فوق اضافه می کند:

در آیه دیگری خداوند بطور صریح از کسانی که هنگام تقدیس و تسبیح او در رازهای عالم هستی تفکر و اندیشه می کنند و به این می اندیشند که جهان هدفداراست تقدیر می کنند

۱۷-"همانان که خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد مى کنند و در آفرینش آسمانها و زمین مى‏ اندیشند؛ ۱۸- و می گویند که پروردگارا اینها را بیهوده نیافریده‏ اى، منزهى تو پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار!"

آل عمران آیه (۱۹۱)

یعنی علاوه بر ۱۶ ویژگی بر شمرده در آیه نخست یک نفر دیندار باید اهل تفکر و اندیشه باشد و حتی در زمان نسبیح و مناجات با خدا که همیشه باید یاد او را با ذکر نام هایش و یادش گرامی بدارد در رازهای عالم هستی تفکر و اندیشه کند و به نظم و ترتیب و شکوه جهان اندیشیده و پی به این نکته مهم ببرد که جهان جهانی هدفمند و اخلاقی است.

اگر آن ۱۶ ویژگی بااین دو ویژگی را پیوند بزنیم آنگاه به معنی دیندار و دینداری می رسیم و ناگاه بر خود خواهیم لرزید که چقدر تعداد دینداران حقیقی کم و اندک است.

۱۰۸ تجلی الهی و تجلی عشق


"و چون موسى به میعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت عرض کرد پروردگارا خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم فرمود هرگز مرا نخواهى دید لیکن به کوه بنگر پس اگر بر جاى خود قرار گرفت به زودى مرا خواهى دید پس چون پروردگارش به کوه جلوه نمود آن را ریز ریز ساخت و موسى بیهوش بر زمین افتاد و چون از بیهوشی بخود آمد، گفت: تو منزهى و به درگاهت توبه کردم و من نخستین مؤمنانم:

آیه (143) سوره اعراف

در نوشتار دو شمار ه پیشین و برای تبین حالات پیامبر اسلام در زمان نزول وحی مستقیم توضیحی دادم که یا پیامبر بکرات مورد تجلی الهی قرار می گرفته که بیهوش می شده است و این امتیازی که هیچ پیامبری نداشته و فقط یک مرتبه موسی کلیم شاهد آن بوده و یا این که این موضوع بیهوشی کاملا ساختگی است. زیر ا با آیا ت قرآن در مورد انواع وحی که از آن در همان شماره سخن گفتم و فتح الباب کلام برای بحث همان بود، صد در صد اختلاف دارد.

اگر سخن از بیهوشی باشد باید همان تجلی الهی و یا در معرض تجلی الهی قرار گرفتن باشد، همچون موسی پیامبر عبرانیان که پرودگار به کوه تجلی کرد و او بیهوش شد.(آیه۱۴۳ سوره اعراف)...

این بحث تجلی مرا هم ربود و غرق در اندیشه شدم که تجلی خداوندی چگونه است و آیا انواع و اقسام دارد که بطور اتفاقی در کتاب" التجلیات" ابن عربی عارف مسلمان اندلسی خواندم که خدای ما را ۱۰۸ نوع تجلی است که فهرست آنان در زیر آمده است.

و من بیاد شعر مشهوری از لسان غیب شیراز حافظ افتادم که گفته است:

در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

تجلیات ۱۰۸ گانه پروردگاری

۱ .تجلی الاشاره من طریق السر، ۲ .تجلی نعوت التنزه فی قرةالعین، ۳ .تجلی تنزیل الغیوب علی الموقنین، ۴ .تجلی الاشاره فی عین الجمع، ۵ .تجلی الانیة من حیث الحجاب و السر، ۶ .تجلی اخذ المدرکات عن قدرتها الکونیة، ۷ .تجلی اختلاف الاحوال، ۸ .تجلی الالتباس، ۹ .تجلی رد الحقایق، ۱۰ .تجلی المعیة، ۱۱ .تجلی المجادلة، ۱۲ .تجلی الفطرة، ۱۳ .تجلی السریان الوجودی، ۱۴ .تجلی الرحموت، ۱۵ .تجلی الرحمة علی القلوب،۱۶ .تجلی الجود، ۱۷ .تجلی و العدل و الجزاء، ۱۸ .تجلی الرحمةعلی القلوب، ۱۹ .تجلی التسبیحات، ۲۰ .تجلی التحویل فی الصور، ۲۱ .تجلی الجبرة، ۲۲ .تجلی الدعوی، ۲۳ .تجلی الانصاف، ۲۴ .تجلی معرفة المراتب، ۲۵ .تجلی المقابلة، ۲۶.تجلی القسمة، ۲۷ .تجلی الانتظار، ۲۸ .تجلی الصدق، ۲۹ .تجلیالت هیی، ۳۰ .تجلی الهمم، ۳۱ .تجلی الاستواء، ۳۲ .تجلی الولایة،۳۳ .تجلی المزج، ۳۴ .تجلی الفرد ابیه، ۳۵ .تجلی التسلیم، ۳۶.تجلی نور الایمان، ۳۷ .تجلی معارج الارواح، ۳۸ .تجلی ما تعطی هالشرایع، ۳۹ .تجلی الحد، ۴۰ .تجلی الظنون، ۴۱ .تجلی المراقبة،۴۲ .تجلی القدرته، ۴۳ .تجلی القلب، ۴۴ .تجلی النشاة، ۴۵ .تجلی الخاطر، ۴۶ .تجلی الاطلاع، ۴۷ .تجلی تاره و تارة، ۴۸ .تجلی الوصیة، ۴۹ .تجلی الاخلاق، ۵۰ .تجلی التوحید، ۵۱ .تجلی الطبع، ۵۲ .تجلی الیک و منک، ۵۳ .تجلی الجو و الامر، ۵۴.تجلی المناظره، ۵۵ .تجلی لایعلم التوحید، ۵۶ .تجلی ثقل التوحید، ۵۷ .تجلی العلة، ۵۸ .تجلی بحر التوحید، ۵۹ .تجلی سریان التوحید، ۶۰ .تجلی جمع التوحید، ۶۱ .تجلی تفرقةالتوحید، ۶۲ .تجلی جمعیته، ۶۳ .تجلی توحید الغناء، ۶۴ .تجلیاقامة التوحید، ۶۵ .تجلی توحیدی الخروج، ۶۶ .تجلی تجلی التوحید، ۶۷ .تجلی توحید الربوبیة، ۶۸ .تجلی دی التوحید، ۶۹.من تجلیات المعرفة، ۷۰ .تجلی النور الاحمر، ۷۱ .تجلی النورالابیض، ۷۲ .تجلی النورالاخضر، ۷۳ .تجلی الشجرة، ۷۴ .تجلی التوحید الاستحقاق، ۷۵ .تجلی نور الغیب، ۷۶ .من تجلیات التوحید، ۷۷ .تجلی العزة، ۷۸ .تجلی النصیحة، ۷۹ .تجلی لایعزتک، ۸۰ .تجلی العمل فی غیر معمل، ۸۱ .تجلی الکمال،۸۲ .تجلی خلوص المحبة، ۸۳ .تجلی نعت الولی، ۸۴ .تجلی بایعین تراه و من تجلیات الحقیقة، ۸۵ .تجلی تصحیح المحبة، ۸۶.تجلی المعاملة، ۸۷ .تجلی کیف الراحة، ۸۸ .تجلی حکم المعدوم، ۸۹ .تجلی الواحد لنفسه، ۹۰ .تجلی العلامة، ۹۱ .تجلی من انت و من هو، ۹۲ .تجلی الکلام، ۹۳ .تجلیات الحیرة، ۹۴.تجلی اللسان و السر، ۹۵ .تجلی الوجهین، ۹۶ .تجلی القلب، ۹۷.تجلی خراب البیوت، ۹۸ .و من الفناء، ۹۹ .تجلی طلب الرویة،۱۰۰ .تجلی الدور، ۱۰۱ .تجلی الاستعجام، ۱۰۲ .تجلی الحظ،۱۰۳ .تجلی الامانی، ۱۰۴ .تجلی التقریر، ۱۰۵ .تجلی نکث المبایعة، ۱۰۶ .تجلی المعارضة، ۱۰۷ .تجلی فناء الجذب، ۱۰۸.تجلی ذهاب العقول.

-اگر پرسیده شود که تجلی بر کوه که موسی شاهد آن بود از کدامیک از تجلیات ۱۰۸ گانه است، بنظر من تجلی قدرت که در شماره ۴۳ آمده است همان تجلی بود که کوه نتوانست آنر ا تحمل کند.

-و اگر بپرسند که کدام تجلی انسان را شایسته است، خواهم گفت:تجلی رحمت بر قلبها که همان بوی عطر بهشت می دهد و عشق از ذره ذره آن می بارد.

رمز گشایی از وحی های رسیده بر پیامبر


یعنی شایسته نیست خدا با هیچ انسانی سخن گوید، مگر ؛

-از راه وحی ،

- یا از فراسوی حجاب،

- یا رسولی می‏فرستد و به فرمان او آن‌چه را بخواهد وحی می‏کند چراکه او بلندمقام و حکیم است."

آیه 51 سوره شوری

مهمترین مدرک در توجیه وحی الهی برای مسلمانان قرآن است و هرچه که با قرآن نخواند قابل قبول نیست. بر اساس آیه 51 سوره شوری وحی الهی به یکی از سه طریق :

1- مستقیم،

2- از فراسوی حجاب

3- یا توسط جبرئیل بر پیامبر نازل شده است.

در قرآن آیه ای که حکایت از بروز بیهوشی و اغماء در پیامبر اسلام و در پیامبر ان دیگر به هنگام در یافت وحی الهی .جود ندارد..

بجز آن که چچ آیه ای در قرآن وجود دارد که بوضوح گزارش می کند که موسی پیامبر یهود در هنگام تجلی خداوند در کوه طور بیهوش شد. اما آیاتی که از مکالمه خداوند با او گزارش می کند هیچ سخنی از بیهوشی موسی در هنگام شنیدن وحی الهی نمی رود.

تنها در یکی از این آیات گفته شده: ای موسی پیامبران در حضور خداوند دچار وحشت نمی شوند. احتمالا موسی پیامبر با شنیدن نخستین خطاب الهی دچار ترس و خوف شده و خداوند به او دلگرمی داده که پیامبران هنگامی که 0مورد خطاب او قرار می گیرند نمی ترسند..

به همین دلایل است که از نظر من گزارشات بیهوشی پیامبر در هنگام دریافت برخی از وحی ها و حتی وحی مستقیم نمی تواند قابل قبول باشد.

بلکه در این حالات پیامبر در اثر دریافت وحی از عالم ماده منقطع شده و تمام توجه او به خداوند متعال بوده است.

این توجه تام و کامل از جانب پیامبر در نظر آنان که در حضور او بودند بیهوشی بشمار می آمده ، بویژه آنکه تنی چند از دورویان نیز امکان حضور داشته اند..

و اما آیاتی که از تجلی خداوند بر موسی و بیهوشی او و از مکالمه نسبتا طولانی خداوند بطور مستقیم باوی و مکالمه موسی با خداوند سخن می گوید که از هیچ نوع بیهوشی و یا اغماء سخن نرفته است:

"و چون موسى به میعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت عرض کرد پروردگارا خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم فرمود هرگز مرا نخواهى دید لیکن به کوه بنگر پس اگر بر جاى خود قرار گرفت به زودى مرا خواهى دید پس چون پروردگارش به کوه جلوه نمود آن را ریز ریز ساخت و موسى بیهوش بر زمین افتاد و چون به از بیهوشی بخود آمد، گفت: تو منزهى به درگاهت توبه کردم و من نخستین مؤمنانم (143)

"فرمود اى موسى تو را با رسالتها و با سخن گفتنم با تو بر مردم برگزیدم پس آنچه را به تو دادم بگیر و از سپاسگزاران باش( 144)

آیات 143 و 144 سوره اعراف

نتیجه گیری:

1- توجه و حضور پیامبر در زمان دریافت وحی مستقیم از خداوند بطور کامل به خداوند بوده و او با همه ذهن و روحش متوجه پروردگار می گردیده و این در چشم افراد عادی، بیهوشی و اغماء تلقی می گردیده است.-

2-در حالاتی که پیامبر بنظر دیگران بیهوش می آمده بخاطر تجلی خداوند بر شخص او بوده و هیچ کس و حتی پیامبران دیگر از آن بهره ای نداشته اند ( در مورد موسی پیامبر خدا بر کوه تجلی کرد)طبیعی است که تجلی الهی که کوه را متلاشی می کند وجود بنده خداوند را اگر چه پیامبر ا و باشد به همان حالتی ببر د که موسی پیامبر در زمان تجلی خداوند بر کوه تحربه نموده بود.با این تفاوت که پیامبر اسلام به عظمتی رسیده بود که خداوند منحصرا در جمع و حضور دیگران بر خود او تجلی می کرد.

بنابراین و با توجه به آنچه که د ر بالا گفته شد، هرکس می تواند یکی از توجیهات فوق را بپذیر د و من خود توجیه نخست را می پذیرم.

برای آن که توجیه و نمونه ای زمینی از حالات تمرکز فوق العاده قوی بدست دهم، اشاره ای به حالات گاوس ریاضیدان نابغه آلمانی می کنم . او گفته بود وقتی برروی موضوعی متمرکز می شوم و عمیقا خواستار دانستن آن هستم ، دچار چنان تمرکزی می شود که حتی تا سه روز ادامه می یابد و من طی این تمرکز ها گهگاه از زمان و مکان جدا می شوم، و حتی وقتی در حال حرکت با دوستان در خیابان هیتم شدت تمر کز بر روی مطلب علمی چنان مرا بخود جلب می کند که از حرکت باز می مانم. آن وقت در همین اوضاع و احوال است که راه حلها در ذهن من پیدا می شوند.

علیرغم تجربه حالات فوق توسط گاوس هیچ یک از نزدیکان و دوستان و همکاران این دانشمند که از این حالات او آگاه بو دند، هیچ کس تهمت غشی بودن به او نزد.