«...به نظر پژوهندگان، باتوجه به قرائتهاي تدوين شده و قانوني در قرن سوم (خواه هفتگانه يا دهگانه ...) اختلاف در قرائت قرآن به شرح زير بوده است:

1ـ اختلاف در نقطه گذاري واژه ها ؛ مانند :

-«لايقبل منها شفاعة» که اختلاف در حرف مضارعة «تاء» و «ياء» بوده است،« مثلاً لایقبل و لاتقبل»

-يا «اثم کبير» به صورت «اثم کثير»

-و «فتبينوا» به شکل «فتثبتوا»...

2ـ اختلاف در اعراب ( حرکت حرف ها)؛ مانند:

- «قولوا للناس حسنا» که برخي با ضمه اول و فتح ثاني، و عده اي به فتح اول و ثاني (حسنا) مي خواندند.

3ـ اختلاف در حذف يک حرف از واژه؛ مانند:

- حذف الف از«مالک يوم الدين» که به صورت «ملک يوم الدين» درآيد،

-يا «اذواعدنا» با حذف الف که «اذوعدنا» خوانده شود...

4ـ اختلاف بر اثر حذف و اعجام؛ همچون:

-«اتيناکم» که به صورت «اتيتکم» خوانده شود.

5ـ اختلاف در افزوني؛

-همچون «لکنا هوالله» و «لکن هوالله»

-و يا «هلک عني سلطانيه» که به شکل «هلک عني سلطاني» درآيد.

6ـ اختلاف در ابدال و همزه؛

-مانند:«ثم جئت» به شکل «ثم جيت»

- يا «کفؤا» به شکل «کفوا» (که در آن همزه ابدال شده است).

7ـ اختلاف در تشديد؛ مانند:

«فرقنابکم البحر» که به شکل «فرقنا بکم البحر» باشد.(وجود و یا عدم وجود تشدید روی دو حرف یکسان)

8ـ اختلاف در حرکات؛ مانند: يحسب به شکل«يحسب». ( وجود ضمه و یا فتحه و یا کسره روی دو حرف یکسان)

9ـ اختلاف در حروف که موجب تغيير معنا شود؛

- همچون: «تتلوا» به شکل «تبلوا».(مهم و باید بررسی نمود میزان اختلاف به چه عددی میرسد)

10ـ اختلاف در حروف و صورت؛ مانند:

«يأتل» به شکل «يتأل».

11ـ اختلاف در زيادي و کمي؛ مانند:

«اوصي» به شکل «وصي».( اگر مفهوم یکی باشد تفاوت قابل چشم پوشی است)

12ـ اختلاف در تشديد و اعجام؛ مانند:

-«يتفطرن» با تاء و تشديد طا، به شکل «يتفطرن» با نون و طاي غير مشدد.

نکته مهم:

بايد در نظر داشت که اين اختلافها، بازمانده و يادگار لهجه هاي گوناگون عرب در صدر اسلامند، نه اختراع قاريان قرآن و تصويب آنها؛ زيرا پيامبر (ص)، اين اختلافها را براي آساني و رفع جرح، تاييد مي فرمودند.

ممکن است عده اي چنين پندارند که حضرت رسول( ص ) هرگز چنين اختلافي را تاييد نکرده است. براي روشن شدن موضوع، لازم است روايتي از صحيح بخاري نقل شود:

عمربن خطاب ـ خليفه دوم ـ مي گويد: هشام بن حکيم سوره فرقان را در زمان حيات رسول خدا( ص) در نماز قرائت مي کرد. به قرائتش گوش دادم و با کمال تعجب شنيدم که سوره فرقان را به وجه هاي متعدد قرائت مي کند که رسول(ص) قرائت آن را به من تعليم داده بود، بسيار تفاوت داشت. چيزي نمانده بود که در همان حال نماز با او گلاويز شوم.

ولي منتظر ماندم تا نمازش را سلام داد. عبايم را بر او پيچيدم و او را درهم فشردم و گفتم: چه کسي قرائت اين سوره را به تو ياد داده است؟ گفت: رسول خدا مرا ياد داده است.

به او گفتم: دروغ مي گويي. به خدا سوگند، رسول خدا(ص) همين سوره را که شنيدم و تو مي خواندي، به گونه اي ديگر به من آموخته است. به راه افتادم و کشانکشان او را به نزد رسول خدا(ص)بردم.

گفتم: يا رسول الله! شنيديم که اين مرد، سوره فرقان را به وجه هاي متعدد مي خواند که با ترتيبي که به من تعليم فرموده اي، تفاوت دارد. تو خود سوره فرقان را به من ياد دادي.

رسول خدا(ص) فرمود: عمر! رهايش کن.

هشام بخوان! هشام قرائتي را که از او شنيده بود، دوباره خواند. آنگاه رسول خدا(ص)فرمود: «هکذا انزلت»(سوره همين طور که هشام مي خواند، از سوي خدا نازل شده است).

پس فرمود: عمر! تو بخوان. و من همانطور که آن حضرت خودش به من ياد داده بود، خواندم باز رسول خدا(ص)فرمود:«هکذا انزلت»(سوره همين طور که مي خواني، نازل شده است). آنگاه پيامبر(ص) فرمود:«ان هذا القرآن انزال علي سبعة احرف، فاقرؤا ما تيسرمنه»=قرآن به هفت حرف و هفت وجه نازل شده است؛ به هر يک از اين هفت حرف که برايتان ميسر است، قرآن را قرائت کنيد...»

در بخش آینده توضیح داده می شود که منظور از « هفت حرف» هفت روش قرایت است.

منبع : مقاله آقای دکتر نصرت الله فروهر

کیهان فرهنگی آذر سال ۱۳۸۱

ادامه دارد...

مطالب آمده در(. ) از اینجانب است.